اشکان رهگذر در رویداد چهارم چامه

آخرین داستان بر بام انیمیشن جهان

آخرین داستان بر بام انیمیشن جهان

زمانی که فیلم‌ها و انیمیشن‌های فانتزی هالیوودی را تماشا‌ می‌کنیم فارغ از لذت تماشا، ناراحت می‌شویم که چرا از داستان‌های غنی ‌ایرانی فیلمی ساخته نمی‌شود. اشکان رهگذر این مهم را به انجام رسانده. او توانست یکی از داستان‌های شاهنامه را در قالب انیمیشن به‌نمایش درآورد. رهگذر، آخرین داستان را با اقتباس از قصه ضحاک در شاهنامه فردوسی ساخت. آخرین داستان، انیمیشنی در سبک اکشن‌، درام، فانتزی و تاریخی است. انیمیشن آخرین داستان اولین انیمیشن ایرانی است که توانسته در مهم‌ترین جشنواره انیمیشن جهان یعنی جشنواره انسی به نمایش درآمده. آخرین داستان، برنده جوایزی در جشنواره‌های بین‌المللی شده است. در چهارمین رویداد چامه، اشکان رهگذر، مدیر استودیو هورخش از چالش‌های انیمیشن آخرین داستان گفت.

آخرین داستان در جشنواره انسی
من، اشکان رهگذر، قرار است تجربه ساخت اولین انیمیشن سینمایی خودم را در اختیار شما قرار دهم. همینطور اگر ایده‌ای در مورد انیمیشن کوتاه و سینمایی دارید، توضیح می‌دهم که چطور در جشنواره‌ها شرکت کنید.
سال ۲۰۱۲ هیچ ایده‌ای برای تامین سرمایه‌ و حمایت فیلم خودمان نداشتیم. به هر موسسه، ارگان و هر مجموعه‌ای که متولی سینما و انیمیشن بود رفته بودیم. تمام منابع ما برای ساخت آخرین داستان تمام شده بود و نمی‌دانستیم که چه باید بکنیم. با کریستوف رضایی، آهنگ‌ساز فیلم آخرین داستان، جلسه‌ای داشتیم. در آن جلسه گفت که چرا انیمیشن را به جشنواره انسی(Festival Annecy‎) ارسال نمی‌کنید. در بخشی از این جشنواره آثاری که در حال تولید هستند؛ دیده می‌شوند. در این جشنواره 6 انیمیشن در حال تولید انتخاب شده و تهیه‌کننده‌ها فیلم خود را به بازار انیمیشن در سطح جهانی معرفی می‌کنند. به کریستوف رضایی گفتم، چه کسی ما را انتخاب می‌کند! انیمیشن‌های سطح بالاتری از ژاپن، آمریکا،‌فرانسه و… ارسال می‌شود؛ آخرین داستان دیده نمی‌شود. آقای رضایی گفتند، تو چاره دیگری نداری پس همین کار را انجام بده!
عزم خود را جزم کردم. قسمت‌هایی از انیمیشن را به صورت تریلر درآورده و به جشنواره ارسال کردم. پرونده‌ای حدودا ۵۰ صفحه‌ای به زبان انگلیسی و فرانسوی نیز آماده و ارسال کرده بودیم. ارسال همین پرونده برای ما تجربه‌ای جدید و متفاوت بود. تمام ابعاد پروژه را روشن کردیم. چرا این انیمیشن را می‌سازیم؟ چه هدفی را دنبال می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم این فیلم جذاب است؟ چرا فکر می‌کنیم انیمیشن برای بازار خارجی جذاب است؟ اساسا چه حرفی را می‌زنیم؟ مخاطب ما چه کسی است؟ جواب دادن به تمامی این سوالات برای ما ۳ ماه زمان برد.
خیلی برای ما جالب بود. زمانی که می‌خواستیم روی این تریلر صداگذاری کنیم؛ خانم مینو غزنوی، دوبلور توانمند کشور را برای صداگذاری این انیمیشن دعوت کردم. ما پول بسیار محدودی داشتیم و اصلا نمی‌دانستیم که چه مبلغی را به خانم غزنوی پرداخت کنیم. بعد از کار با استرس گفتم که چه مبلغی را باید پرداخت کنم. خانم غزنوی گفتند: “من برای این کار مبلغی نمی‌گیرم چون احساس می‌کنم که این کار باید انجام شده و به موفقیت برسد”. توسط یکی از دوستان فرانسوی‌ام نیز انیمیشن رایگان به زبان فرانسوی دوبله شد. تمام این موراد شانس‌هایی بود که به ما کمک کرد تا مدارک بسیار خوبی را برای جشنواره انسی ارسال کنیم.
جشنواره همانجا تمام نشد!
فیلم را برای جشنواره انسی فرستادیم. در اوج ناباوری بین شش پروژه دیگر از کشورهای مختلف، پذیرفته شدیم. فرصت ۲۰ دقیقه‌ای به ما داده شد که راجع به فیلم، پتانسیل‌هایش، بودجه و امکانات لازم برای قرار گرفتن در بهترین‌های دنیا صحبت کنیم. جذابیت موفقیت در این رویداد، این بود که همانجا تمام نشد. ما در جشنواره انسی سال ۲۰۱۳ شرکت کرده بودیم. بعد از این رویداد مرتبا پیگیری می‌شدیم و شرایط ما را پایش می‌کردند. یکی از نکات جذاب این بود که مربی به ما معرفی کردند. او تهیه کننده چند فیلم بود که کاندید اسکار شده بودند. ایشان به ما یاد می‌داد که چطور صحبت کنیم، چه چیزی بگوییم، چگونه محتوای ارائه را آماده کنیم. ارتباطی که داشتیم بعد از جشنواره نیز ادامه پیدا کرد و ما هنوز دوستان خوبی برای هم هستیم.
سال ۲۰۱۶ به جشنواره کن (Cannes Film Festival) دعوت شدیم. در این جشنواره بین ۴ پروژه برتر جهان از کشورهای لهستان، آلمان و فرانسه کارمان را ارائه دادیم. بعد از رویداد، جشنواره مهمانی ترتیب داد و از حرفه‌ای‌ها، تهیه‌کنندگان و خریداران دعوت کرد. در کنار هر کدام از تیم‌هایی که در این مهمانی حاضر بودیم، دو همراه از جشنواره انسی بودند. این دو همراه به ما برای مذاکره کمک می‌کردند. بعد از این رویدادها بود که انیمیشن سینمایی آخرین داستان در جهان بیشتر شناخته شد. همچنین درخواست‌های خوبی از تهیه‌کننده های مختلفی داشتیم. آخرین داستان اولین انیمیشنی بود که در جشنواره انسی پخش و منتخب جشنواره شد.
تجربه جشنواره انسی از این جهت حائز اهمیت است که با نگاهی به این جشنواره می‌فهمیم که تمام درها بسته نیست. اگر شما بخواهید انیمیشن کوتاه، سریال یا سینمایی بسازید با یک پرونده خوب می‌توانید در این جشنواره شرکت کنید. هر سال اواخر ماه فوریه، فرصت برای ارسال پرونده وجود دارد. در آن زمان ما پرونده را به صورت فیزیکی ارسال کردیم اما الان همه چیز آنلاین شده است.
چند نکته‌ای که باید در ارسال پرونده رعایت شود: تا حد امکان پرونده‌ از لحاظ طراحی خلاصه و شکیل باشد. ترجمه ساده باشد. از مترجمی که زبان انیمیشن را می‌شناسد کمک بگیرید. توضیحاتی از تمام ابعاد پروژه اعم از موسیقی، صدا و … داشته باشد. سوالاتی مثل اینکه چه آینده‌ای برای پروژه دیده می‌شود. چرا فکر می‌کنید این انیمیشن جذاب است. بخشی از کار نشان داده شود. این مورد اصلا اجباری نیست اما تاثیر خوبی روی نظر هیئت انتخابی دارد. مورد جدیدی به این رویداد اضافه شده به نام Mifa pichtes که دو بخش دارد. بخش اول مربوط به کشورهایی است که به تازگی انیمیشن در آن‌ها شکل گرفته است. انیمیشن در کشور ما فعالیت زیادی داشته اما ما در این لیست قرار داریم. بخش دوم نیز برای کشورهایی است که انیمیشن را به صورت صنعتی کار می‌کنند. رویکرد مسئولان جشنواره به انیمیشن‌های بخش اول این است که سازندگان انیمیشن علاوه بر اینکه نگاه جهانی دارند، نگاه ملی نیز داشته باشند. انیمیشن نباید صرفا قصد دیده شدن در خارج از کشور خودش را داشته باشد. مثلا انیمیشن ایرانی، علاوه بر جذابیت‌هایی برای مخاطبان جهانی باید نگاه ایرانی نیز داشته باشد.
اشکان رهگذر در رویداد چهارم چامه از چالش های مسیر خود گفت
چرا تاکید به جشنواره انسی دارم؟
چون این جشنواره بزرگترین و مهمترین انیمیشن دنیا است. بازارهای دیگری مانند کَن نیز وجود دارد. اما انسی از این جهت مهم است که تمامی سطوح، از دانشجویی تا حرفه‌ای در این جشنواره هستند. تمامی این افراد در شهر کوچکی جمع می‌شوند و دسترسی و تعامل با این آدم‌ها بسیار راحت است.
قبل از رفتن به بازار حتما قرارهایی را در نظر داشته باشید. اگر بدون قرار به بازار بروید،‌ دیده نخواهید شد.
پیگیری، نکته‌ی مهم پس از جشنواره است. در جشنواره با افراد زیادی تعامل پیدا می‌کنید. ممکن است افراد شما را از خاطر برده باشند. کارت پستالی درست کنید که طراحی مناسبی از کار باشد. اطلاعات خود و کارتان را روی این کارت پستال بنویسید. این کارت را با فردی که در آینده قرار مذاکره دارید، به اشتراک بگذارید. بین ۷-۱۰ روز بعد از جشنواره ایمیل پیگیری را ارسال کنید.
امیدوارم که به این خودباوری برسید؛ که می‌توانید در جشنواره‌های بین‌المللی بدرخشید.

همینجا بحث دیزنی را کنار میگذارم. انیمیشن و شخصیت پردازی مثل چاه نفت است. یعنی اگر ما شخصیت محبوبی را خلق کنیم 100 سال بعد نیز می‌تواند درآمد داشته باشد. انیمیشن این قابلیت را دارد که تبدیل به جریان پردرآمد شود. نه صرفا با ساخت انیمیشن و سریال، بلکه با هزاران هزار محصولات جانبی که به وجود می‌آید. 

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
بابک نکویی مدیر استودیو گنبد کبود در چهارمین رویداد چامه

راه موفقیت انیمشین ایران

شخصیت پردازی، راه بقا و موفقیت انیمیشن در ایران

ادعای بزرگی نیست اگر بگوییم که کودکی ما را انیمیشن‌ها ساخته اند. شخصیت‌هایی که تبدیل به قهرمان کودکی ما شده بودند و گاها دوست خیالی ما. انیمیشن‌هایی مثل فوتبالیست‌ها داستان مشترک تمامی پسران است. یا دختران با انیمیشن‌های والت دیزنی بزرگ شده‌اند. شاید بتوان گفت که آرزوی دختران رفتن به دیزنی لند است. دخترانی که از کودکی با شخصیت‌های این انیمیشن‌ها خو گرفته‌اند.

شاید یکی از آرزوهای کودکی ما این بود که انیمیشنی را به سلیقه خودمان بسازیم یا اینکه شخصیت مورد علاقه خودمان به واقعیت بیاید. کمتر کسی از ما صنعت پشت پرده این جریان زیبا را شناخته است.

چهارمین رویداد چامه میزبان بابک نکویی مدیر استودیو گنبد کبود و طراح، انیماتور و کارگردان بود. بابک نکویی از سرگذشت و تاریخچه انیمیشن در دنیا گفت. صنعتی که سرگرمی بیشتر مردم را فراهم کرده است. بابک نکویی برنده جوایز بسیاری از جشنواره‌های داخلی و خارجی شده است.

