کاور داستان موفقیت اسارت آپ میاره

داستان موفقیت استارت آپ میاره

داستان استارتاپ جان‌سخت

چرخش به عنوان فرآیندی احیاگر در مسیر گذار و رشد برخی مجموعه‌های استارت آپی اتفاق افتاده است. استارتاپ‌ها را از پرتگاه شکست و نابود شدن نجات خواهد داد. تجربه‌ای که گاها تلخ بوده و برای بنیان‌گذاران مجموعه، سختی مضاعفی را به بار می آورد. چرا که باید با تمام یا بخشی از آنچه به عنوان دستاورد اولیه به آن پایبند بوده‌اند خداحافظی کرده و یا آن را به تیغ تغییر بسپارند.

امیراحمد برکتین، بنیان‌گذار و مدیرعامل "میاره" است که در سال 94 به همراه دو دوست دیگر خود، استارتاپی پلتفرمی تحت عنوان "میاره" را راه‌اندازی کرد. میاره، پلتفرم تحویل فوری (On Demand Delivery) با استفاده از پیک موتوری است که سعی داشته تا چالش‌ها و مشکلات استخدام پیک موتوری را حل کند.

در ششمین رویداد چامه، امیر احمد برکتین از چرخش‌های "میاره" در برابر مشکلات مختلف صحبت کرد.