تاریخچه انیمیشن

بابک نکویی هستم و امروز در مورد خدمات انیمیشن در صنعت صحبت می‌کنم. همینطور در مورد محصولاتی که در ارتباط با انیمیشن ساخته می‌شود. 

قبل از پرداختن به این موضوع کمی از تاریخچه‌ی انیمیشن می‌گویم. تاریخچه‌ای که باعث شروع خدمات انیمیشنی می‌شود. والت دیزنی در سال 1920 استودیو خودش را با امکاناتی حداقلی و معمولی راه‌اندازی کرد. آن موقع صنعت انیمیشن هنوز بال و پر نگرفته بود و خیلی وسیع نشده بود. برای همین بیشتر فعالیت دیزنی، محدود به ساخت سریال انیمیشنی می‌شد. آن زمان هنوز تلوزیون اختراع نشده بود، به همین خاطر انیمیشن‌ها در ابتدای فیلم‌های سینمایی پخش می‌شدند. سیستم به این صورت بود که بین پرده‌های فیلم یا بین دو فیلم انیمیشن پخش می‌شد. 

فلیکس گربه توسط فلیشر ساخته شده و جزو انیمیشن‌های محبوب آن زمان بود. دیزنی خیلی دوست داشت انیمیشن‌هایی بسازد که بین فیلم‌های سینما پخش شود و فردی را پیدا کرد که انیمیشن‌های والت دیزنی را بین فیلم‌های سینمایی پخش کند. انیمیشن اسوالد خرگوش را ساخت که خیلی شبیه بود به میکی موسی که الان می‌شناسیم. مدتی نگذشت که با پخش‌کننده انیمیشن بر سر حق امتیاز اسوالد خرگوش به مشکل خورد. اینجا بود که ماجرای خلق شخصیت میکی موس به وجود آمد. 

بابک نکویی مدیر استودیو گنبد کبود در چهارمین رویداد چامه تاریخچه انیمیشن را گفت و مثالی از اسوالد خرگوش زد
میکی موس؛ آغاز کمپانی

والت دیزنی زمانی که مذاکره‌ای برای افزایش حق پخش اسوالد داشت با مخالفت پخش‌کننده مواجه شد. پخش کننده درخواست کاهش قیمت همراه با بالا بردن سرعت را داشت. از طرف دیگر والت دیزنی به شدت کیفیت‌گرا بود. در نهایت با مشاجره و دعوا این ماجرا خاتمه یافت. در راه برگشت به استودیو، داستان موشی که در اتاقش بود را به یاد آورد. (والت دیزنی زمانی که به تنهایی زندگی می‌کرد در اتاقش موشی بود که تنهایی دیزنی را از بین برده بود) در نهایت دیزنی شخصیت مورتیمر موس را به وجود آورد. همسر والت دیزنی گفت که اسم مورتیمر برای این شخصیت خوب نیست و نام میچی را روی این شخصیت گذاشت. در نهایت میکی موس سال 1328 خلق شد. 

والت دیزنی با خلاقیت بالایش به این نتیجه رسید که شخصیتش می‌تواند حرف بزند. مزیت رقابتی میکی موس نسبت به تمامی شخصیت‌های دیگر همین حرف زدنش بوده است. پدیده دیگر این انیمیشن حرکت کردن شخصیت روی موزیک بود، پدیده ای که اکنون نیز استفاده می‌شود و نامش میکسینگ است. قبل از اینکه آن خاطره تلخ رو دوباره دیزنی تکرار کند، به این نتیجه رسید که داشتن مجوز و تمام حقوق مولف شخصیت؛ مهمترین دستاورد خالق اثر است. 

سال 1937 دیزنی جزو پیشتازهایی بود که سینما را رنگی کرد. باز هم یک جهش تکنیکی جدید ایجاد کرد اما مورد مهم برای والت دیزنی لایسنس موش بود. تا زمانی که والت زنده بود یعنی تا حدود سال 1966 خود به جای موش صحبت کرد. با ویلی در قایق بخار در سال 1928 یک پدیده در سینماها نمایش داده شد. نام این پدیده میکی موس بود که مورد استقبال بسیار خوبی نیز قرار گرفت. این پدیده از همان ابتدا یعنی سال 1928 والت دیزنی را به سمت سرمایه‌گذاری بر محصولات جانبی این موش سوق داد. افراد علاقه‌مند به این شخصیت، دوست دارند عکس این موش بر روی لباس، کیف و … قرار بگیرد.

تا زمان حیات والت دیزنی؛ محور تمامی فعالیت‌های این کمپانی، میکی موس بود. فرم میکی‌موس نیز فرم ساده‌ای بود که تبدیل به نشان تجاری استودیو والت دیزنی شد. 

خلق دیزنی لند

حالا دلیل توضیح دادن من از این تاریخچه چیست؟ می‌خواستم منبع درآمد اصلی کمپانی والت دیزنی را بگویم که از فروش محصولات جانبی بود. ایده‌های ابتدایی و پیش پا افتاده نیز به ذهن افراد کمپانی والت دیزنی می‌رسید. به طور مثال این افراد به قطار عروسکی علاقه داشتند. وارت کیمبال که یکی از انیماتورهای معروف والت دیزنی بود زمانی قطارهای ماکت درست می‌کرد. قطار بزرگی درست کردند که دور استودیود حرکت می‌کرد و افراد می‌توانستند روی واگن‌های این قطار نشسته و بچرخند. والت دیزنی تصمیم گرفت که این قطار را به پارک روبروی استودیو منتقل کند که مردم نیز استفاده کنند. 

زمان پیاده‌سازی این طرح، ایده دیگری به ذهنشان رسید که غرفه‌هایی برای خرید ایجاد کنند. وقت پیاده‌سازی این ایده گفتند که چرا در پارک کوچک فعالیت داشته باشیم. زمینی بزرگی را بخریم که در آنجا دنیا والت دیزنی را بسازیم و غرفه‌ها تبدیل به شهرک شوند. شروع به ایده‌پردازی کردند و در نهایت دیزنی لند خلق شد با المان‌هایی که در انیمیشن‌های دیزنی بود. دیزنی لند تبدیل به پردرآمدترین بخش‌ کمپانی شد. روزی که والت دیزنی در سال 1966 فوت کرد، مشغول walt disney world (جهان والت دیزنی) بود. زمین‌های زیادی را  برای به وجود آوردن این جهان خریده بود. از زمان خلق میکی موس 92 سال گذشته است. حتی در حال حاضر نیز شخصیت میکی موس در سطح مد پرفروش بود. چه محصولی را باید طراحی کنیم که بعد از گذشت یک قرن نو باشد و به روی محصولات جانبی ما نقش بندد. 

همینجا بحث دیزنی را کنار میگذارم. انیمیشن و شخصیت پردازی مثل چاه نفت است. یعنی اگر ما شخصیت محبوبی را خلق کنیم 100 سال بعد نیز می‌تواند درآمد داشته باشد. انیمیشن این قابلیت را دارد که تبدیل به جریان پردرآمد شود. نه صرفا با ساخت انیمیشن و سریال، بلکه با هزاران هزار محصولات جانبی که به وجود می‌آید. 

بابک نکویی مدیر استودیو گنبد کبود در چهارمین رویداد چامه تنها راه موفقیت انیمیشن در ایران را گفت
انیمیشن در ایران

من می‌خواهم نقدی به وضعیت تولید انیمیشن در ایران داشته باشم. 

چرا انیمیشن در ایران پیشرفت نمی‌کند؟ 

اصلا بحث پیشرفت کردن در انیمیشن ایران چیست؟ و در کجا شکل می‌گیرد؟ 

چه اتفاقاتی می افتد که ما بگوییم انیمیشن صنعتی، پیشرفت کرده است یا خیر؟

صنعت انیمیشن در ایران ساختار دولتی دارد و سفارش‌دهنده دولت است. به همین دلیل هیچوقت پیشرفت قابل توجهی نخواهد داشت برای اینکه تبدیل به کسب وکاری شبیه به والت دیزنی با این گستردگی شود. 

یک تولیدکننده دولتی از تهیه‌کننده‌ درخواست انیمیشنی با کمترین هزینه ممکن می‌کند. اصلا اگر این مورد را نخواهد، یک تهیه کننده سود اصلی خود را از کجا به دست خواهد آورد. تهیه کننده سود اصلی را از ساخت انیمیشن به دست می‌آورد و هیچ کاری با محصولات جانبی نخواهد داشت. اگر تهیه کننده سریع‌تر انیمیشن را بسازد زودتر به پول خواهد رسید. در ضمن اگر تهیه کننده پول کمتری را خرج کند باز هم سود بیشتری به دست خواهد آورد. این به صورت قانون درآمده که تهیه کننده سریع‌تر و ارزان انیمیشنی را بسازد. سریع و ارزان ساختن باعث انیمیشن بی کیفیتی  خواهد شد.

نکته دوم، چه رقیبی وجود دارد که باعث بالا بردن کیفیت شود؟ تهیه کننده با ساخت یک انیمیشن سریالی با کدام سریال یا بازار رقابت میکند؟ 

تمام فعالیت‌های یک تهیه‌کننده، رضایت سفارش دهنده است. سفارش دهنده نیز معمولا انیمیشنی را سفارش می‌دهد که صرفا به مدیری نشان دهد که برای فلان موضوع کاری انجام شده است. پس بحث بازار و رقابت وجود ندارد. وقتی محصول بی کیفیت است پس بازاری نیز وجود ندارد که انیمیشن در آن بازار محک بخورد. نتیجه کار تولید شخصیت‌هایی می‌شود که ماندگار نیستند.

چند سال است که انیمیشن داریم؟ 70 سال. کدام شخصیت انیمیشنی ایران برای شما ماندگار شده است؟ خیلی کم. 70سال است که انیمیشن داریم اما دو تا شخصیت نداریم که نام ببریم. نام نمی‌بریم اما بعضی از شخصیت‌های ما نیز به بی کیفیتی معروف هستند. بعضا می‌گویند که شخصیت داریم؛ کلاه قرمزی. خب کلاه قرمزی که شخصیت انیمیشنی نیست، شخصیت عروسکی هستند.

راهکار انیمیشن ایران

به هر حال هیچ راهی نیست در این ماجرا. اگر می‌خواهیم که وارد انیمیشن صنعتی شویم و کیفیت انیمیشن صنعتی را بالا ببریم باید راه درستی را طی کنیم. باید وارد بازار انیمیشن جهانی شویم. یعنی هر چیزی که می‌سازیم باید به فکر این باشیم که این محصول را بیرون از ایران نیز به فروش برسانیم. بچه های دنیا انیمیشن های ایران را ببینند. 

اگر این کار را نکنیم انیمیشن ایران همیشه در این کیفیت می‌ماند. چرا از والت دیزنی مثال میزنم؟ چون والت دیزنی این راه را رفته دیگر نیازی نیست که ما به دنبال پیدا کردن راه باشیم.

بنابراین راه بقا و راه موفقیت در انیمیشن ایران رسیدن به شخصیت پردازی خوب و با کیفیت است و پخش در سطح جهانی. 

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
مصطفی کلامی هریس مدیر مجموعه فرادرس در سومین رویداد چامه

داستان شكل گيري فرادرس

داستان شكل گيري فرادرس؛ بزرگترین پلتفرم آموزشی کشور

امروزه یادگیری هر فن و حرفه‌ای خیلی راحت است. با سرچ ساده‌ای در گوگل صفحات زیادی نشان داده می‌شود که هر کدام اطلاعات زیادی را در اختیار ما قرار می‌دهند. تا چند سال پیش اگر دانشجوی مهندسی احساس نیاز به آموزش بیشتر و جدی‌تر می‌کرد منبعی وجود نداشت. کمی بیشتر از یک دهه پیش مصطفی کلامی هریس که دانشجوی مهندسی بود تصمیم گرفت دروسی که بیشتر دانشجوها دنبالش بودند را به صورت مجازی تهیه کند. مصطفی کلامی کار خود را با امکانات محدودی شروع کرد اما به مرور مجموعه را گسترش داد. حالا مصطفی کلامی مدیر مجموعه آموزشی فرادرس است که به آموزش‌های دانشگاه محدود نمانده و برای دانش‌آموزان نیز تولید محتوا می‌کند.

مصطفی کلامی هریس مدیر مجموعه فرادرس در سومین رویداد چامه داستان شکل گیری فرادرس را گفت.

داستان شکل گیری فرادرس به روایت مصطفی کلامی هریس مدیر مجموعه فرادرس در سومین رویداد چامه
شروع ماجرا

داستان فرادرس به 12 سال پیش برمی‌گردد. سال 1387 در صحبتی با دوست عزیزم؛ دکتر اسماعیل آتش‌پز تصمیم به راه‌اندازی یک مجموعه آموزشی گرفتیم. در ابتدا اسم خاصی را برای مجموعه انتخاب کردیم چون هدف ما بسیار خاص و مشخص بود. با نام «مطلب‌ سایت» شروع کردیم اسمی که برای ادامه کار مناسب نبود اما شاید برای شروع، اسم خوب و ایده‌آلی بود. سال 87 و 88 تمرکز ما روی محتوای متنی بود و با چیزی که امروزه به عنوان فرادرس شناخته شده تفاوت زیادی داشت. تمامی آموزش‌ها در قالب PDF ارائه می‌شدند که بخشی از آن‌ها به‌صورت رایگان در اختیار افراد قرار می‌گرفت. 

تقریبا یک سال و چندماه را به این شکل پیش بردیم تا این‌که در سال 89 اولین مجموعه از آموزش‌های ویدئویی را آماده و منتشر کردیم. آموزش‌هایی که ما ارائه می‌کردیم محصولات جنبی یکسری آموزش‌های حضوری بودند. زیرا سرمایه‌ی کافی نداشتیم و حتی با مفهوم استارت‌آپ هم آشنا نبودیم. حتی نمی‌دانستیم که با داشتن یک ایده می‌توان سرمایه جذب کرد. به همین دلیل کلاس‌هایی را برگزار می‌کردیم و محتوای این کلاس‌ها ضبط می‌شد و نهایتا به شکل ویدئوی آموزشی منتشر می‌شد. این محتواها به‌دلیل پایین بودن امکانات آموزشی خصوصا در برخی مناطق، با استقبال خوبی رو‌به‌رو ‌شدند.

سال 90 تصمیم گرفتیم در قالب آموزش‌مان تغییراتی ایجاد کنیم. به‌ویژه این‌که نوعا محتوایی که ارائه می‌شد محتوای لبه علم بود و بیشتر مخاطبان ما دانش‌جویان تحصیلات تکمیلی بودند و در برخی رشته‌ها مانند هوش مصنوعی، شبکه‎‌های عصبی، محاسبات تکاملی و … . طبیعتا ما نمی‌توانستیم به روش عادی و صرفا با فیلم‌برداری از صفحه، همه مفهوم را منتقل کنیم. یکی دیگر از مشکلات محتوای متنی این بود که نمی‌توانستیم تدریج در آموزش داشته باشیم. یکسری از مفاهیم نیز اصلا قابل انتقال نبودند. به همین دلیل چند ماهی طول کشید تا به جمع‌بندی مناسبی برسیم و قالبی طراحی کنیم. قالب طراحی شده آنقدر خوب بود که امروز هم دست‌کم در 80 درصد آموزش‌های فرادرس استفاده می‌شود.

مصطفی کلامی هریس مدیر مجموعه فرادرس در سومین رویداد چامه از کسب و کارهای اصولی گفت
مسیر پیش رو

در آن دوران در حقیقت یک کسب‌و‌کار غیررسمی بودیم. آقای آتش‌پز سال 88 مهاجرت کردند و دورادور و البته شبانه‌روز هم‌پای من بودند. یکی از اعضا خانواده و یک دوست دیگر که به صورت پاره وقت به ما کمک می‌کرد. سال 91 شرکت را ثبت کردیم و اولین همکار به ما اضافه شد.

در سال 92، اولین مجموعه از مدرسین خارج از مجموعه را دعوت کردیم و با کمک آن‌ها توانستیم وارد بازار فیزیکی شویم.

سال 93، دفتر دوم‌مان را اجاره کردیم و استودیویی را تجهیز کردیم. استودیوی طراحی شده در طبقه منفی دو ساختمانی بود که الان در آن حضور داریم. اگرچه دیگر استفاده‌ای از آن استودیو نمی‌کنیم. نکته من این است که ما یک انبار را به عنوان استودیو تجهیز کردیم و به دنبال استودیوی ایده‌آل نبودیم.

سال 94، با تغییر برنامه و با بهبود برنامه‌های مالی پیشنهادی به مدرسین توانستیم مشارکت تعداد زیادی از مدرسین را جلب کنیم و وارد آموزش‌های رسمی دانشگاهی شویم. آموزشی که در ابتدا فکر می‌کردیم کشش چندانی ندارد اما با استقبال خوبی رو‌به‌رو شد.

سال 95 و 96، با هدف توسعه فنی، یک هسته اولیه‌ تیم فنی تشکیل دادیم. بر توسعه‌ی فرایندهایی که آمار تولید محتوا را بالا می‌برد، متمرکز شدیم. برای اولین‌بار در سال 95، در یک ماه بالای 100 ساعت محتوای آموزشی تولید کنیم که برای آن زمان عدد قابل توجهی بود. در سال 96 اتفاق مهم دیگری جذب سرمایه پس از 9 سال بود. تا قبل از آن و در تمام این 9 سال بودجه فرادرس از خود آن تامین می‌شد و تمامی درآمدها را صرف مجموعه می‌کردیم. اما نیاز بود که سرمایه‌ای جذب شود تا فرادرس مسیر سریع‌تری را طی کند.

سال 97 به دلیل جذب سرمایه و رفع شدن یکسری نیازها شروع خوبی برای فرادرس بود. ما به این نتیجه رسیده بودیم که شبکه تبلیغاتی مناسب فرادرس نیست به همین دلیل به سمت استفاده از هوش مصنوعی در نمایش تبلیغات رفتیم. این پیشرفت‌ها در سال 98 هم با توسعه فنی پیش رفت. سال 98 پیش زمینه ورود به حوزه آموزش تعاملی را داشتیم. این تغییرات در سال 99 رقم خورد همچنین در این سال نسخه جدید وبسایت فرادرس در اختیار عموم قرار گرفت. هم‌چنین سیستم آنلاین استریمینگ‌(تکنیکی است که به وسیله آن می توان یک فایل چندرسانه‌ای مانند صدا یا تصویر ویدئویی را بدون احتیاج به دانلود همه فایل، بر روی اینترنت به صورت لحظه ای از نقطه زمان مورد درخواست مشاهده کرد) کامل شد. آموزش‌های قبل از دانشگاه را تجربه کردیم و مدرسه فرادرس افتتاح شد و موارد دیگری که همه سبب موفقیت فرادرس در سال 99 شد.

مصطفی کلامی هریس مدیر مجموعه فرادرس در سومین رویداد چامه بهترین روش برای از بین بردن فقر را گفت
چالش‌های فرادرس

در همه این سال‌ها ما تجارب تلخ و شیرینی به‌دست آوردیم حتی در میانه راه ناامید شدیم. یکی از مزایای کوفاندر(هم‌بنیان‌گذار) داشتن این است که هرجای مسیر یکی از ما کم آورد با حضور و همراهی نفر دیگر به مسیر قبلی برمی‌گردد. یکی از این تجارب تلخ برای ما در سال 94 اتفاق افتاد. سال 94 در شهریور ماه، ما حقوق همکارانمان را واریز کردیم و در حساب شرکت چیزی حدود 100 هزار تومان مانده بود. برای ما خیلی سخت بود که بعد از آن همه سال کار کردن و زحمت کشیدن به آن‌جا برسیم. اما اگر به آن نقطه برگردیم، بازهم از نو می‌سازیم. 

یکی از مسائلی که در سال‌های 92 تا 94 مواجه شدیم این بود که ما در کنار تولید محتوای آنلاین، شروع به توزیع فیزیکی محتواها بر روی DVD کرده بودیم. در حالیکه سلیقه بازار به سمت بسته‌بندی‌های خاص و برجسته می‌رفت. چیزی که آن زمان از توان ما خارج بود و به جهت هزینه امکان تحققش را نداشتیم. وسوسه شدیم که بسته‌بندی خاص را نیز تولید کنیم، اما با کمی بررسی بیشتر فهمیدیم که این کار اصلا بازی ما نیست. با همان بسته‌بندی‌ها ادامه دادیم و در سال 98 توزیع فیزیکی آموزش‌های فرادرس را کنار گذاشتیم زیرا به این نتیجه رسیده بودیم که توزیع فیزیکی جزء اهداف فرادرس نیست.

مسئله دیگراینکه، ما هرگز کار را به‌خاطر نداشتن سرمایه متوقف نکردیم. یعنی برای مثال هیچ‌زمانی کار به‌خاطر نداشتن فلان کیفیت آموزشی متوقف نشد. البته کیفیت به جهت فنی را عرض می‌کنم. زیرا کیفیت به جهت محتوایی، همیشه خط قرمز ما بوده و هست. اما سخت‌گیری‌هایی مثل داشتن یک دفتر کار خیلی خوب و یا فلان تزیینات خاص و … آن هم در ابتدای کار برای ما مطرح نبود. البته این بد نیست اما شرط لازم نیست.

ما عمیقا به کاری که شروع کردیم و انجام می‌دهیم، معتقد بودیم. ما آموزش را ابزار مهمی برای پیشرفت و رشد جامعه می‌دانستیم. دردی که آحاد جامعه از عدم دسترسی به محتوای آموزشی داشتند را درک می‌کردیم. سعی کردیم در کم‌ترین زمان و با حداقلی‌ترین امکانات در دسترس‌مان، به این نیاز پاسخ دهیم.

ما در این چند سال تلاش کردیم تا فرادرس را مدلي اداره کنیم که قائم به فرد و متکی به حضور یک نفر نباشد. بودن یا نبودن کلامی هریس در آینده فرادرس بی‌تاثیر نیست. اما نباید چنان تاثیری داشته باشد که نبودن من به منزله پایان فرادرس باشد. این نکته را بگویم که اگر نیاز باشد روزی از مسیر فرادرس کنار بروم تا بتواند راهش را به خوبی ادامه بدهد، این‌کار را خواهم کرد.

پیشنهاد

توصیه و موضوع مهم این‌که؛ اگر قرار است آموزش، حمل‌و‌نقل و صنعت را متحول کنید، قبل از همه، شما باید متحول شوید. من نیز این فضا را تجربه کرده‌ام و قطعا با آن‌چه 12 سال پیش بودم، فرق کرده‌ام. باید مسیر تحول را طی می‌کردم که موثر باشم. 

این‌ها تجاربی‌ است که به افراد کمک می‌کند تا به سرمایه‌ای که درون خودشان است، بیش از هرچیز متکی باشند. سرمایه بیرونی خیلی وقت‌ها لازم هم نیست چه رسد به اینکه لازم و کافی باشد. البته سرمایه بیرونی خوب و کمک‌کننده است اما نباید برای سرمایه بیرونی متوقف ماند. خیلی از ایده‌آل‌گرایی‌ها را باید کنار گذاشت مثلا چرا فلان آموزش تعاملی نیست یا این محصول شیک نیست. باید شهامت داشته باشید که گاهی محصولی را روی میز بگذارید که فارغ از بسته‌بندی شکیل و ویژگی‌های جانبی دیگر، تا حدی نیاز مشتری را حل کند. خود این موضوع، تا اندازه‌ای به ازخودگذشتگی و قربانی کردن آرمان‌ها نیاز دارد. 