مسیر استارت آپ میاره
"میاره"، اولین پیک آنلاین
“میاره”، یک پلتفرم دلیوری b2b است و ماموریت اصلی آن، سرویس دادن به سوپر مارکت‌ها و رستوران‌ها است. ما بارها دچار این شائبه شده‌ایم که به الوپیک یا اسنپ مرتبط هستیم اما میاره به هیچ‌ یک از این‌ها مرتبط نیست.
رفاقتی که به کسب‌ و کار رسید
سال ۹۴، سه دوست بودیم که از دوران دبیرستان با هم آشنا بودیم. دور هم جمع شدیم، فضای جامعه و کسب‌وکارها را بررسی می‌کردیم و دوست داشتیم که کار خودمان را راه بیندازیم. در ابتدای کار، چشم‌انداز خاصی نداشتیم و حتی دغدغه‌های متفاوتی داشتیم. 6 ایده متفاوت از دکوراسیون داخلی گرفته تا راه‌اندازی یک سیستم سفارش‌گیری و دلیوری داشتیم و در حال بررسی بودیم.
مسیری که مشخص نیست
نهایتا با بررسی ایده‌ها، سال ۹۵، سراغ کار دلیوری و ارسال رفتیم. در ابتدا برای خودمان هم واضح نبود که دقیقا به چه شکل قرار است این مسیر را طی کنیم و فقط می‌دانستیم که قصد ورود به این عرصه را داریم چرا که خلا آن را در ایران احساس می‌کردیم. در آن زمان، هیچ‌ یک از پلتفرم‌هایی که امروزه می‌بینیم در این فضا فعالیت نمی‌کردند و “میاره” اولین پیک آنلاینی بود که در ایران شروع به فعالیت کرد.
بچرخ تا بچرخیم
سال ۹۵ شروع کردیم . مدام در این فضا چرخ می‌زدیم و بازارهای مختلف را تست می‌کردیم تا مسیر خودمان را پیدا کنیم. شش ماه دوم سال ۹۵ به این نتیجه رسیدیم که “میاره” را به یک سرویس دلیوری b2b تبدیل کنیم. خدمات شامل رستوران‌ها، سوپرمارکت‌ها و مراکزی می‌شد که به این نوع سرویس‌ نیاز داشتند. در این ایده متمرکز شدیم، توانستیم اعتماد دیگران را جلب کنیم و از این طریق، سال 96 جذب سرمایه کنیم.
بازار بی رقیب
سال ۹۶، سال بسیار خوبی برای ما بود. ما در بازاری فعالیت می‌کردیم که رقیب نداشتیم، رشد می‌کردیم. تقریبا تمام اهدافی که قصد داشتیم تا انتهای سال ۹۶‌ به آن‌ها برسیم، تا شهریور ماه به آن‌ها دست پیدا کردیم. علت اصلی این اتفاقات این بود که سال 95 برای ما سال یادگیری بود، آنقدر در این فضا چرخ زده بودیم و بررسی کرده بودیم تا راهش را پیدا کردیم. به طرز خوبی در مسیر پیشرفت قرار گرفتیم. توانسته بودیم سه افزایش سرمایه را با طول مذاکرات کم، تجربه کنیم.این اتفاق باعث رشد 20 برابری ما تا انتهای سال شد.
پروازی که تا سقوط رفت
میاره آماده پرواز بود که سال 96، اتفاقات مختلف همچون برجام و قیمت ارز و … پیش آمد. ما شرکتی بودیم که جذب سرمایه برای ما حیاتی بود و خرداد 97 در شرایطی قرار گرفته بودیم که یا باید به تعطیلی میاره تن می‌دادیم و یا باید به تغییر مسیر فکر می‌کردیم. ارزشی که در آن شرایط، میاره برای مشتریانش داشت این بود که دردسرهای پیک را برای آنان حل کرده بود. همینطور به دلیل پایین بودن و به صرفه بودن قیمت، استقبال خوبی از آن می‌شد. چالشی که می‌توان به آن اشاره کرد این بود که از کیفیت متوسط و رو به پایینی برخوردار بود.
چرخش اول
به این نتیجه رسیدیم که برای بقا و ادامه مسیر، باید بتوانیم درست پول در بیاوریم! برای درست پول درآوردن باید قیمت را بالا ببریم و واقعی کنیم و برای واقعی کردن قیمت نیز باید کیفیت خوب ارائه دهیم. پس تصمیم گرفتیم مسیر فعالیتمان را تغییر دهیم. این تغییر نه به این معنا که سیستم بطور کلی تغییر کند بلکه به این معنا که جنس فروش کاملا تغییر کرد. قیمت ما دو برابر شد. نتیجه دو برابر شدن قیمت این بود که در خرداد 97، تنها 20% از مشتریانمان باقی ماندند. ناامید نشدیم و استمرار به خرج دادیم. آن هم در شرایطی که وضعیت شرکت ملتهب بود و همه افراد نیز نگران بودند. برخی از افراد مستعد شرکت نیز سر دوراهی قرار گرفته بودند. نمی‌دانستند که باید در شرکت بمانند یا بروند و خودشان را نجات دهند.
سه ماه بعد، اتفاق خوبی افتاد و تمام مشتریانی که رفته بودند، برگشتند! بعد از آن شروع به پرورش و بهبود ایده خود کردیم. در انتهای سال 97، ما در مدل فروشمان به یک ثبات و وضعیت نسبی خوبی رسیدیم. سال ۹۸، در مسیر رشد قرار گرفتیم و سعی داشتیم تا همه چیز را ثابت کنیم و هر مشکلی که می‌بینیم، سریعا با یک چرخش تغییر مسیر بدهیم و مشکل پیش آمده را حل کنیم. مشکلی را سمت پیک‌هایمان دیده بودیم و به شرایطی رسیده بودیم که در 6 ماه دوم سال پیک‌هایمان، رشد خوبی نداشتند. تقریبا به نقطه‌ای رسیدیم که رفتن و ماندن آن برابر شده بود.
قصد داشتیم تغییراتی ایجاد کنیم اما به این نتیجه رسیدیم که رشد اولویت دارد و به مسیرمان ادامه دادیم. آماده بودیم تا گستره جغرافیایی‌مان را به اندازه کل تهران بزرگ کنیم و همینطور به سایر شهرستان‌ها نیز برویم.
اما از قدیم گفته‌اند: “خدا گر ز حکمت ببندد دری/ ز قدرت زند قفل محکمتری”!
کرونا آمد و ما نیز به انتهای دوره مالی خودمان رسیدیم و باید جذب سرمایه می‌کردیم.
امیر احمد برکتین در رویداد چرخش چامه
چرخش دوم
در دوران کرونا، ما هفته‌ای 70% افت می‌کردیم. ما یک بار این فضا و شکست را تجربه کرده بودیم و خیلی نگرانش نبودیم. در واقع نگران مشتری‌هایمان نبودیم و بیشتر نگران اتفاقی بود که برای پیک‌هایمان می‌افتاد. در آن دوران، پیک‌ها هیچ چاره‌ای جز خداحافظی با «میاره» نداشتند، در حالی که ما سه سال برای ساختن این ناوگان بزرگ تلاش کرده بودیم. آچار بزرگمان را برداشتیم و فهمیدیم که باید این طرف پلتفرم را هم درست کنیم. باز هم تغییر مدل دادیم. مدل‌هایی که الان میاره در بازار دلیوری پیاده می‌کنه، نمونه‌ای در بازار ایران ندارد. فقط یک سری بنچ مارک خارجی دارد که آن را نیز ما شخصی ‌سازی و محلی سازی کرده و در ایران اجرا کرده‌ایم.
چرخش (pivot) قبلی ما، به دلیل عدم جذب سرمایه بود. این بار ما فهمیده بودیم که حتی در حال تغییر بزرگ و حیاتی در سیستم نیز می‌توانیم سرمایه جذب کرده و اعتماد افراد را به خودمان جلب کنیم. در حال تغییراتی بزرگ و اساسی بودیم که توانستیم سرمایه‌ای 3 برابر هر آنچه تا امروز “میاره” جذب کرده بود را به دست آوریم. سال 99، رشد خوبی کردیم.
چالش همیشه هست!
نکته پایانی اینکه ما در ابتدای راه‌اندازی کسب‌وکار، فکر نمی‌کردیم با چالش‌هایی این چنینی و حتی این میزان چالش مواجه شویم. حتی در زمان شروع کسب‌وکار فکر نمی‌کردیم که قطعی برق و زلزله و یا حتی بیماری‌ای شبیه کرونا بیاید و بتواند چنین تاثیری بگذارد. اگر به هدف اصلی بیزینس خود مطمئن باشید، این خود عاملی برای ادامه مسیر است. داشتن هدف به شما کمک می‌کند تا ناامید نشوید و در صورت بروز مشکل، تغییر مسیر بدهید. اگر به هسته اصلی کار خود اطمینان دارید، بدانید باقی مشکلات با تصمیم‌های سخت به نتیجه خواهد رسید.
و حرف پایانی‌ام را با یک مصرع به پایان می‌رسانم که: “ما را به سخت جانی خود این گمان نبود”
چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
محمد ملکشاهی بنیانگذار نومدتورز

داستان موفقیت استارتاپ نومدتورز

داستان موفقیت استارتاپ نومدتورز

از گردشگری تا کوچ با عشایر

با تفکر در مورد گردشگری محیطی مجلل و با امکانات عالی به ذهن خطور می‌کند. تورهایی مانند استارتاپ نومدتورز ، به جای سفری راحت و امکانات خوب، افراد را به دل طبیعت می‌برند. سفر همراه با عشایر و عبور از کوه و دشت لذت دیگری به ارمغان می‌آورد. در رویداد ششم چامه محمد ملکشاهی از تور گردشگری گفت. توري كه به جای سفری کم چالش به مناطق مختلف ایران، افراد را با سبک زندگی عشایری آشنا می‌کند. همراهی عشایر و بودن در چادرهای زیبایشان از جمله تجربه‌هایی است که این مدل گردشگری به همراه دارد.

محمد ملکشاهی به کمک تیمی خلاق، نومدتورز را به عنوان استارتاپ گردشگری تاسیس کرد. نومدتورز استارتاپی برای کمک به حفظ خرده فرهنگ‌های در معرض فراموشی می‌باشد. این تیم تا به حال چندین تور برای کوچ با عشایر در منطقه بختیاری برگزار کرده است. نومدتورز پس از کرونا، مجبور به تغییر رویکرد خود شد. امروز به عنوان بستری برای فروش محصولات عشایر به ایرانیان و همینطور توریست‌ها، فعالیت خود را ادامه می‌دهد.

از روزنامه نگاری تا گردشگری
کار اولم ، روزنامه نگاری در دنیای اقتصاد بود. بعد از آن 3 سال، پژوهشگر توسعه روستایی بودم. طی یکی از این پروژه‌های توسعه روستایی، به یکی از مدل‌های توسعه که اردوی جهادی بود برخورد داشتم. یک سفر به اردوی جهادی رفته و با تعدادی از دوستان عشایر آشنا شدم.

محمد ملکشاهی در همراهی با عشایر ایده نومدتورز به ذهنش رسید و با کمک دوستش آن را عملی کرد.
کوچ

بنیانگذار نومدتورز از اولین کوچ خودش می‌گوید: یکی دو ماه بعد یکی از دوستان عشایر با من تماس گرفت و پیشنهاد داد که همراه آن‌ها کوچ کنم. من هم که به این حوزه علاقه داشتم؛ از طرفی هم سبقه عشایری داشتم چرا که پدربزرگم از عشایر کرمان بودند. پیشنهادشان را با کمال میل قبول کردم.
مشاهده نوستالژی و سبک زندگی عشایری بسیار لذتبخش بود. دوست عشایر ما، تقاضا داشت که در پژوهشگاه ما استخدام شود و کارهای خدماتی انجام دهد در حالی که ما تمام دروسی که خوانده بودیم را گفتیم. یادآور می‌شدیم که می‌تواند در میان عشایر کارهای بسیار زیادی انجام دهد!