امیدوارم که این تجربیات بتواند به دوستان و کارآفرینان جوان و علاقه‌مندان به کارآفرینی کمک کند.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
حامد جعفری مدیر گروه هنر پویا در چهارمین رویداد چامه

موفقیتی به وسعت فیلشاه

موفقیتی به وسعت فیلشاه

هنر پویا، فعالیت خود را در سال 92 و با محوریت تولید انیمیشن آغاز کرد. اولین انیمیشن این گروه، شاهزاده روم بود که موفقیت‌های خوبی را در اکران عمومی و همینطور جشنواره فجر کسب کرد. انیمیشن دومی که توسط این گروه تولید شد، فیلشاه بود که این انیمیشن نیز با استقبال بسیار خوبی مواجه شد. هنر پویا تاکنون بیش از ۱۵۰۰ دقیقه انیمیشن ۲ بعدی و ۳ بعدی از جمله فیلم سینمایی، سریال و فیلم کوتاه تولید کرده‌ است.

این یادداشت، ماجرای الگوی موفقیت مجموعه هنر پویا از زبان حامد جعفری است. الگویی که توانست مجموعه‌های مختلفی را به سمت ورود به این حوزه تشویق کند.

دعوایی که به تشکیل مجموعه منجر شد

تشکیل مجموعه هنر پویا، از یک دعوا شروع شد. سال ۸۸، ۸۹ بود که ما به همراه یک موسسه تولید انیمیشن، مشغول ساخت یک سریال انیمه برای تلویزیون بودیم.

در ساخت سریال با یکدیگر توافقاتی داشتیم و سر این توافقات در فرایند تولید به چالش خوردیم. پس از آن تصمیم گرفتیم بار دیگر تلاش کنیم تا بتوانیم مجددا با یکدیگر کار کرده و نحوه همکاری‌مان را تغییر دهیم. البته همیشه این اتفاقات هم در موسسات فرهنگی و هم اقتصادی در کشور وجود دارد که سبب می‌شود دو شرکت از یک شرکت به وجود بیایند. ما قصد داشتیم این الگو را تغییر دهیم. در واقع می‌خواستیم اولین جوینت ونچر (سرمایه‌گذاری مشترک) را در حوزه فرهنگ تجربه کنیم. به همین دلیل بعد از ساخت سریال دره زنجفیل، دوباره تلاش کردیم تا این الگوی موفقیت را تکرار کنیم. 

اتفاقی که در مجموعه افتاد این بود که بعد از مدت‌ها بحث با افراد مختلف به چهارچوبی رسیدیم و بنا شد مدل کسب‌وکارمان را هم تغییر دهیم. تا پیش از آن معمولا کارهایی که تولید می‌کردیم برای سفارش دهنده‌ها بود. یعنی ایده و طرحی را آماده می‌کردیم و دست به تولید آن می‌زدیم. هزینه‌‌ی آن نیز توسط سفارش دهنده پرداخت می‌شد که این سفارش‌دهنده، تلویزیون یا سایر موسسات بودند.

همان زمان تصمیم گرفتیم سراغ ساخت کار سینمایی برویم. تجربه‌ای در فاصله ساخت دره زنجفیل تا این توافق داشتیم و کاری را برای یک نهاد فرهنگی که می‌خواست انیمیشنی سینمایی بسازد تجربه کردیم. پیش از ما، گروه‌های مختلفی قصد ساخت این پروژه را داشتند اما کار هربار به دلایل مختلفی متوقف شده بود. سال ۹۰، ما حاضر شدیم با مبلغی حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ میلیون این کار سینمایی را بسازیم. 

تقریبا می‌توان گفت ما تمام مبلغ و حتی بیش از آن‌ را بابت ساخت کار هزینه کردیم تا با تولید آن بتوانیم به این فضا ورود کنیم.

اولین ایده‌ای که در مجموعه‌ تحت عنوان خوشه خوشه ستاره که البته هیچ‌وقت ساخته نشد. کارگاهی را تشکیل دادیم تا افراد تیم بر روی این ایده کار کند. 

برخلاف رسانه‌های دیگر مثل سینما و تلویزیون که معمولا فرد محور هستند و تهیه‌کننده و کارگردان در آن‌ها نقش مهمی را ایفا می‌کنند، کارهای حوزه انیمیشن، کمپانی محور هستند. همه ما یک انیمیشن را با کمپانی آن به یاد می‌آوریم. کمپانی‌های بزرگی شبیه پیکس‌آرت، دیزنی و… .

حماد جعفری مدیر گروه هنر پویا در چهارمین رویداد چامه از عوامل موفقیت انیمیشن های این مجموعه گفت
قطعا نخواهید فروخت

مدتی که گذشت و بر روی ایده کار شد، خروجی ایده را در یک جلسه بررسی کردیم. وضعیت، نسبت به آن چه در ابتدا بود نیز بدتر شده است. یک ایده زمانی که می‌خواهد تبدیل به فیلم شود، ابتدا خلاصه‌ای از آن درمی‌آید. بعد مراحل دیگر‌را طی می‌کند و سپس فیلم‌نامه نهایی نوشته می‌شود. این ایده، در مرحله خلاصه و اصلاح وضعیتش بدتر شد. این موضوع را با بچه‌های کارگاه مطرح کردیم و سبب مکدر شدن خاطر بچه‌ها شد. به این نتیجه رسیدیم که از افراد متخصص در این حوزه مشورت بگیریم. 

با افراد مختلف مشورت کردیم اما نتیجه مثبتی از این اتفاق نداشتیم. هیچ‌کس رویکرد مثبتی نسبت به ماجرا نداشت. حتی یک نفر به ما گفت که من تضمین می‌کنم که این کار شما قطعا نخواهد فروخت

خلاصه این ایده را کنار گذاشتیم‌. همان ایام تجربه‌ای داشتیم از‌ کاری که برای مجموعه‌ای خارجی تولید کرده بودیم. از آن الگو استفاده کردیم و بر ایده‌ای که بیرون از مجموعه به ما پیشنهاد شده بود کار کردیم. خروجی آن، طرح اولیه انیمیشن شاهزاده روم بود.

بر پیش تولید این کار متمرکز شده بودیم. پیش از آن هم تجربه کار سینمایی داشتیم. این اولین باری بود که می‌خواستیم با هزینه خودمان کاری را تولید کنیم. هزینه کارهای سینمایی قبلی که پیش از این ساخته شده بود نیز توسط سرمایه‌گذار تامین شده بود. به همین دلیل تلاش کردیم اتمسفر کار سینمایی را بهتر بشناسیم. برای مثال، زمانی که ما شاهزاده روم را کار می‌کردیم، به حوزه موسیقی و صداگذاری توجه نداشتیم. در حالی که این دو از مسائل مهم در ساخت انیمیشن بودند.

این بار با نگاه دقیق‌تری وارد ارزیابی تولید شدیم. جالب آن بود که ما پروژه را با برآوردی حدود ۵۰۰ میلیون تومان شروع کردیم. وقتی کار تمام شد، بیش از یک ‌میلیارد برای فیلم هزینه کرده بودیم.

ورود به جشنواره فجر

شاهزاده روم، با همه سختی‌ها در مدتی که برای آن برنامه‌ریزی کرده بودیم ساخته شد. ما تلاش بسیاری برای ورود این انیمیشن به جشنواره فجر کردیم. حتی با هیئت انتخاب صحبت کرده بودیم تا حاضر به تماشای فیلم شوند. البته این در شرایطی بود که هنوز بخش‌هایی از فیلم ما سیاه و سفید بود و جزئیات آن تکمیل نشده بود. به عنوان اولین اتفاقی که برای ما افتاد این بود که کار توسط هیئت انتخاب دیده و پسندیده شد. من و کارگردان هم دیپلم افتخار از جشنواره دریافت کردیم.

جشنواره که تمام شد شروع به برنامه‌ریزی برای اکران کردیم. ما این کار را به کمک یک سرمایه‌گذار خصوصی تولید کرده بودیم و حالا به بازگشت سرمایه فکر می‌کردیم. وارد فضای اکران شدیم. با دو مشکل جدی مواجه بودیم. اول اینکه حمایتی در راستای کار تولید شده وجود نداشت تا بخواهیم آن را اکران کنیم. از طرف دیگر هم به دلیل توانی که صرف کار شده بود، باید هزینه‌های موجود را تامین می‌کردیم.

سراغ مراکز مختلفی رفتیم اما به نتیجه نرسیدیم و تصمیم گرفتیم تا نهایتا بخشی از سهام فیلم را بفروشیم. سهام فروختن فیلم هم اتفاقی پیش آمد. بعضی مسئولین سازمان سینمایی به کشور دیگری رفته بودند و شاهزاده روم در آن جا نمایش‌های محدودی پیدا کرده بود. فیلم با استقبال خوبی از سمت آنان مواجه شده بود و قصد داشتند تا سهام آن را خریداری کنند. بعد که متوجه ایرانی بودن کار شده بودند، ما را به بنیاد فارابی ارجاع دادند.

به آن جا رفتیم و مدیر آن مجموعه هم کمک بسیاری به ما کرد و با ما قراردادی بستند که بخشی از سهام کار را خریداری کنند. البته این توافق به پرداخت پول نرسید زیرا تقریبا با ایام اکران مصادف شد. یکی از مشکلات دیگری که برای ما وجود داشت این بود که کسی حاضر به اکران آن نمی‌شد. منتقدین جشنواره هم دو دسته موافق و مخالف بودند و نظر میانی وجود نداشت. در نهایت یک شرکت پخش حاضر شد فیلم را بدون سرگروه اکران کند. کسانی که با حوزه فیلم آشنا باشند می‌دانند که اکران بدون سرگروه به معنای محدودیت در فضای اکران است. 

توانستیم در هفته‌های اولیه، اتفاقات خوبی را رقم بزنیم. این اتفاقات از کجا افتاد؟ در دوره کودکی ما، فیلم‌های کودک خوب و پرفروشی در سینما بود اما در ۱۰/ ۱۵ سال اخیر هیچ فیلم کودک موفقی در سینما نداشتیم.

به دنبال گرفتن کمک‌های ارگانی بودیم تا بتوانیم پول خوبی را به مجموعه تزریق کنیم و از آن در فضای اکران و اتفاقات مشابه آن استفاده کنیم. وارد این فضا که شدیم، متوجه شدیم که تفاهمی بین سازمان سینمایی و آموزش پرورش در مورد سینما تحت عنوان سینما، زنگ مدرسه وجود دارد. سراغ آموزش و پرورش رفتیم و به شرط گرفتن ده درصد از فروش، حاضر به حمایت از ما می‌شدند.

با فرض کنار گذاشتن و صرف کردن این هزینه شروع به طراحی تیم فروش کردیم که این کار تا پیش از این در سینمای ایران سابقه نداشت. به تعداد سینماها و شهرهای مهمی که در کشور بود برای فیلم نماینده معلوم کردیم. این نماینده‌ها کارهای مختلفی انجام می‌دادند و هماهنگی‌ آن‌ها تنها پیگیری از آموزش و پرورش جهت نمایش فیلم برای مدارس نبود. اتفاقات مختلفی را رقم می‌زدند و از ظرفیت‌های تبلیغی شهر و اتفاقاتی که در آن جا وجود داشت در جهت نمایش اثر استفاده می‌کردند. این کار باعث شد تا فیلم ما در فضای منطقه‌ای به خوبی شناخته شود.

حامد جعفری مدیر گروه هنر پویا در چهارمین رویداد چامه
شاهزاده روم؛ سرآغاز موفقیت‌های بعدی

شاهزاده روم در سال ۹۴ جزو 10 فیلم پرفروش سال بود. تقریبا نزدیک به ۵ میلیارد فروش داشت و ‌این اتفاق بزرگی بود. در زمان اکران آن نیز فیلم محمد رسول الله آقای مجیدی فیلم اول، ایران برگر دوم و شاهزاده روم که هیچ‌کس امیدی به موفقیت آن در اکران نداشت در رتبه سوم قرار داشت.

حتی شرایط جوری بود که مدیر پخش ما زمانی که اکران فیلم را پذیرفت به ما گفت که من اینجا می‌نویسم که این فیلم ۱۰۰ میلیون تومان هم نخواهد فروخت و امیدی به موفقیت آن نیست. اما بحمدالله با تلاش‌هایی که اتفاق افتاد، شاهزاده روم توانست جای خود را در سینما باز کند. حتی الگوی موفقی برای فیلم‌های بعد از خود در سینمای کودک باشد. فیلم‌هایی که برخی از آن‌ها به موفقیت‌های خوبی هم دست یافتند.

ما از این ‌تجربه درس گرفتیم و قرار شد حالا که بازاری وجود دارد تلاش کنیم و طی ده سال خودمان را به نقطه‌ای برسانیم که بتوانیم سالی یک فیلم برای اکران عمومی داشته باشیم. در جریان برنامه‌ریزی برای این اتفاق، ناموفقیت‌های زیادی هم شکل گرفت. برخی از آن‌ها نیز توسط همکاران ما اتفاق می‌افتاد. برخی هم معتقد بودند که این فروش و استقبال خوبی که برای شاهزاده روم افتاده نیز یک اتفاق بوده و قرار نیست مجددا تکرار شود. در این مرحله دست ما بازتر شده بود و آن دوران سخت مالی را کنار گذاشته بودیم. برخلاف تمام حرف‌ها، ما برنامه‌ریزی را ادامه دادیم و در اولین گام فیلم فیلشاه را ساختیم. این بار شرایط بهتر شده بود و بعضی از افراد حاضر می‌شدند تا با ما همکاری کنند.

 ما توانستیم فیلشاه را در نوروز 97 اکران کنیم. اکران این فیلم در آن سال موفقیت بزرگی بود. چرا که باید سازمان سینمایی، شورای صنفی و خانه سینما را با خود همراه می‌کردیم.

خوشبختانه به دلیل رویکرد مثبتی که نسبت به سابقه ما وجود داشت توانستیم فیلشاه را هم اکران کنیم و مجدداً موفقیت‌مان را تکرار کنیم.

تشکیل تیم فروش و ایجاد ظرفیت در شهرستان‌ها باعث شد تا موفقیت شاهزاده روم را تکرار کنیم و فروش هشت و نیم میلیارد تومان را در سال 97 تجربه کنیم. علاوه بر این، فیلشاه رتبه‌های دیگری را هم کسب کرد. از آن جمله می‌توان به گرفتن عنوان پرفروش ترین فیلم انیمیشنی تاریخ سینمای ایران اشاره کرد. فیلشاه همچنین جزو 30 فیلم پرطرفدار سینمای ایران از ابتدای پیدایش آن تا کنون قرار گرفت. این اتفاق خوب و بزرگی برای جامعه انیمیشن ایران بود. 

نکته جالب دیگر این بود که فروش این فیلم در شهرستان‌ها، 2 برابر فروش آن در تهران بود، اتفاقی که در سینمای ایران کمتر رخ می‌دهد. این مسئله نشان از اهمیت و کارکرد تیم فروش در شهرستان‌ها دارد. 

زمانی که شاهزاده روم را ساختیم همه اتفاقات پیش آمده به سمت ناامید کردن ما پیش می‌رفت. خیلی‌ها فکر می‌کردند که ما نمی‌توانیم موفق شویم و به صورت مستقل انیمیشنی این چنینی بسازیم. امروز، با تلاشی که همکاران جوان ما داشته‌اند و همچنین با ایجاد شبکه فروش در شهرستان‌ها، هنرپویا تبدیل به الگویی در این زمینه شده است. حتی امروزه افرادی برای مشاوره گرفتن به ما مراجعه می‌کنند و ما سعی می‌کنیم حمایت‌هایی که حتی آن زمان از خود ما نشده بود را در رابطه با تیم‌هایی که در ابتدای راه هستند، انجام دهیم.

مسئله مهمی که سبب موفقیت ما در این راه شد این بود که ما توکل‌مان را به خدا از دست ندادیم و تلاشمان را متوقف نکردیم. شاید گفتن این اتفاقات کلیشه‌ای باشد اما تمام این مسائل در مجموعه برای ما رخ داده و معنا پیدا کرده است.

حامد جعفری مدیر گروه هنر پویا در چهارمین رویداد چامه
مخاطبت را بشناس!

نکاتی در فضای اکران وجود دارد که اگر هر کسی به آن‌ها توجه کند می‌تواند به موفقیت در این عرصه دست پیدا کند. یکی از آن نکات این است که تعارفی بین مخاطب و مخاطب انتخاب شده برای عرضه فیلم وجود نداشته باشد. یکی از اتفاقاتی که رخ می‌دهد این است که منتقدین و ارزیابان فضای سینما به دلیل عدم شناختی که از فضای کودک دارند ممکن است ارزیابی دقیقی نسبت به فیلم‌ها نداشته باشند. این مسئله در بسیاری از اوقات سبب عدم توجه به فیلم‌های حوزه کودک می‌شود.

نکاتی در فضای اکران وجود دارد که اگر هر کسی به آن‌ها توجه کند می‌تواند به موفقیت در این عرصه دست پیدا کند. یکی از آن نکات این است که تعارفی بین مخاطب و مخاطب انتخاب شده برای عرضه فیلم وجود نداشته باشد. یکی از اتفاقاتی که رخ می‌دهد این است که منتقدین و ارزیابان فضای سینما به دلیل عدم شناختی که از فضای کودک دارند ممکن است ارزیابی دقیقی نسبت به فیلم‌ها نداشته باشند. این مسئله در بسیاری از اوقات سبب عدم توجه به فیلم‌های حوزه کودک می‌شود.

اما اگر ما مخاطب خودمان یعنی کودک را درست بشناسیم و همین طور از گام‌های شناخته شده‌ای که در دنیا وجود دارد استفاده کنیم می‌توانیم به موفقیت دست پیدا کنیم. نکته دیگر مسئله کسب تجربه از اتفاق‌های گذشته است. برای مثال اتفاقی که در اکران فیلم شاهزاده روم افتاد این بود که ما تیمی را برای ارزیابی مخاطبان به سینماها ارسال کردیم حتی بعضا خودمان در سینما حاضر شدیم تا ببینیم واکنش و ارزیابی مخاطب کودک و بزرگسال به نسبت فیلم، تبلیغات انجام شده و پیام آن چه بوده است و این روند را در سایر فیلم‌ها نیز پیاده کنیم.

شاید اگر ما طبق الگوهای مرسوم پیش می‌رفتیم، موفقیت چندانی به دست نمی‌آوردیم اما نکته‌ای که باعث موفقیت ما شد، خلاقیت بود. خلاقیت در مسیرهای فروش، در تبلیغ و… توانست به ما در موفقیت کار، کمک شایانی کند. شعاری که ما انتخاب کرده بودیم نیز در همین راستا بود. در ابتدا این شعار به افراد زیادی برخورده چرا که گفته بودیم فرزندان خود را با خیال آسوده به سینما بیاورید. اما همین شعار نظر بسیاری را هم به خودش جلب کرده بود و باعث ترغیب آنان به سینما شده بود. 

نکته آخری که گفتن آن خالی از لطف نیست آن است که ما در جریان تولید هر جا که به مشکل یا چالشی بر می‌خوردیم برای حل آن به تجارب موجود مراجعه می‌کردیم. این‌‌ها مواردی بود که می‌توان موفقیت شاهزاده روم، فیلشاه و سایر کارهایی که در آینده ساخته می‌شود را مرهون این نکات دانست.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
محمدحسن داودی مدیر مدارس صبح رویش در سومین رویداد چامه

مدرسه‌‌ای متفاوت برای بچه‌‌های کار

مدرسه‌ای متفاوت برای بچه‌های کار

وقتی اسم کودک کار می‌آید، افسوس خورده می‌شود که جای این کودکان با این سن کم خیابان و بازار نبوده و در مدرسه است. کنار همه سختی‌ها و مشکلاتی که کودکان کار دارند بازماندن از تحصیل از همه سخت‌تر است. بازماندن از تحصیل، این کودکان را از بقیه افراد عقب نگه‌ می‌دارد. شاید خیلی از بچه‌های کار علاقه به تحصیل داشته باشند اما به دلیل عدم تامین معیشت اولیه، مجبور به کار هستند. با نرفتن به مدرسه، این بچه‌‌ها لذت‌های دیگری را نیز تجربه نمی‌کنند. لذت بودن در جمع سالم و همسالان، یادگیری مهارت‌های ارتباطی و زندگی و در مجموع امکان رشد شخصیتی و تربیتی از این بچه‌ها گرفته شده است.

صبح رویش اولین مدرسه بچه‌های کار است. مدرسه‌ای که سال 94 شروع به کار کرده است. بچه‌ها در مدرسه صبح رویش فقط علوم، ریاضی و جغرافیا یاد نمی‌گیرند. بچه‌ها در مدارس یاد می‌گیرند که چطور بهتر و قشنگ‌تر زندگی کنند و خودشان و دیگران را دوست داشته باشند. در حال حاضر صبح رویش 7 مرکز در تهران دارد.

محمدحسن داودی در سومین رویداد چامه از کودکان کار و مدارس صبح رویش گفت. چالش‌هایی که در این مسیر شکل گرفته و حل شده‌اند.

داستان چالش‌های مدارس صبح رویش از زبان محمدحسن داودی در سومین رویداد چامه
مواجهه

سال 93 یکی از دوستانم نذری داشت و می‌خواست تعدادی غذا را بین همسایگان پخش کند. من خواهش کردم که غذا را به من دهد که بین بچه‌های کار جنوب تهران پخش کنم. غذاها را در صندلی عقب ماشین گذاشتم و راهی مناطق پایین شهر تهران شدم. در یکی از پارک‌های آن‌جا چند نفری از بچه‌های کار را دیدم. بچه‌ها را صدا کردم که برای گرفتن غذا بیایند. بچه‌ها که به سمت ماشین ‌آمدند در عرض چند دقیقه دور ماشین پر شد و هر چه غذا بود برداشتند. در نظر من این اتفاق عجیبی بود و حتی من ترسیدم. 

ساعت گوشی‌ را نگاه کردم و دیدم که محله دروازه غار با گران‌قیمت‌ترین جاهای تهران کم‌تر از نیم ساعت، چهل دقیقه فاصله دارد. برایم عجیب شد، من سال‌های سال، تقریبا از حدود 10-12 سال قبل از آن با گروه‌های جهادی برای ساختن مدرسه به مناطق محروم می‌رفتیم. فکر می‌کردم که محرومیت‌های کشور را تا حد زیادی می‌شناسم. ولی اتفاقاتی که در دروازه غار دیدم را تا به آن روز ندیده بودم.

پارتی

از آن‌جا که موضوع صحبتم درباره‌ی موفقیت یک نوآوری اجتماعی است ابتدا سوالی مطرح می‌کنم؛ شما فکر می‌کنید فقط تخصص، کمی سرمایه و دانش برای موفقیت لازم است؟ یا پارتی هم نیاز است؟ شاید باورتان نشود ولی من معتقدم که یک پارتی خیلی خیلی گنده نیاز است. من مطمئنم که پارتی خیلی بزرگی پشت صبح رویش بوده که ما موفق شدیم. معمولا پارتی‌های بزرگ را به صورت مخفف معرفی می‌کنند، مخفف اسم پارتی ما هم “خ ب ” بود.

مدرسه‌ای که شبیه مدرسه نیست!

گروهی که در ابتدا صبح رویش را راه انداختند، کم‌تر از انگشتان یک دست بودند. من فقط یکی از اعضا بودم و باقی اعضا به صورت داوطلبانه، سال‌ها در مراکز و شیرخوارگاه‌ها برای اینکه بچه‌های محروم روزگار بهتری را داشته باشند، فعالیت کرده بودند. همان پارتی بزرگ که “خ ب ” بود باعث شد تا ما همدیگر را پیدا کرده و ما را به هم وصل کرد. اتفاق دیگر، معرفی یک ساختمان مخروبه در منطقه دروازه غار بود. برنامه‌هایی را در این ساختمان مخروبه ارائه دادیم و یک مدرسه برای کودکان کار تحویل بگیریم. ساختمان مخروبه، شروع کار ما بود.

ما توی این گروه کوچک 5 نفره می‌دانستیم که باید کارهای علمی و تخصصی انجام دهیم. برای همین افراد متخصص را جمع کردیم و به کمک آن‌ها الگوی آموزشی ویژه‌ای‌ برای بچه‌های کار نوشتیم و چند کارگروه راه‌اندازی کردیم. اعتقاد ما این بود که فقط با آموزش است که می‌توان آینده این بچه‌ها را تغییر داد. ما سیر کردن شکم این بچه‌ها یا دادن لباس و هدیه به آن‌ها را نیازمندپروری می‌دانستیم و موافق آن نبودیم، بلکه اعتقاد ما این بود که باید کاری کنیم تا بچه‌های کار، علی‌رغم آن‌که در محیط‌های پرخطر که پر از اعتیاد و مواد مخرب و… بزرگ می‌شوندچه آینده‌ای دارند. آینده بیشتر این بچه‌ها بزه‌کاری و جرم است. ما دوست داشتیم که این چرخه را اصلاح کرده و آینده‌ای متفاوت را برای کودکان کار رقم بزنیم. برای رقم زدن آینده‌ی متفاوت برای بچه‌ها تصمیم گرفتیم که مدرسه‌ای راه‌اندازی کنیم. 

محمدحسن داودی مدیر مدارس صبح رویش در سومین رویداد چامه
اولین اردو

بچه‌های کار از مدرسه فراری بودند و ذهنیت بچه‌ها از مدرسه؛ مدرسه‌ای به شکل تبعیدگاه بود. بچه‌های کار به شدت از مدرسه بدشان می‌آمد و ما باید کاری می‌کردیم که مدرسه را جایی جذاب و دوست داشتنی برای بچه‌ها کنیم که خود بچه‌ها با عشق به مدرسه بیایند. فرصت کمی داشتیم، عید 94 را رد کرده بودیم و کل تابستان کار ما؛ جذب بچه‌ها بود. کار اصلی ما؛ بیرون آمدن از حالت عادی مدرسه و برگزاری اردوها، برنامه و جشن‌های مختلف که در نهایت ذهنیت بچه‌ها از مدرسه عوض شود. 

یکی از اردوهایی که برگزار کردیم از یادم نمی‌رود، به برج میلاد رفتیم. جایی که خیلی از این بچه‌ها همیشه پای آن دست‌فروشی می‌کردند و حالا قرار بود به عنوان مهمان‌های vip برج، به بالای برج رفته و از بچه‌ها پذیرایی شود. در این اردو که اولین اردوی برگزار شده ما بود که خود ما هم ذهنیت درستی از بچه‌های کار نداشتیم. تازه کار بودیم و به غلط فکر می‌کردیم که تمامی بچه‌ها درگیر مافیا هستند و در جیبشان چاقو است و درگیر خیلی از بیماری‌ها هستند. در همین اردو ما آماده بودیم که بچه‌ها جیب ما را بزنند و خیلی از خشونت‌ها اتفاق بیفتد. حتی به راننده اتوبوس گفته بودیم که اگر بچه‌ها شیشه را شکستند، برخوردی با بچه‌ها نداشته باشد. 

وقتی وارد اردو شدیم و به برج رفته و برگشتیم، کاملا متوجه شدیم که اشتباه فکر می‌کردیم. این نکته را بگویم که بیش از 80 درصد از بچه‌های کار با ذهنیتی که ما از باند و مافیا داریم فاصله دارند. مشکلات معیشتی داشته و در زیرمین‌ها کار می‌کنند و شرایط سختی دارند که حاضر نیستند به خاطر پول بیشتر به سمت گدایی رفته و به قول خودشان پول حرام کسب کنند. 

تبلیغ کردن بچه‌ها

اردوهای ما یکی یکی برگزار شد. کار به جایی رسید که مهرماه سال 94 حدود 140-150 نفر از بچه‌های کار را جذب کنیم. بیشتر بچه‌هایی که جذب کردیم پسر بودند و تعداد کمی دختر بود. پایان همین سال تحصیلی تعداد بچه‌ها به 367 نفر رسید. برای ما خیلی جالب بود که خود بچه‌ها چهره به چهره در مکان‌های مختلف همدیگر را دعوت به تحصیل در مدرسه‌ای کاملا متفاوت می‌کردند.
مدرسه‌ای که در آن نیاز بچه‌ها جدی گرفته می‌شود. مدرسه‌ای که به جای ریاضی و فارسی و علوم، عدد کده و ادبکده و عجبکده و کلاس‌های دیگری مثل وطنکده، دهکده، مطبخکده و … دارد. مدرسه‌ای که بچه‌ها را دعوا نمی‌کند، بچه‌ها از ناظمش نمی‌ترسند. حتی ناظم، نقش آن برادر یا خواهر بزرگی را دارد که بچه‌ها دست به گردنش می‌اندازند و مشکلاتشان را به او می‌گویند و با او درددل می‌کنند.

سال تحصیلی گذشت و سال بعد، موفقیت ما بیش‌تر شد. با حمایت‌های مردمی، یک مرکز در منطقه 17 راه‌اندازی کردیم و همچنین توانستیم برای پسرهایمان یک مدرسه راهنمایی راه‌اندازی کنیم. مدرسه‌ای که بچه‌ها در آن مهارت‌هایی مثل تولید قارچ، بلدرچین، نجاری و خیلی مهارت‌های دیگر را یاد می‌گرفتند تا برای آینده‌ای بهتر آماده شوند. در این فاصله، ما آن پارتی بزرگ را فراموش کرده بودیم؛ “خ ب” .

ورق برگشت

کم‌کم مشکلات اقتصادی جامعه دامن NGO صبح رویش را هم گرفت. در سال دوم فعالیت، به جایی رسیدیم که دیگر نمی‌توانستیم قبض آب و برق و گازمان را بدهیم و با چالش‌های اقتصادی زیادی روبه‌رو شدیم. تیم صبح رویش که دیگر تعدادشان از انگشتان دست فراتر رفته بود و حالا به 50-60 نفر رسیده بود. تصمیم گرفتیم که دور هم جمع شده و چیزهایی را درست کنیم. محصولات را  به نفع مدرسه بفروشیم تا چرخ مدرسه دوباره بچرخد. 

تقریبا حوالی آذر ماه بود که برای شب عید شروع کردیم به درست کردن ظرف‌های سفالی هفت سین و گلدان‌های تراریوم و … . امید داشتیم پول خوبی از فروش این محصولات درآورده و چراغ صبح رویش را روشن نگه‌داریم. ولی هرچه جلوتر رفتیم با شکست مواجه شدیم. شب عید در تمامی بازارچه‌هایی که حضور داشتیم، متوجه شدیم که قیمت فروشی ما با قیمت تولیدی نمی‌خواند. در نهایت ما یک میلیون و هفتصد و بیست هزار تومان سود کنیم. یعنی تقریبا کم‌تر از یک روز صبحانه بچه‌های مدرسه. عید را سپری کردیم و مشکلات اقتصادی روز به روز بیشتر می‌شد. دقیقا همان مشکلاتی که مردم را اذیت می‌کرد باعث اذیت ما هم شده بود. ما از مشکلات چیزی به بچه‌ها نمی‌گفتیم آن‌ها به ما پناه آورده بودند. تعدادشان تا آن سال نزدیک 500 نفر شده بود آن هم در شرایطی که ما دیگر نمی‌توانستیم ادامه دهیم.

محمدحسن داودی مدیر مدارس صبح رویش در سومین رویداد چامه، راه حلی برای تغییر آینده کودکان کار مطرح کرد.
انجام کاری که همیشه نهی می‌کنی!

 کار به جایی رسید که مجبور شدیم پا روی چیزهایی که برایمان مهم بود، بگذاریم. با آدم‌های متخصص که تحصیلات عالی داشتند و مدیر و معاون مدرسه بودند، تصمیم گرفتیم کاری را بکنیم که همیشه به بچه‌هایمان می‌گفتیم سراغش نروند؛ دست‌فروشی! در کارگاه چوب مدرسه یک گاری چوبی درست کردیم و عصر، بعد از تعطیلی مدرسه، حوالی ساعت 6-7 کنار خیابانی رفته دست‌فروشی می‌کردیم. کنار گذر 30تیر، پاساژ سام سنتر در فرشته و باشگاه اتقلاب رفتیم. هر جایی که می‌رفتیم فقط فرفره‌هایی را که در کارگاه چوب خودمان درست کرده بودیم و بچه‌ها رنگش کرده بودند، می‌فروختیم. شده بودیم دست‌فروش و حتی خانواده‌هایمان هم نمی‌دانستند. 

یادم هست یکی از شب‌ها کنار خیابان یک نفر برای خرید یکی از آن فرفره‌هایی‌ که 15 هزار تومان می‌فروختیم و برای خودمان 12 هزار تومان تمام شده بود، شروع به چانه زدن کرد و گفت که آخرش 10 برمی‌دارم. به او گفتم که برای خودمان 12 تمام شده و در جواب به من گفت که تو کاسب نیستی. نمی‌دانم چه شد، یک کمی عصبانی شدم و به او گفتم: “اره من کاسب نیستم، من مدیر یک مدرسه هستم و این خانم هم معاون مدرسه. ما برای اینکه چراغ مدرسه‌مان روشن بماند فرفره‌هایی را می‌فروشیم که واقعا برای خودمان 12 هزار تومان تمام شده”. همان آقا که آن‌روز به من گفت کاسب نیستی، امروز یکی از خیرین ثابت مدرسه صبح رویش است. 

روزها می‌گذشت و با این دست‌فروشی‌ها نیز مشکلات مالی ما حل نشد. روابط ما که تلاش می‌کردیم زندگی‌ بچه‌های بهتر شود صمیمانه‌تر ‌شد. فرفره فروشی نیز مشکل را حل نکرد تا جایی‌که مجبور شدیم دوباره برگردیم به آن پارتی گنده که البته فراموشش کرده بودیم.

یادآوری

“خ ب” خیلی وقت بود که از ذهن ما رفته بود و یکی از بچه‌ها یادمان آورد. گفت چرا به “خ ب” نمی‌گویید؟ و ما دوباره با “خ ب” ارتباط گرفتیم. همین باعث شد تا کمپینی راه‌اندازی کنیم و به کمک “خ ب”، خیلی از آدم‌ها به این کمپین وصل شدند و صبح رویش جان تازه‌ گرفت. 150 نفر از بچه‌هایی که اجبارا با آنها خداحافظی کرده بودیم و در مدارس دولتی ثبت‌نامشان کرده بودیم را برگردانیم. به تعداد خیرین ما هم اضافه شد و تا امروز کار ما جلو رفت و هر جایی که کار ما گیر کرد توانستیم با همدلی‌ و تخصصی که پیدا کردیم و هم‌چنین با روش‌های نوین، صبح رویش را جلو ببریم.

وقتی یک روز به خاطر آلودگی هوا یا کرونا مدارس تعطیل می‌شوند. خیلی از بچه‌ها در مدارس دیگر خوشحال می‌شوند که آخ جان از مدرسه و درس و تکلیف راحت شدیم. بچه‌های صبح رویش ناراحت می‌شوند، بچه‌ها حتی در روزهای تعطیل هم دوست دارند که به مدرسه بیایند. ما هیچوقت در مدرسه را نمی‌بندیم و اجازه می‌دهیم که بچه‌ها مدرسه را پناهگاه خود در نظر بگیرند. 

تیم صبح رویش

آن تیم 5 نفره سال 93 تصمیم گرفتند که یک تغییر بزرگ ایجاد کنند. نگفتند که نمی‌توانیم، واقع بینانه بگویم که از آن پارتی بزرگ “خ ب” نیز کمک‌های زیادی گرفتیم. تا الان که اینجا هستم مسیر خیلی از بچه‌ها صبح رویش عوض شده است. بچه‌هایی که شاید افق دیدشان نهایتا کاسبی به معنای فروش مواد مخدر بود. اما الان مشغول کار در کارگاه‌های مختلف هستند که درآمد خوبی کسب کرده و زندگی سالمی دارند. تمام موراد نشان می‌دهد که آن تیم 5 نفره و البته امروز کادر بالغ بر 300 نفر صبح رویش، مسیر درستی را طی کرده‌اند.

صبح رویش، وابستگی‌ به هیچ نهاد و بودجه‌ای ندارد. همه‌ی منابع ما را مردم با ماهی 50 هزار تومان تامین می‌کنند. تک‌تک این 1050 دانش‌آموز، پر از استعداد بوده و مطمئنم که در آینده اتفاقات بسیار خوبی را در کشور رقم می‌زنند. اگر صبح رویش نبود خیلی از این بچه‌ها شاید آن کسی می‌شدند که با چاقو جلوی من و شما را می‌گیرد. افرادی که گوشی یا کیف پولمان را از ما بگیرند، اما حالا هدف و مسیر متفاوتی دارند.

خ ب

خیلی از کارهایی که یاران صبح رویش کردند، بدون پارتی بزرگ یعنی “خ ب” ممکن نبود. من دلم نمی‌آید “خ ب” را به شما معرفی نکنم. یک روز نزدیک روز پدر بود، ابوالفضل که یکی از دانش‌آموزان مدرسه بود، کادویی برایم گرفته بود و آمده بود این روز را به من تبریک بگوید. درست همان ایامی بود که مدرسه دچار بحران شده بود. شروع به بازی با او کردم که میان بازی ابوالفضل به من گفت:” آقا داودی چرا این‌قدر ناراحتی؟” گفتم:” ابوالفضل خیلی دعا کن، یک گره‌ای تو کار مدرسه افتاده که فقط با دعا حل می‌شه”. ابوالفضل به من گفت:” آقا داوودی، غمت نباشه، خدای بچه‌ها بزرگ‌تر از این حرفاست، حتما درستش می‌کنه”.

“خ ب”؛ خدای بچه‌هاست که همیشه مشکلات را حل می‌کند. ما هر موقع به مشکلی می‌خوریم از این پارتی بزرگی که داریم کمک می‌گیرم. از پارتی کمک گرفته و با تخصص و مهارتی که داریم، مشکلات را پشت سر می‌گذاریم.

خدای بچه‌ها پشت و پناه شما

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
حسین ناصری هم بنیان گذار زبان شناس در سومین رویداد چامه

داستان موفقیت زبان شناس

از رویای آمریکا تا اپلیکیشن زبان‌شناس

یکی از چالش‌های اساسی ما در زندگی یادگیری زبان است. اگر نگوییم مهم‌ترین مهارت انسانی امروزی تسلط به زبان انگلیسی است، می‌توان به جرات گفت که مزیت بزرگی می‌باشد. دنیای امروز، دنیای ارتباط است و مهمترین راه ارتباطی ما با دیگر کشورها زبان مشترک است که نیازمند به تسلط مطلوب می‌باشد. با یادگیری و تسلط به زبان انگلیسی دست‌کم می‌توان با چند میلیارد نفر ارتباط داشت.

راه‌های زیادی برای یادگیری زبان وجود دارد. متاسفانه بسیاری از آموزش‌ها و موسسات همچنان پایبند هستند به روش‌های سنتی که بازدهی خوبی ندارند. سال 94 حسین ناصری که خود دغدغه فراوانی برای یادگیری زبان داشت با روشی نوین توانست با نمره خوبی موفق به دریافت مدرک تافل شود. حسین ناصری که از ابتدا هم دغدغه یادگیری زبان را داشت تصمیم گرفت این شیوه نوین را در اختیار عموم قرار دهد تا این چالش و خلا را برای زبان‌آموزان کشورمان حل کند.

سومین رویداد چامه مهمان حسین ناصری کوفاندر زبان‌شناس بود. حسین ناصری از چالش‌ها و مشکلات مسیر زبان‌شناس گفت از روزهایی که زبان‌شناس با بازخورد بسیار منفی قرار گرفت تا الان که پلتفرمی شناخته شده برای زبان‌آموزان است.

داستان موفقیت زبان شناس به روایت حسین ناصری هم بنیان گذار زبان شناس در سومین رویداد چامه
انتخاب رشته غلط تا درخشیدن در برنامه نویسی

قصه زبان‌شناس از سال 93 شروع می‌شود اما ابتدا پیش‌زمینه‌ای را مطرح می‌کنم.سال 86 زمانی که تازه کنکور داده بودیم و در آستانه ورود به دانشگاه بودیم. مدرسه برای شناخت بیشتر ما از رشته‌ها و انتخاب رشته بهتر ما، دانشجوهایی آورده بود. رشته‌های برق، کامپیوتر، مکانیک، عمران و صنایع را برای ما معرفی کردند. من بر اساس توضیحات برای خودم بالا و پایین می‌کردم و استدلال‌های جالبی داشتم. به طور مثال چون درس ریاضی ضعیف بودم برق را از بین گزینه‌ها حذف کردم. رشته‌ی کامپیوتر نیز از دید من نهایتا منجر به داشتن یک کافی‌نت می‌شد. درنهایت بین رشته‌ها، من مکانیک را انتخاب کرده و وارد دانشگاه شدم و اصلا نمی‌دانستم چه آینده‌ای پیش روی من است.

ترم سوم درس برنامه‌نویسی داشتیم و من دیده بودم که ترم‌های قبل وقتی دانشجوها این درس را انتخاب می‌کردند پرتلاش ظاهر می‌شدند. استاد این درس هم جدیت خاصی داشت و اصرار داشت که دانشجوها برنامه‌نویسی را یاد بگیرند. به‌ همین خاطر تصمیم گرفتم تابستان آن سال پیش‌خوانی داشته باشم. پیش‌خوانی باعث شد که در طول ترم چندباری بدرخشم و استاد آینده‌ی خوبی را برای من به عنوان یک برنامه‌نویس متصور شود. اتمام ترم، استاد به من پیشنهاد همکاری در پروژه‌ای را به من بدهد. پروژه در زمینه شبیه‌سازهای رانندگی بود که من در قسمت برنامه‌نویسی مشغول شدم.

نقطه ضعف من!

چشم‌انداز من بعد از فارغ‌التحصیلی، ادامه‌ی تحصیل در خارج از ایران بود. همین عامل باعث شد که در اواخر کارشناسی شروع به همکاری با همین استاد و استاد دیگری کنم که منجر به تعدادی مقاله‌ی بین‌المللی شد. علاقه من به رفتن از ایران تا حدی بود که در دوره‌ی کارشناسی توانستم 11 مقاله بین المللی بدهم و کاملا برای رفتن آماده بودم. تنها مانعی که برای رفتن داشتم، تسلط به زبان انگلیسی بود که از کودکی چالش همیشگی من بود. من از بچگی با این زبان مشکل داشتم. علی‌رغم آن‌که در کودکی کلاس رفته و فیلم آموزشی دیده بودم، این موضوع نقطه ضعف من تلقی می‌شد. بعد از تحقیقات زیاد در اینترنت، با استادی آشنا شدم که تمرکز اصلی‌اش روان‌شناسی یادگیری زبان بود تا لغت و گرامر. دوره‌های ایشان را گرفته و تقریبا 6 ماه با این دوره‌ها پیش رفتم و در نهایت با نمره‌ی خوبی، مدرک تافل را گرفتم.

احساس خلا

پس از آن مدارکم را برای اپلای فرستاده و منتظر نتیجه ماندم، در این فرصت، کار خاصی برای انجام دادن نداشتم. از طرف دیگر خلا یادگیری زبان انگلیسی در ایران بسیار احساس می‌شد. خصوصا سال‌های 93،92 نرم‌افزارهای زیادی برای یادگیری زبان وجود نداشت و یادگیری، مبتنی بر کلاس و روش‌های سنتی بود. ایده توسعه نرم‌افزاری در داخل کشور به ذهنم رسید که مشکل زبان‌آموزان انگلیسی را حل کنیم. این پیشنهاد را با یکی از هم‌دانشگاهی‌هایم به اسم آقای گل‌میرزایی مطرح کردم که در این زمان انتظار نتیجه‌ی اپلای، روی این ایده کار کنیم. ایده من منجر به علاقه ایشان شد که با هم شروع به برنامه نویسی کرده و اپلیکیشن زبان‌شناس را راه‌اندازی کردیم. البته در ابتدا، اسم اپلیکیشن، انگلیسی شیوا بود و ما با این اسم شروع کردیم. در ادامه متوجه شدیم این اسم برای یک کسب‌و‌کار بزرگ مناسب نیست.

حسین ناصری هم بنیان گذار زبان شناس در سومین رویداد چامه توصیه ای به کسب‌و‌کارهای نوپا کرد.
نسخه اولیه زبان‌شناس

تقسیم وظایف به این صورت بود که من موارد مرتبط با وب‌سایت و هم‌کارم فعالیت‌های مربوط به راه‌اندازی اپلیکیشن را پیش ببرد. در حالی که من حتی از بنیادی‌ترین مفاهیم ساخت وب‌سایت هم اطلاع نداشتم و همه چیز را با سرچ و گشتن توی اینترنت پیدا کرده و از این طریق سایت ساده‌ای را راه انداختم. یادداشت‌ها و مقالاتی را در سایت منتشر می‌کردم که در آن از روش‌های نوین آموزش زبان توضیح داده بودم. بعضا در مقالات؛ روش‌های سنتی را غلط دانسته و زیر سوال می‌بردیم. این مقالات ادامه پیدا کرد تا این‌که تقریبا 4 ماه بعد نسخه اولیه اپلیکیشن زبان‌شناس راه‌اندازی شد.

بازخوردها نسبت به نسخه اولیه زبان شناس منفی بود و تقریبا همه معتقد بودند که این چه‌کاری است که انجام داده‌اید. شرایطی بود که با خودم فکر کردم قید همه چیز را بزنم اما هنوز به کارم ایمان داشتم و نتیجه اپلای نیامده بود. مجموع این عوامل باعث شد که از دوستم خواستم ادامه داده و نسخه دیگری را منتشر کنیم. چند ماه روی اپلیکیشن کار کرده و نسخه دوم زبان شناس را منتشر کردیم. این‌بار خیلی از مسائل حل شده بود و محتواهای جذاب‌تری هم به آن اضافه کرده بودیم. بازخوردهای منفی کمتر شد و همین مسئله ما را امیدوار کرد تا باز هم کار را جلو ببریم.

در همین مدت که روی اپلیکیشن کار می‌کردیم بورسیه من پذیرفته شده و باید برای ویزا درخواست می‌دادم. تا آمدن ویزا زمان زیادی طول کشید و در همین زمان ما روی اپلیکیشن کار کردیم. درآمد و سرمایه آن‌چنانی هم برای ما نداشت که صرف تبلیغ یا استخدام نیروی جدید کنیم. دو نفری کار را جلو می‌بردیم و سرمایه فقط فکر و انرژی ما بود.

ایده جدید!

فرایند توسعه اپلیکیشن دونفره ادامه پیدا کرد تا این‌که ایده‌ای به ذهنم رسید. ایده من، ایجاد یک تالار گفتگو و یک پشتیبانی بود که شاید این مسئله مهم‌ترین نقطه عطف زبان‌شناس شد. فضایی که کاربرها به صورت خصوصی با ما در ارتباط باشند و سوالاتی که دارند را پرسیده و ما هم از این طریق مشکلات اپلیکیشن را حل کنیم. البته آن زمان من فکر نمی‌کردم این موضوع بتواند خیلی در پیشرفت زبان‌شناس موثر باشد، اما موثر واقع شد. ما از طریق تالار زبان‌شناس توانستیم یک‌سری کاربر وفادار پیدا کرده و با آنها در تعامل باشیم.

امکانی در اپلیکیشن اضافه کرده بودیم که تعداد روزهایی که فردی پشت سر هم استفاده کرده را تحت عنوان زنجیره مشخص می‌کند. با کاربری مواجه شدیم که 300 روز از این اپلیکیشن استفاده کرده که برای ما خیلی عجیب بود. یعنی 300 روز پشت سر هم روزی 20 دقیقه از این اپلیکیشن استفاده می‌کرد. ما در مخیله‌مان هم نمی‌گنجید که یک نفری واقعا تا این اندازه نسبت به اپلیکیشن اهتمام داشته باشد. ما توانستیم این افراد را در تالار زبان‌شناس پیدا کرده و در تعامل باشیم و از آن‌ها فیدبک گرفته و مشکلات اپلیکیشن حل کنیم. وقتی که مشکلی را به ما می‌گفتند ما سعی می‌کردیم که در سریع‌ترین زمان ممکن مشکل را حل کرده و کاربرها را راضی نگه‌داریم.

تا نیمه‌شب کد می‌زدیم!

یادم هست آن موقع یک کاربر خیلی ناراضی، مشکلی داشت که حل نمی‌شد. ما مجبور شدیم تا ساعت یک پشت کامپیوتر نشسته و کد بزنیم و یک نسخه آزمایشی برای ایشان ایجاد کنیم. خوشبختانه با نسخه آزمایشی مشکل حل شد. این فرد برای ما کامنت جالبی گذاشته بود. ایشان گفت که من سال 96 خودرویی گرفته بودم که زمان تحویل ماشین خراب بود و من هرچه با نمایندگی تماس می‌گرفتم کسی جواب من را نمی‌داد. اما آقای ناصری و آقای گل‌میرزایی ساعت یک شب برای من یک نسخه آزمایشی ساخته و مشکل من را حل کردند. خیلی تشکر کرده بود و گفته بود من به شما جوانان میهنم افتخار می‌کنم. از این نوع حرف‌ها که همین موضوع خیلی برای ما هم احساس رضایت خاطر داشت و باعث شد ما به این روندمان که نسبت به مخاطب حساسیت داشتیم، اهتمام بورزیم.

حسین ناصری هم بنیان گذار زبان شناس در سومین رویداد چامه از ساخت فرصت ها گفت.
شروع اتفاقات خوب

یکی از افرادی که در تالار فعالیت زیادی داشت آقای کامبیز کشاورز بود. من ایشان را مدنظر داشتم که به عنوان نفر سوم تیم، جذب زبان‌شناس کنم. ایشان حدود شش ماه تا یک‌سال در تالار زبان‌شناس فعالیت داشت و من دورادور عملکرد او را بررسی می‌کردم. بعد از مدتی دیدم فعالیت او بسیار کم شده و حتی بعضا اصلا داخل تالار نمی‌شود. پیغامی به او دادم که گفت که در یک شرکتی به عنوان کارآموز حسابداری استخدام شده‌ام. به آقای کشاورز گفتم که ما در تیم زبان ‌شناس به یک همکار نیاز داریم و هر زمان علاقه‌مند بودی ما دوست داریم که با شما همکاری کنیم. بعد از یکی دو ماه به من پیغام داد و گفت که با شرکت قبلی قطع همکاری کرده‌است. از این موضوع خوشحال شدم چون توانمندی‌های زیادی را در این آدم می‌دیدم.

همکاری با آقای کشاورز را شروع کرده و یک‌سری فعالیت‌های تالار را به‌صورت مدون انجام می‌دادیم. ایشان مقالات متعددی در تالار می‌نوشت و مشاوره‌های خیلی خوبی هم به افرادی که از اپلیکیشن استفاده می‌کردند، ارائه می‌داد. البته کارهایی را نیز به‌صورت خودجوش پیش می‌برد. جلوتر که رفتیم ایشان علاقه‌مند شد که یک‌سری محتوای ویدئویی تولید کند. بعد از مدتی با حقوقی که به ایشان داده بودیم دوربینی خرید و توانست کیفیت ویدیوها را نیز ارتقا دهد. در ابتدا ویدئوهایی تولید می‌کرد که تا 20 دقیقه نیز می‌رسید که البته مخاطبی را جذب نمی‌کرد. روی این ویدئوها برنامه ریختیم، کمی چاشنی طنز اضافه کردیم که در نهایت منجر شد به دیده شدن کلیپ‌ها. سال 97 محتواها را در اینستاگرام هم منتشر کرده و یک‌سری مخاطب جذب کردیم.

رشد با جذب سرمایه

اتفاق مهم دیگر در سال 97 علاقه‌مند شدن دو سرمایه‌گذار، برای همکاری با ما و سرمایه گذاری بر زبان‌شناس بود. تا آن زمان، زبان‌شناس کاملا به صورت بوت استرپ (هزینه شخصی) پیش می‌رفت. تیم ما شامل 3-4 نفر به صورت تمام وقت و چند نفر به صورت دورکار بود. جذب سرمایه فرصتی شده بود تا ما بتوانیم فعالیت‌های‌مان را گسترش دهیم. عقد قرارداد ما برای جذب سرمایه مرداد ماه سال 98 بود که پس از آن توانستیم تیم فنی‌مان را در حد یکی دو نفر گسترش بدهیم. ما تا آن زمان فقط روی نسخه اندروید کار می‌کردیم و تصمیم گرفتیم نسخه IOS را، راه‌اندازی کنیم. راه‌اندازی نسخه IOS نیز توسط فردی که به زبان‌شناس علاقه‌مند بود صورت گرفت.

کرونا فرصتی مناسب!

تقریبا دی ماه 98 بود که بحث کرونا پیش آمد. می‌توانم بگویم کرونا، نه تنها برای بیزینس ما که برای تمامی بیزینس‌های آنلاین مخصوصا در زمینه آموزشی، فرصت مغتنمی بود. کرونا باعث شد تا ما افراد و اساتیدی را که به‌خاطر ویروس کرونا به سمت آموزش‌های مجازی آمده بودند، شناسایی کرده و جذب خودمان کنیم. از اواخر سال 98 تا الان تیم تولید محتوا ما از 3 به 17 نفر رسیده‌است. 17 نفری که شامل تولیدکننده محتوا و ویراستار و سردبیر می‌شوند.

ما در ابتدا، از این محتواها فقط برای پروموت کردن اپلیکیشن استفاده می‌کردیم. بعدا به این نتیجه رسیدیم که از همین محتوا داخل اپلیکیشن استفاده کرده و کاربرها را مستقیما از اینستاگرام به اپلیکیشن‌ سوق بدهیم.  این مسئله باعث شده که حالا کاربرهای خیلی بیشتری از اینستاگرام‌ به سمت اپلیکیشن مراجعه کنند.

حسین ناصری هم بنیان گذار زبان شناس در سومین رویداد چامه
برنامه‌های پیش‌روی زبان‌شناس

اوایل سال 98، کاربران فعال زبان‌ شناس 20هزار نفر بوده که اوایل سال 99 به 100 هزار نفر رسید. افراد جدید درخواست ویژگی‌های زیادی از ما داشتند و ما به این نتیجه رسیدیم که زمان مناسبی برای گسترش تیم فنی است. اردیبهشت تیم فنی زبان‌شناس را که ابتدا چهار نفر بودند به بیش از هشت نفر رساندیم. در حال حاضر تیم فنی روی وب و نسخه IOS اپلیکیشن زبان‌شناس کار می‌کنند. تصمیم‌هایی برای راه‌اندازی دیکشنری زبان‌شناس داریم که هم شامل مثال‌های صوتی و هم تصویری و ویدئویی باشد. چراکه خلا چنین دیکشنری‌هایی در ایران احساس می‌شود.

با وجود این‌که بسیاری از اساتید زبان در حال حاضر خودشان متوجه شده‌اند که باید به سمت پلتفرم‌های آنلاین بیایند. اساتید باید محتواهای تولیدی را از طریق این پلتفرم‌ها ارائه بدهند. ایده بعدی پلتفرمی آموزشی مختص زبان، اما نه فقط زبان انگلیسی بلکه زبان‌های دیگر از جمله اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی، ترکی، روسی و … که اقبالشان در ایران زیاد هست ایجاد کنیم. اساتید این زبان‌ها بتوانند از طریق این پلتفرم آموزش‌های خود را ارائه دهند.

پیشنهاد به استارت‌آپ‌های نوپا

 تا این‌جا، من قصه زبان‌شناس را گفتم اما در ادامه توصیه‌هایی دارم برای افرادی که به تازگی استارت‌آپی را راه‌اندازی کرده‌اند. زیرا ما هنوز یک استارت‌آپ نوپا هستیم، شاید این تجارب برای افرادی که تازه شروع به فعالیت کرده‌اند، مفید باشد.

1-اول این‌که سعی کنید به ایده‌ خود پایبند بمانید حتی اگر آن ایده مدت زیادی جواب ندهد. مثلا در شرایط خودمان، اگر ما می‌خواستیم فقط به نتیجه‌ اپلیکیشن نگاه کنیم. این‌که هیچ درآمدی برای‌مان ندارد، خیلی راحت باید آن‌را کنار می‌گذاشتیم و می‌رفتیم سراغ کار دیگر. البته یکی دیگر از دلایل ما که اول صحبتم هم به آن اشاره کردم این بود که ما منتظر جواب اپلای‌مان بودیم که خوشبختانه، 17-18 ماه طول کشید. همین عامل باعث شد که به‌راحتی از ایده خود دل نکنیم. بنابراین توصیه من در ابتدای کار؛ خیلی نتیجه‌گرا نباشید و به درآمدزایی فکر نکنید.

2- تعامل خوب با مخاطب است. صحبت‌های مخاطب را شنیده و بعضا شب‌ها وقت بگذارید و مشکلات را حل کنید. زیرا این مسئله در بلند مدت باعث می‌شود کاربرهای وفادارتان افزایش پیدا کند. در نهایت کاربرهای وفادار هستند که باعث رشد کسب‌وکار خواهند شد. حتی از این ارتباطات دو سویه شما می‌توانید همکاران آینده خود را هم پیدا کنید. به طور مثال ما به صورت اتفاقی با یکی از افرادی که در تالار گفتگو زبان شناس بود آشنا شده و ایشان نسخه IOS زبان‌شناس را راه‌اندازی کرد.

3- منتظر فراهم شدن فرصت‌های عجیب نباشید. اگر خلایی را می‌بینید که شما می‌توانید توانتان را روی آن نقطه بگذارید حتما این کار را بکنید و بخشی از آن خلا را پر کنید. در ابتدا به دنبال اضافه کردن افراد و بزرگ کردن تیم هم نباشید. چرا که این‌کار هزینه زیادی دارد و حتی اگر ماه‌های اول از پس آن بر بیایید، در ادامه، موفق به پرداخت حقوق ماهانه آن‌ها نخواهید بود. با تعداد کمی که به محصول و بیزینس وفادار هستند شروع کنید. وقتی که به نقطه‌ای رسیدید که می‌توانید رشد کنید، به جذب سرمایه و گسترش تیم فکر کنید.

این فرصت‌ها، اتفاقی پیش نمی‌آید و این شما هستید که باید این فرصت‌ها را بسازید.

زبان شناس بستری مناسب برای زبان‌آموزانی است که بارها خواسته‌اند زبان انگلیسی را به صورت اصولی و پایه بیاموزند اما موفق به این کار نشده‌اند. زبان‌شناس با تکیه بر روانشناسی یادگیری روشی جدید برای تسلط به زبان انگلیسی به جود آورده است.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
چامه رویدادی مستقل است که تلاش دارد با روایتی داستانی و دست اول تجربیات گروهی از کارآفرینان، سرمایه­ گذاران، دانشمندان و سیاست گذاران را به نسل آتی کارآفرینان و نخبگان منتقل نماید و در این میان الگوهای نمونه را به زیست بوم نوآوری کشور معرفی نماید.

کلیه حقوق این سایت متعلق به چامه می‌باشد.