گردشگری باتجربه!

بعد از بازگشت به پژوهشگاه با چندی از دوستان تصمیم گرفتیم تا حرفمان را در عمل نیز ثابت کنیم.
تلاش کردیم تا پژوهش‌ها را بیش از پیش به سمت عشایر سوق دهیم. سراغ انسان‌شناس‌های بین‌المللی که در میان عشایر زندگی کرده بودند رفتیم. با انسان‌شناس‌هایی همچون پروفسور پیر دیگار ، پروفسور اسپونر، پروفسور محمدتقی فرور و موسسه سنستا گفتگو کردیم.
اگر می‌خواهید گردشگری به حفظ فرهنگ کمک کند، سعی کنید معیشت مکمل ایجاد کنید؛ نه آنکه معیشتی را جایگزین زندگی عشایر کنید. زندگی عشایری، معیشتی مبتنی بر دام داری است و باید معیشتی مکمل را در کنار آن ایجاد کرد.

تورهای گردشگری عشایری مانند فعالیت‌های استارتاپ نومدتورز راهکار خوبی برای حفظ فرهنگ عشایری می‌باشند.
تور کوچ پیاده

تمامی این صحبت‌ها، ما را به برگزاری تور کوچ پیاده همراه با عشایر بختیاری رساند. عشایر بختیاری بیش از سایر عشایر، به صورت پیاده کوچ می‌کنند.
در این تور، توریست را به مدت یک هفته با خود همراه ‌می‌کردیم. از تهران به سمت اهواز می‌رفتیم و یکی دو روزی طول می‌کشید تا شوشتر و چغازنبیل را ببینیم. بعد به خانواده عشایر می‌رسیدیم و همراه آن‌ها 4،5 روز کوچ می‌کردیم تا به روستا برسیم. بعد هم به اصفهان می‌رفتیم. در این سفر نسبتا طولانی افراد با سبک زندگی عشایری آشنا می‌شدند.
برگزاری چنین توری چه از سمت عشایر و چه به جهت بازاریابی، پیچیدگی‌های زیادی داشت.

توریست یا دزد قافله!

برای عشایر، سخت بود که بتوانند به ما اعتماد کنند. یکی از اولین تجربیات ما همراهی دو توریست آلمانی بود. پیش از همراه شدن با پدر خانواده صحبت کرده بودیم که برای کوچ کردن، با شما همراه خواهیم شد.
آنجا که رسیدیم مادر خانواده گفت که شما دزد هستید و برای دزدیدن گله من آمده‌اید! خلاصه با هزار توضیح مادر خانواده را راضی کردیم. پاسپورت‌های آن دو آلمانی را برای امانت به او سپردیم تا به همراهی ما راضی شود.

بازاریابی سخت گردشگری

برگزاری این تور، به جهت بازاریابی نیز کار آسانی نبود چرا که اولین تقاضای توریست از تور، زمان‌بندی است؛ در حالی که زمان‌بندی در کوچ تقریبا ممکن نیست و هر اتفاق طبیعی، توان تغییر نظم و زمان‌بندی را دارد.

استارتاپ‌های گردشگری با جذب افراد خارج از کشور و برگزاری تورهای ایرانگردی موجب حفظ فرهنگ و ارز آوری می‌شوند.
آزمون و خطا

سال اول، ما برای تست کردن کار خودمان، تعدادی توریست را به صورت رایگان با خود همراه کردیم.
سال دوم به این نتیجه رسیدیم که بازاریابی برای این تور، نیاز به تولید محتوا دارد. تصمیم گرفتیم که افراد ماهر در این زمینه را با نصف قیمت و بعضا رایگان، با خود همراه کردیم؛ تا برایمان تولید محتوا کنند.
سال سوم، اینفلوئنسرهای مطرح در حوزه سفر ماجراجویانه، علاقه‌مند شدند تا همراه ما کوچ کنند. در کنار آن‌ها، ما 200 نفر دیگر را نیز با خود همراه کردیم.
سال سوم مصادف بود با ماجرای هواپیمای اوکراینی و بعد هم کرونا که تمام این‌ موارد، گردشگری را دچار رکود کرد.

تغییر مسیر

برگزاری تور برای 200 نفر چیزی حدود 15 الی 20 نیرو نیاز دارد. در حال تجهیز بودیم و حتی عده‌ای را نیز استخدام کرده بودیم. ناگهان اتفاقات پیش آمده درآمد ما به صفر رساند و سبب ورشکستگی ما شد.
با افراد تیم جلسه گذاشتیم و چند نفری که توان ادامه همکاری بدون درآمد را نداشتند، از تیم جدا شدند. تعدادی از بچه‌ها نیز به صورت پاره ‌وقت به همکاری ادامه دادند. من و یکی دو نفر از دوستان هم تمام وقت، مشغول به کار شدیم.

حفظ رابطه سخت‌ تر از ایجاد رابطه!

رابطه‌ی نومدتورز با عشایر، اتفاق خوب و مهمی بود؛ حیف می‌شد اگر به واسطه تعطیل شدن گردشگری، این ارتباط از بین می‌رفت. برای همین تصمیم به یک تغییر گرفتیم.
کار قبلی ما با توریست خارجی سر و کار داشت. اینبار به سمت فروش محصولات عشایر در بازاری کاملا داخلی و ایرانی رفتیم.
عشایری که به صورت پیاده کوچ می‌کنند؛ محصولات ارگانیکی را تولید می‌کنند.
دسترسی به این عشایر، به واسطه مناطق بکر و دوردستی که تجربه حضور در آن را دارند کار سختی است. اگر قصد ملاقات داشته باشید علاوه بر مسیر آسفالت باید یک روز هم پیاده‌روی کنید تا به عشایر برسید. به همین جهت کسی که محصول آنان را خریداری می‌کند، مبلغ کمی را در ازای محصولاتشان به آنان پرداخت می‌کند.

فروش محصول

کارمان را با فروش کشک، روغن و گیاه‌های کوهی که عشایر تولید و جمع‌آوری می‌کردند شروع کردیم. این فعالیت هم نیاز به تولید محتوا داشت اما حداقل توانسته بودیم ارتباطمان با عشایر را حفظ کنیم. اگر چه این کار آهسته و پیوسته جلو می‌رود اما کمک زیادی به ما می‌کند.
تغییر دیگری که ما در کسب‌وکارمان ایجاد کردیم؛ دفتر کارمان که یک خانه قدیمی است را به پاتوقی برای توریست‌هایی که به بازار تهران می‌آیند تبدیل کردیم.
این ایده، با فروش محصولات هم راستا بود و به خرید و معرفی محصولات عشایر به صورت حضوری منجر ‎‌شد.

سوشال بیزینس بودن؛ محدودیت‌ها

کسب‌وکار ما، یک سوشال بیزینس (social business) و در واقع یک کسب‌وکار اجتماعی است. این مسئله، قیدهایی را برای ما ایجاد می‌کند و دست ما را برای انجام هر کاری می‌بندد.
اگر جایی احساس کنیم که کارمان باعث از بین رفتن سبک زندگی ارزشمند ایرانی می‌شود؛ آن را انجام نخواهیم داد حتی اگر سبب افزایش درآمد ما شود.

زمینه‌های رشد

از طرف دیگر، سوشال بیزینس بودن و هدف اجتماعی داشتن، آورده‌هایی نیز برای ما دارد. در زمان ورشکستگی و نبود سرمایه،‌ یکی از دوستان دغدغه‌مند برای کمک به ما اعلام آمادگی کرد.این یکی از مزیت‌های کسب‌وکار اجتماعی برای ما بوده است.
یا اینکه صاحب‌خانه نیز بخاطر ارزشمند بودن کار در اجاره تخفیف قائل شد و توانستیم کار را پیش ببریم.

امیدوار باش!

هر کسب‌وکاری، تغییرات زیادی را تجربه می‌کند و سختی‌هایی دارد، اما باید بدانیم که ما نباید ناامید شویم.
امیدوارم که با راه‌اندازی نومدتورز هم خودمان رشد کرده باشیم و هم زمینه رشد سایر افراد را فراهم کرده باشیم. از عشایر عزیز، چیزهای زیادی در راستای زندگی سازگار با طبیعت یاد گرفته باشیم. به عشایر عزیز نشان داده باشیم که این سبک زندگی زیباست؛ این داشته ارزشمند را برای کشورمان حفظ کنند.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی