داستان موفقیت استارتاپ آریامدتور

داستان موفقیت استارتاپ آریامدتور

از طراحی سایت تا بزرگترین پلتفرم گردشگری سلامت

تاریخ محمد نصری و آریا مدتور از سال 95 شروع می‌شود. زمانی که محمد نصری و دوستانش بعد از چند سال کار کردن و کسب تجربه در فضای مارکتینگ و دیجیتال تصمیم گرفتند که کسب و کار آنلاین خودشان را راه اندازی کنند.

آریا مدتور پلتفرمی‌ در حوزه گردشگری سلامت است که از تمام نقاط جهان گردشگر سلامت جذب می‌کند. بیمارانی که از بین تمام کشور های جهان، ایران و پزشکان ایرانی را برای درمان خودشان انتخاب می‌کنند. شرکت گردشگری سلامت آریا با هدف جذب افرادی که خدمات پزشکی می‌خواهند به وجود آمد که باعث ارزآوری و شناخت ایران می‌شود. آریا مدتور تا امروز راه پر فراز و نشیبی را طی کرده است که از سال 98 سختی‌های این کسب و کار بیشتر شد. اتفاقاتی که با پاندمی کرونا به اوج رسید اما آریا مدتور را متوقف نکرد.

در پنجمین رویداد چامه، محمد نصری از سرگذشت مجموعه‌ آریا مدتور گفت. از روزهایی که شرکت گردشگری سلامت آریا یک کسب‌وکار نوپا بود تا مقطعی که این مجموعه به مرحله توسعه و اسکیل‌آپ رسید.


درخواست عجیب

موضوع به سال های ابتدایی دانشجویی ما بر می‌گردد. خیلی زود وارد فضای بازارکار شده و شروع کار ما طراحی سایت و اپلیکیشن در پلتفرم‌های مختلف بود. در قالب فریلنسری برای گروه‌ها کار توسعه نرم‌افزاری و راه اندازی سایت انجام می‌دادیم. مدتی به این شکل گذشت تا اینکه شرکتی ایجاد کردیم. به صورت ناخواسته بیشتر پروژه‌های اجرایی ما در حوزه سلامت و درمان بود. بعد از مدتی متوجه شدیم که تعداد زیادی سایت پزشکی راه اندازی کرده‌ایم و شبکه‌ی گسترده‌ای از پزشک‌ها برای ما شکل گرفته است.

به همین شکل کار ما ادامه داشت تا اینکه یکی از پزشک‌ها از ما درخواست سایت سه زبانه کرد. انگلیسی، روسی و عربی. یکی از فعالیت‌های دیگر ما مشاوره دیجیتال مارکتینگ بود پیشنهاد دادیم که به جای این هزینه، تبلیغات بنری بگیریم. ایشان به ما گفتند که می‌خواهم از اروپا بیمار داشته باشم کما اینکه الان هم بیمار دارم. این برای ما عجیب بود که از اروپا و کشورهای دیگر برای خدمات درمانی و زیبایی به ایران سفر کنند. اما نهایتا پذیرفتیم که انجام دهیم.

در ذهن ما جرقه ای ایجاد شد

این پروسه گذشت و سایت با سه زبان راه اندازی شد. معمولا افراد بعد از تحویل پروژه به ما پیشنهاد مدیریت آن فضا را می‌دادند. ما قبلا هم مدیریت فضای مجازی کلینیک‌ها و مراکز درمانی را بر عهده داشتیم. این پزشک هم از این قاعده مستثنی نبود و بعد از مدتی مدیریت فضا را به ما سپرد. مدتی روی سئوی این سایت کار شد، تبلیغات انجام دادیم. مدتی که از کار سایت گذشت به ما پیشنهاد کارهای لجستیک این طرح نیز داده شد. کارهای مثل ترجمه برای بیمار، تور گردشگری، همراه بودن بیمار و… را انجام دهیم. مدتی این پروسه طی شد و متوجه شدیم که این پروژه کار می‌کند.

وقتی وارد مطب این دکتر می‌شدیم با افراد چشم رنگی مواجه می‌شدیم. متوجه شدیم که علی‌رقم تفکر اشتباه ما برای درمان به ایران می‌آیند. تصمیم گرفتیم که مشاوره ندهیم چون اگر این پزشک به مشاوره ما گوش می‌داد این موضوع رقم نمی‌خورد.

جرقه‌ای در ذهن ما خورد که این کار را برای تمام درمان‌ها انجام دهیم.

بررسی بازار و شروع کار

شروع به بررسی موارد مشابه در ایران و جهان کردیم. چه کارهایی انجام شده و چه اتفاقاتی افتاده است. در مدت بررسی (R&D)با موارد عجیبی روبرو شدیم. جسته و گریخته کار شده بود به طور مثال پزشکی که سایت ضعیفی راه اندازی کرده‌اند. نکته تاسف بار این بود که تعداد قابل توجه بیمار به طور مثال آفریقایی از مرز هوایی ایران عبور می‌کردند. مسافت نزدیک‌تر، کیفیت بالاتر و هزینه کمتر را رها کرده و به هندوستان یا تایلند که بهداشت پایین‌تر و هزینه بالاتری داشت می‌رفتند.

تصمیم گرفتیم که سایت را برای تمام درمان‌ها راه اندازی کنیم. شروع به تولید محتوا در حوزه درمان و زیبایی کردیم. بعد از چند ماه برای جذب سرمایه در نمایشگاه‌ها شرکت کردیم که اولین برخورد ما با سرمایه‌گذار صندوق توسعه تکنولوژی بود. در این برهه درخواست داشتیم اما موفق نشده بودیم یک فرد خارجی را به صورت مستقل وارد کشور کنیم و زنجیره ارزش ما (Value Chain) خیلی خوب نبود. 

اولین بیمار

اولین بیمار ما اردیبهشت ماه از بحرین بود و تابستان بیمار دیگری از استرالیا داشتیم. اطمینان لازم را به کسب و کار پیدا کردیم. نهایتا در مهر ماه 96 جذب سرمایه کردیم. زنجیره ارزش ما (Value Chain) هم خوب بود. با تزریق پول توانستیم چندین برابر رشد کنیم.

سه میلیون دلار در این مدت فروش داشتیم و بیشتر از هشتاد کشور بیمار وارد ایران شدند. برای ما جذاب بود وقتی که از کشورهای کمتر شناخته شده مثل نپال و جزایر موریس وارد ایران شدند. در حال حاضر بیشتر از هزار درخواست در ماه را مدیریت می‌کنیم. سایت را به شش زبان توسعه دادیم. گردشگری سلامت بازار جذابی‌ست. اگر بازه زمانی کرونا را در نظر نگیریم هر ساله 25 درصد رشد در این حوزه رخ می‌دهد.

حالا چرا یک نفر کشور دیگری را برای درمان انتخاب می‌کند؟

  1. کیفیت
  2. قیمت

که این دو مورد را در کشور خودمان داریم.

مهمترین چالش در اسکیل شدن

اگر بخواهم در مورد سرمایه گذار صحبت کنم به عنوان تیمی که دوبار موفق به جذب سرمایه شده است. به نظرم برای اینکه یک کسب و کار موفق به اسکیل شود قطعا به پول نیاز دارد. در غیر این صورت نمی‌توان در این فضای سنگین رقابتی پیشرفتی داشت. خداراشکر این اتفاق برای ما افتاد و به معنای واقعی کلمه نیز پول هوشمند (smart money) بود. پولی که تزریق شد نتورک و حمایت های مالی هم آورد.

مهمترین چالش در اسکیل شدن یک کسب وکار و استارتاپ مدل کسب وکار (Business model) است. آریا مدتور در واقع یک مجموعه نسبتا بزرگ بود یعنی ما خودمون کارهای لجستیک انجام می‌دادیم. خودمان جذب بیمار و مارکتینگ داشتیم و همه کار را خودمان می‌کردیم. تمام کار های قیف فروش از بالا تا پایین با خودمان بود. مدل کسب و کار آریا مدتور به این صورت شکل گرفت.

گردشگری سلامت سه ضلع اصلی دارد:

  1. مارکتینگ و جذب
  2. درمان
  3. لجستیک

اگر هر کدام از این اضلاع کمرنگ و ضعیف باشد نتیجه درستی نمی‌گیریم. دلیل عدم پیشرفت گردشگری سلامت این بود که گروه‌های مختلف در یکی از این اضلاع قوی بودند. به طور مثال پزشکی که بدون دانش دیجیتال مارکتینگ سایت راه اندازی کرده و با رها کردن کارهای لجستیک اسکیل نمی‌شود. برنامه نویس‌هایی که سایتی راه اندازی کردند اما با قوی نبودن بقیه اضلاع شکست خوردند. ما به واسطه پایه‌ای قوی در بحث برنامه نویسی و شبکه‌ی پزشکی گسترده‌ای که از قبل ایجاد شده بود. دو ضلع را پوشش دادیم. ضلع سوم که لجستیک و گردشگری بود هم توسط یکی از هم بنیان‌گذار ها دستی بر آتش داشت. با تکمیل شدن اضلاع ایده راه اندازی شد.

ایده مارکت پلِیس

ما این مدل کسب و کار را راه اندازی کردیم و در مقطع 1/5 ساله، 40 برابر رشد کردیم. متوجه شدیم که برای اسکیل بیشتر مدل کسب‌وکاری ما آن چیزی نیست که انتظار داشتیم. مدلی که داشتیم را به عنوان یک گاو شیرده کنار نگه داشتیم. ایده مارکت پلِیس(market place) گردشگری سلامت به ذهن ما رسید. یعنی ما به عنوان یک هسته قرار بگیریم و بیمار را به مرکز درمانی وصل کنیم. گردشگری سلامت یک کسب و کار پر درگیر بوده و کلی بازیگر دارد. از لحظه‌ جذب شدن تا زمان خروج از کشور با 10 الی 15 صنف درگیر است.

کنترل این زنجیره کار بسیار سختی‌ است. از طرف دیگر چون ما کل درمان ها را پوشش می‌دهیم. به طور مثال قلب و ارتوپد را داریم جراحی زیبایی هم وجود دارد. هر کدام از این تخصص‌ها را پزشک ظرف بیست سال مهارت کسب کرده اما ما با چند کارشناس درمانی که جذب کردیم جواب همه را می‌دهیم و این باعث نارضایتی و در نتیجه جذب بیمار کمتری می‌شد.

تمام این موارد باعث شد که ما به سمت پلتفرم خدماتی سوق پیدا کنیم.

پلتفرم‌های گردشگری سلامت (مدیکال توریسم) مانند شرکت گردشگری سلامت آریا علاوه بر جذب توریست باعث ارزآوری و شناخت بهتر ایران می‌شوند.

بهینه نبودیم

متاسفانه یا خوشبختانه از شروع کار کسب‌وکارها را خودمان راه اندازی کرده و کوفاندر یا هم‌بنیان‌گذار بودیم. زمانی که پرسنل ما از 100 به 110 نفر رسید، سازمان رشد آنچنانی نداشته و باعث دلخوری بین همکارها شد. بهینه نبودیم زیرا سازمان به اندازه استارتاپ رشد نکرده بود. اگر ابتدا کسب تجربه می‌کردیم این اتفاق نمی‌افتاد. به عنوان مشاهده‌گر در سازمان‌ها بوده و اتفاقات اسکیل شدن را می‌دیدیم. آزمون و خطا را بر جوانی، زمان و پول خودمان انجام نمی‌دادیم.

به واسطه‌ی تجربه خودم، راه اندازی استارتاپ زیر 25 سالگی را کار غلطی می‌دانم زیرا باعث اتلاف منابع می‌شود. ما در کسب‌وکارهایی که داشتیم شکست نخوردیم اما آسیب‌هایی دیدیم. این نکته بسیار مهمی است که در ابتدا مشاهده گر باشید که تصمیم مدیران به چه شکلی است. اگر من مدیر بودم چه کار میکردم؟

ما برای موقعیت شغلی 400 روزمه داشتیم اما در انتها نمی‌توانیم 3-4 رزومه غربال کنیم که به یکی برسیم. تحصیلات بالایی هم دارند اما همراه با ضعف مهارت. متاسفانه افراد با مهارت بالا کم هستند اما تحصیل کرده زیاد داریم که دلیلش فاصله بین دانشگاه و صنعت است. به عنوان فردی که 500 تا 1000 مصاحبه شغلی داشته و بیش از 10 هزار رزومه را بررسی کردم. تحصیلات آکادمیک را نکته منفی لحاظ می‌کنم زیرا فقط توقع را بالا می‌برد. بعضا هم رزومه را بدون رعایت کردن اصول اولیه رزومه نویسی ارسال می‌کنند.

مدل ذهنی یک کارآفرین

مدیر باید پتانسیل مقیاس پذیری داشته باشد. من با کلید واژه «بی تعادلی» توضیح می‌دهم. اگر کارآفرینی به تمام برنامه‌هایش برسد، تفریح داشته باشد به طور مثال مهمانی، سینما، کافه و … خب قطعا اسکیل نمی‌شود. رشد یک سازمان به مدیر آن است و مدیر هم باید با یک بی تعادلی عمل کند. مثلا باید روزی 16 ساعت مثل مثل زمان کنکور کار کند. زمان مطالعه کنکور افراد از خیلی موارد بریده شده، از خیلی از تفریح‌ها گذر کرده و خروجی آن یک دانشگاه خوب می‌شود. کسب و کار هم به همین شکل است.

به عنوان جمله پایانی من فکر می‌کنم برای اینکه سازمانی اسکیل شود، ابتدا باید همه مدیران و فاندرها اسکیل شوند.

آریا مدتور پلتفرم گردشگری سلامت بستری برای جذب بیماران خارجی است. بیمارانی که برای دریافت خدمات پزشکی، زیبایی و درمانی به ایران سفر می‌کنند. آریا مدتور علاوه بر ارائه خدمات درمانی بستری برای دریافت خدمات اقامتی و گردشگری می‌باشد.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی

داستان موفقیت استارتاپ آچاره

داستان موفقیت استارتاپ آچاره

بازگشت به ایران برای راه‌اندازی کسب‌وکار

حامد تاج الدین از دانش آموختگان دانشگاه شریف بوده و مثل خیلی از شریفی‌ها تجربه تحصیل، کار و زندگی را در خارج از کشور دارد. حامد تاج الدین در خارج بیزینسی را همراه با دانشجویان ایرانی راه‌اندازی می‌کند. چالش‌های زیادی برای حامد تاج الدین پیش آمد و باعث شدند که کسب‌وکار به شکست برسد. حامد تاج الدین زمانی تصمیم به بازگشت به ایران می‌گیرد و کسب‌وکاری در ایران راه‌اندازی می‌کند.

آچاره آن چنان که اسمش بر می‌آید چاره هر کاری است. پلتفرمی که در حوزه ارائه خدمات فعالیت می‌کند. خدمات متنوعی که در زندگی روزمره نیاز است اما لزوما همه‌ی آدم‌ها وقت توانایی یا مهارت انجامش را ندارند. حامد تاج الدین و دوستانش در آچاره، سال‌های گذشته مسیر هموار و آسانی را طی نکرده‌اند. آچاره هم مثل هر استارتاپ دیگری با رسیدن به مرحله گسترش و اسکیل‌آپ با چالش‌های پیچیده‌ای مواجه شد. چالش‌هایی که هرچند حل کردنشان سخت است اما باعث شدند که آچاره پلتفرمی گسترده شود.

در پنجمین رویداد چامه حامد تاج الدین از مسیر شکل‌گیری آچاره گفت. چالش‌هایی که آچاره را به پلتفرمی جامع در حوزه خدمات کرد.


قرارگرفتن در مسیر اشتباه

من حامد تاج الدین هستم هم‌بنیان‌گذار و مدیر عامل شرکت سانا گستر سبز که آچاره و اوبار از محصولات آن هستند که صحبت‌های من در مورد آچاره است. خیلی گفتم که برق خواندن من اشتباه بود. دلایلی مختلفی از جمله جوگیر شدن از رتبه و البته که آن موقع برق در صدر رشته‌ها بود. الان هم افراد را به سمت رشته کامپیوتر سوق می‌دهند و اصلا مهم نیست که علاقه فرد چیست؟ ما در دبیرستان هم این ساختار را داریم که اگر معدل خوبی داری ریاضی بخوان. اگر هوش پایین‌تری دارید تجربی و اگر وضعیت خوب نیست انسانی بخوان. مسیری که در کشورهای توسعه یافته برعکس است و در وهله اول به رشته انسانی تشویق کرده و انتخاب رشته بیشتر حول علاقه می‌چرخد. من هم از قاعده مستثنی نبوده و به رشته ریاضی هل داده شدم.

البته من به ریاضی و کامپیوتر علاقه داشتم. سال 81 مشاوره‌ی اشتباهی به من شد. مشاور به من گفت که رشته برق را انتخاب کن چون برق رشته بهتری نسبت به کامپیوتر است. در صورتی که اینجوری نبود علاقه خاص من به کامپیوتر بود و آن سال‌ها زجر می‌کشیدم. سال سوم دانشگاه درس‌های کامپیوتری من بیشتر شد البته درس‌های ما با رشته کامپیوتر متفاوت بود. آنجا بود که من دیدم چقدر به کامپیوتر علاقه دارم. من در طول دورانی که برق می‌خواندم به فضای آکادمیک علاقه نداشتم و دوست داشتم که کارهای عملی بکنم. همان زمان پروژه می‎‌گرفتم و در قطب رباتیک بودم. اولین تابستان روی پروژه ارتباط بین دو کامپیوتر به صورت خودجوش کار می‌کردم. اکنون به عقب که نگاه کرده از خودم سوال می‌پرسم که انگیزه و هدفم از اینکه تابستان در آزمایشگاه روی این پروژه باشم چه بود؟

تغییر رشته تحصیلی به MBA!

تابستان بعد به بخش موش‌های هوشمند رفتم. کار بامزه‌ای بود اما با خودم گفتم که حالا یک ماز هم حل کردی آخرش چیست؟ بعد به گروه Res-Q رفتم، این گروه روی ربات‌هایی کار می‌کنند که اگر فاجعه‌ای رخ داد، افراد زنده را پیدا کند. کار با این گروه برای من جذاب بود اما مگر چندبار فاجعه رخ می‌دهد. سمت کارهای عملی رفته و برای اولین بار لمس کردم که ما مهندس خوب زیاد داریم اما مهندس‌هایی که با هم کار کنند کم داریم. یکی از اساسی‌ترین مشکلات صنعت همین نکته است که معمولا آدم‌های باهوش مهارت‌های نرم و تعامل را بلد نیستند.


مشغول خواندن MBA بودم و همچنان پروژه می‌گرفتم. آن زمان یک پروژه‌ای داشتیم با بچه‌های رسانه افزار شریف، شرکتی که وابسته به شریف است. فکر می‌کنم اولین بازی در ایران را طراحی می‌کردیم. صحبت برای 14 سال پیش است آن موقع بازی طراحی کردن مثل الان نبود که چند نفر با هم بازی طراحی کنند.

تشکیل تیم با بچه‌های دانشگاه شریف

در نهایت تصمیم گرفتم که دکتری بخوانم. از طرفی می‌خواستم رابطه با دانشگاه را حفظ کرده و تدریس کنم. از طرف دیگر دوست داشتم فضای بیرون از ایران را تجربه کنم. همین علاقه من به رفتن از ایران باعث شد که تصمیم بگیرم که در کشور دیگری تحصیل کنم. در همان ابتدا تصمیم گرفتم که بچه‌های شریف را جمع کنم و اینکه که با هم کاری برای ایران انجام دهیم. من هر جایی در جمع دانشجویان بودم، می‌گفتم برای کشور کاری کنیم که مفید باشد.

تیم هشت نفره‌ای تشکیل دادیم که بعد از مدتی به خاطر فاصله موقعیتی، تیم ریزش کرد چون من تورنتو بودم و بقیه از مناطق مختلف آمریکا بودند. واضح است که این مدلی نمی‌توان استارتاپ را پیش برد. یکی از آن افراد الان استاد دانشگاه استنفورد و یکی دیگر از بچه‌ها در گوگل people manager است. محمود استارتاپ زده و توانسته سرمایه‌های میلیون دلاری جذب کند. این تجربه باعث شد که این بار برای تشکیل تیم نزدیک بودن به همدیگر را مهم کنیم. با این رویکرد با تعدادی از بچه‌ها صحبت کردیم در نهایت دو نفر اعلام آمادگی کردند. که یکی در تورنتو و دیگری در استنفورد بود. تیم جدید قدرت و جدیت بیشتری داشت.

16 ساعت کار می‌کردم!

سال اول دکتری گذشت بقیه این زمان را مقاله و کتاب می‌خواندند اما زمان من صرف پیشبرد کار می‌شد. هر چه نتیجه بهتری می‌گرفتیم انرژی و زمان بیشتری را روی کار می‌گذاشتیم. یادم هست در یک بازه زمانی من 16 ساعت کار می‌کردم و دکتری را کامل کنار گذاشته بودم. استاد ایمیل ارسال می‌کرد که حامد مشغول چه کاری هستی؟ من هم می‌گفتم که مطالعه می‌کنم اما مطالعه من در زمینه اپلیکیشن خودمان بود. روی یک پلتفرم شبکه اجتماعی کار می‌کردیم به نام Story tell که در نهایت قرار بود مورد جذابی برای اینستاگرام شویم که در نهایت ما را بخرد. این صحبت برای سال 2012-2013 است که اینستاگرام هنوز بخش استوری را راه‌اندازی نکرده بود.

همه کار سایت و اپلیکیشن را خودمان جلو می‌بردیم. کار من این بود که برای تیم سرمایه جذب کنم. کار سختی بود مثلا من باید برای جایی مثل سیلیکون‌ولی انگلیسی ارائه دهم. متقاعد کردن دیگران آن هم با زبان دوم، برای افرادی که هیچ پیش زمینه‌ای از شما ندارند کار دشواری است. چگونه ایده استارتاپ را در دو دقیقه بگویم و متقاعد کنم که روی ایده 200 هزار دلار سرمایه گذاری کنند. این تجربه باعث شد که متوجه شدم موارد دیگری هم به جز محصول مهم هستند.

تیم ما از هم پاشید!

با کسی مذاکره کردم که 200 هزار دلار به ما سرمایه دهد. به سرمایه گذار گفتم من و این دوستم تورنتو و دوست دیگرمان استنفورد است. سرمایه گذار گفت برنامه شما چیست و کجا کار می‌کنید؟ دو نفر از شما کانادا هستید و نفر دیگر آمریکاست ویزای کار را چه می‌کنید؟ سوالات ریشه‌ای از من پرسید و جواب دادم که شما به این پول دست نزن، من با تیم صحبت کرده و به شما جواب می‌دهم.خب این صحبت‌ها در یک همایش و به صورت شفاهی بود. یعنی ما قراردادی امضا نکرده بودیم.

این مسئله را به تیم گفتم و خب یکی می‌گفت تو بیا کانادا آن یکی می‌گفت به آمریکا بیایید. من گفتم که برای من فرقی ندارد، برای کسب‌وکاری که دو سال کار کردیم سرمایه جذب کرده‌ایم. آینده ما بر اساس این پروژه شکل گرفته است. آینده‌ای که تصور کرده بودیم هم آینده معمولی نبود بلکه میلیون دلاری بود. با یک سوال ساده تیم از هم پاشید چون جوابی برایش پیدا نکردیم. مسائل ریشه‌ای تر وجود دارد درست است که چیز خوشگلی به وجود آوردی اما زمینه بایر بوده و ریشه ندارد. اصلا قرار نیست افراد کنار هم باشند زیرا هدف زندگی و برنامه‌ها با هم تفاوت دارد. آن کاخ شیشه‌ای که در ذهنم بود با پتک آهنین شکست.

اینجا بود که من برای بار دوم به مسائل ریشه ای فکر کردم.

برگشتن به ایران

بعد این اتفاق راه افتاده بودم تو تورنتو و یک آهنگی هم گذاشته بودم و می‌گفتم چه شد و چه کردیم؟ اما به نظرم خیلی مهم و مفید بود یعنی اگر دفعه اول جواب بگیرید قطعا با مغز به زمین می‌خورید. شما باید مثل بچه‌ای که تازه راه میفته دستش را بگیرند تا راه رفتن را یاد گیرد. این شکست‌ها خرد خرد به ما یاد می‌داد که این مسیر، مسیر ساده‌ای نیست. من چند ماه وقت گذاشتم که چه کنم. در بعد بزرگتر برای خودم مسئله را حل کردم که میخواهم به ایران برگردم. در ایران می‌خواهم کارمند شوم؟ استاد دانشگاه شوم؟ کاری راه‌اندازی کنم؟ چه کار کنم. خب جواب من این بود که می‌خواهم کار راه بندازم.

سپتامبر یا آگوست 2015 به ایران برگشتم. همان موقع با آقای بهمن امام که مدیرعامل شرکت ریخته‌گری فولاد در قزوین بود ایده استارتاپی را گفتم. آن زمان اوضاع بخش تولید خراب بود. بهمن گفت که من هستم. من گفتم که ما نباید کد بزنیم چون کار سختی است یک نفر استخدام می‌کنیم که کد بزند. من که دنبال سرمایه گذاری بودم بهمن هم که کارخانه است باید فردی را پیدا کنیم که قسمت فنی این کار را پیش ببرد. با دوست دیگرم آقای حسام صلواتی که با هم دانشگاهی بودیم و بچه کاری بود صحبت کردم که مسئولیت این بخش را به عهده بگیرد.

کسب و کار را راه انداخیتم و می‌دانستیم که راه‌اندازی یک بیزینس از ایده مهمتر است. ما به این ایده رسیدیم که کاری کنیم، افرادی که پول ندارند و وقت دارند را به کسانی که پول دارند اما وقت ندارند وصل کنیم. خب تحقیق من روی پلتفرم‌ها بوده و گفتم یک ایده موفق کسب‌وکاری بیرون از ایران هست که HANDY و … نمونه‌هایش هستند. بیزنیس‌های این مدلی را نمونه قرار داده و کارها را جلو بردیم تا اینکه موفق به دو مرحله جذب سرمایه شدیم.

چالش‌های آچاره

یک سری از مسائل وجود دارد که فقط در عمل مشخص می‌شود و از ابتدا نمیشود به این‌ها پاسخ داد. در ابتدا وقتی برای آچاره ارائه انجام می‌دادیم سوال بود که اگر کسی دزدی کند چه می‌شود. خب هیچی همان موقع می‌گوییم که الان چه کنیم نمیشه از ابتدا این مسائل را حل کرد. یک قسمتی از کار هم اتفاقاتی است که راه گریزی ندارد. شما ببینید این اتفاقات برای اولین بار در ایران رخ می‌دهد. مردم از طریق اپلیکیشن کارشان را به فرد دیگری می‌سپارند که حتی شناختی هم ندارند. این اپلیکیشن هم در مسیر بزرگتر شدن است که خیلی چالش‌ها دارد. چالش‌هایی که برای ما پیش آمد را می‌توان در چند طبقه دسته بندی کرد.

1 – چالش‌های ماهیت کسب‌وکار

اول چالش‎هایی که مربوط به ذات کسب و کار است. آچاره و بیزینس‌های مشابه زمانی که برای این چالش‌ها می‌گذارند حدود 10-15 سال است. هیچکدام از این بیزینس‌های مشابه نبوده که در عرض سه سال به درآمد میلیارد دلاری برسد. نمونه‌های موفق جهانی حداقل شش سال وقت صرف کرده‌اند.

2 – تنوع خدمات

دوم تنوع خدمات است و تنوع افراد و شرکت‌هایی که این خدمات را انجام می‌دهند. مثلا خدمات نظافت مبلغش 200 هزار تومان اما سرویس کابینت 40 میلیون تومان می‌شود. کسانی که خدمت 200 هزار تومانی و 40 میلیون تومانی انجام می‌دهند با هم متفاوت‌اند. ما برای کناف با کناف ایران کار می‌کنیم که نمایندگی کناف آلمان در ایران است. یا خدماتی به فردی می‌دهیم که برای کسب به تهران آمده است. مشکل اینجاست که اسکیل کردن این‌ها با هم متفاوت است.

3 – فروش جانبی

مسئله دیگر فروش جانبی یا cross sell مبتنی بر کاربر است. اینکه استارتاپ‌ها اعتماد چه گروهی از مشتری‌ها را به دست آورند. فروش جانبی یعنی شما به مشتری خدمت نظافت منزل فروخته‌ای فردا می‌گویی که سرویس دیگری داری، آن را هم انجام می‌دهم. مثلا کسی که سرویس نقاشی گرفته حالا می‌گوییم که نظافت بعد نقاشی را هم به ما بسپارد. این فروش جانبی چالشی است که در اسکیل آپ شدن نقش مهمی دارد.

4 – ساختار سازمانی

بخش دیگر ساختار سازمانی است. کار ساده‌ای نیست وقتی تیم سه نفره را به 150 نفر می‌رسانید. مدیریت پنج نفر با مدیریت 10 نفر تفاوتش دو برابر نیست بلکه سه برابر فرق می‌کند. مثال عرض می‌کنم هر چقدر که تعداد افراد یک تیم بزرگتر می‌شود، ساختار سازمانی سخت‌تر می‌شود و چالش‌های بین قسمت‌ها بیشتر می‌شود. این فرایند رشدی را طی می‌کند که باید به طور مداوم زیر ساخت‌هایی طراحی شود که تا الان وجود نداشته است. تا قبل همه تصمیم‌ها را مدیر می‌گرفت و اگر مدیر را از این مجموعه بردارید شرکت از هم می‌پاشد. سازمان خوب باید مستقل از آدم‌ها باشد.

6 – جذب سرمایه

من به عنوان مدیرعامل مجموعه‌ای که تا الان 60-70 میلیارد جذب سرمایه داشته می‌گویم که تا جای ممکن سرمایه جذب نکنید. اگر شما بتوانید از منابع خودتان خرج کنید دیگر وقتی از انرژی شما صرف تعامل با سهامداران نمی‌شود. مخصوصا اگر یک سرمایه گذار سازمانی داری که تعامل هزار تا داستان دارد.

مثل یک کامپیوتری را به چیز دیگری وصل می‌کنی. همین اتصال به یک سیستم بیرونی زمان و انرژی زیادی از شما می‌گیرد. حالا شما فرض کنید به چند سیستم بیرونی متصل می‌شود. پس هر چقدر سرمایه گذار سازمانی بیشتر باشد زمان تمرکز شما روی کسب‌وکار کمتر می‌شود.

6 – حاکمیت

قصه پر غصه همه ما حاکمیت است. تا زمانی که زیر پله کار می‌کنید، کسی کاری ندارد اما به محض اینکه اسکیل می‌کنید با روش‌های مختلف به سراغ شما می‌آیند. این‌ها بد نیستند بلکه اجتناب ناپذیرند و بالاخره زمانی از شما صرف این مسئله می‌شود. خوشبختانه یا متاسفانه ما در کشورمان زیرساخت قانونی حمایت از استارتاپ و … نداریم. حالا خیلی هنر کنیم زیرساخت قانونی حمایت از اقتصاد برگزار می‌کنیم. به طور خاص فشار بیشتری روی استارتاپ‌ها است. در هر جایی از دنیا که باشید لازمه‌ش تعامل با حاکمیت می‌باشد. هر کشوری در این شیوه حاکمیت متفاوت است اینکه کدام بهتر است را ورود نمی‌کنم.

گفته‌هایم را با این جمله تمام کنم که نمی‌شود یکی از این چالش‌ها را مهمتر بدانیم. همه این عوامل به یک اندازه مهم هستند و روی کسب‌وکار شما تاثیر می‌گذارند. جمعی نگه داشتن این عوامل در کنار هم در اسکیل آپ عامل مهمی است.

خدمات آچاره

آچاره پلتفرمی خدماتی است که خدمات مورد نیاز افرادی که زمان لازم برای انجام کارها را ندارند ارائه می‌دهد. خدماتی که آچاره عرضه می‌کند: نظافت، نظافت منزل، قالیشویی و خشکشویی، تعمیرات لوله‌کشی، تعویض روغن ماشین، کارواش و… . افراد می‌توانند این خدمات را از طریق سایت و اپلیکیشن آچاره سفارش دهند. نیروهای خدماتی آچاره از فیلترهای سختی عبور کرده و مورد اعتماد هستند.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی
سجاد باقری سخنران رویداد پنجم

داستان موفقیت استارتاپ همراه مکانیک

داستان موفقیت استارتاپ همراه مکانیک

از رویا پردازی تا بزرگترین پلتفرم خدماتی کشور گفته‌های سجاد باقری هم‌بنیان‌گذار همراه مکانیک از چالش‌های مسیر کارآفرینی ​

سجاد باقری استارتاپ همراه مکانیک را در سال‌های نخست دهه نود راه‌اندازی کرد. روزهایی که کسب ‌وکارهای آنلاین در ایران قوت نگرفته بود و همه چیز در این حوزه برای مردم و بنیان‌گذاران در ابهام بود. همراه مکانیک پلتفرمی جامع در حوزه خدمات خودرو با شمار انبوهی از کاربران و افرادی است که به این پلتفرم اطمینان کرده و از خدماتش استفاده می‌کنند. با شنیدن داستان شکل‌گیری همراه مکانیک تصدیق می‌کنید که موفقیت همراه مکانیک مدیون روحیه کم نظیر سجاد باقری است. روحیه‌ای که کارمندی را تاب نمی‌آورد و به استقبال ریسک‌های بزرگ و راه‌های خطیر می‌رود. روحیه جنگنده‌ای که کوچک بودن و کوچک خواستن را پس می‌زند و برای رسیدن به بیشترین و بالاترین‌ها تشویق می‌شود. سجاد باقری در پنجمین رویداد چامه داستان موفقیت خودش و همراه مکانیک را گفت. از روزهای پرکاری و تنهایی یک هم‌بنیان‌گذار تا روزهای رشد و توسعه یک استارتاپ گفته شد.

همراه مکانیک عکس اصلی محتوا
 
شروع رویا پردازی
سال 91 در راه برگشت به خانه بیلبورد بزرگی از شیپور دیدم. در آن زمان شیپور با کمپین بیلبوردی کل تهران را فرش کرده بود. من هر روز از کنار بیلبورد عبور کرده و رویا پردازی می‌کردم. آیا می‌شود یک روزی هم من یک استارت‌آپ (استارتاپ) داشته باشم که کل ایران آن را بشناسند و از خدماتش استفاده کنند. اما رویاپردازی من از یکسال زودتر شروع شده بود. وقتی که فهمیده بودم من نباید برای فرد دیگری کار کنم. من باید کسب و کار خودم را داشته باشم و نفر اول کسب و کار خودم باشم.
 
شناسایی نیاز
یکی از دوستان من، قصد خرید ماشینی را داشت که فروشنده اجازه خروج آن را از پارکینگ نمی‌داد. از من پرسید کسی را می‌شناسم که در ماشین را در محل کارشناسی کند. من دوست دیگری را معرفی کردم و این ماشین معامله شد.جرقه‌ای در ذهن من ایجاد شد که چندین نفر هم در جامعه این نیاز را دارند. یک نیاز شناسایی شد و ما خدمتی را براساس این نیاز عرضه کردیم.یادم هست همان زمان افرادی بودند که در روزنامه آگهی کارشناسی خودرو در محل می‌زدند.ما در ابتدا یک محصول به نام کارشناسی خودرو در محل ساختیم. ما سراغ ساخت سایت یا اپلیکیشن همراه مکانیک نرفتیم. یک محصول خوب به نام کارشناسی خودرو در محل داشتیم. افرادی تماس می‌گرفتند و درخواست کارشناس داشتند و برایشان اعزام می‌کردیم.
 
مشکلات ابتدای کار

اوایل کسب و کار پول نداشتیم. برای اینکه کار را با کمترین هزینه پیش ببریم؛ دوره‌های کارشناسی گذرانده و یاد گرفتیم.خاطرم هست که با شرکت تماس گرفته می‌شد، خودم جواب تلفن را می‌دادم. درخواست کارشناسی خودرو در محل داشتند و شماره خودم را ارسال می‌کردم.چند دقیقه بعد به شماره خودم زنگ می‌زدند و می‌گفتم که بله کارشناس هستم. در پایان کارشناسی می‌گفتم از طرف شرکت برای رضایت سنجی تماس گرفته می‌شود.تماس گرفته و از افراد می‌پرسیدم که از کارشناسی انجام شده رضایت دارند؟ بعضی ها اعلام عدم رضایت داشتند و این سخت بود که فیدبک گرفته و کسب و کارمان را اصلاح کنیم.


به قتل رساندن
سال 93 اولین اسکیل‌آپ همراه مکانیک اتفاق افتاد. یعنی یک نرم‌افزار قیمت‌گذاری خودرو در بستر اینترنت رونمایی شد که نتیجه آن ترافیک چند هزار نفری بود. برای اولین بار این حجم ترافیک را تجربه کردیم و مسئله ما این بود که چطور آن‌ها را به سمت محصول‌مان هدایت کنیم.در جشنواره VCcup رتبه دوم را کسب کردیم.

سال 94 تحت تاثیر شرایط قرار گرفتیم و راه‌های درآمدزایی جدیدی از جمله تعویض روغن در محل، بیمه در محل و … ایجاد کردیم. که همراه مکانیک را در آستانه شکست قرار داد. مواردی زیانده که ما از دخل و خرج آن بر نمی‌آمدیم و تا آخر سال همه آن‌ها را جمع کردیم.

لفظی که من به کار می‌برم «به قتل رساندیم» است به همان اندازه که راه‌اندازی شیرین بود بستن سخت بود. اما برای حفظ شرکت مادر به این فضا نیاز داشتیم. یعنی اگر این کار را نمی‌کردیم اعتماد دارم که الان همراه مکانیکی هم نبود.

ریسک بزرگ در تبلیغات

سال 95 اوضاع مالی ما به شدت بد بود و می‌خواستیم برای اولین جذب سرمایه داشته باشیم. ما و رقیب‌مان همزمان سراغ سرمایه‌گذار رفتیم و سرمایه‌گذار ما را انتخاب کرد. یکی از موقعیت‌هایی که احساس می‌کنم اسکیل‌آپ خوبی داشتیم همین جا بود. با ورود سرمایه گذار و تزریق پول فضای همراه مکانیک جدی‌تر شد. یک سوم از سرمایه دریافتی را صرف تبلیغات کردیم. شاید از نظر افرادی این کار دیوانگی باشد اما اعتقاد دارم که اگر این کار را نمی‌کردیم در حال حاضر همراه مکانیکی هم نبود. تصمیم درستی بود و برای اولین بار با مفاهیمی مثل سئو و تبلیغات آشنا شدیم . معتقدم که اسکیل‌آپ بعدی ما در همین فضا خواهد بود. سال 96 یکی از سال‌های کلیدی بود متوجه شدیم باید وارد فضای خرید و فروش شده و در معاملات نقش بازی کنیم. به ازای هر کارشناسی صد هزار تومان دریافت می‌شد اما سود اصلی در خرید و فروش بود. از صد هزار تومان به یک تا دو میلیون تومان خدمات رسیدیم. این خیلی به ما کمک کرد و با اعداد بزرگ آشنا شدیم.

ورود ترامپ !

سجاد باقری و همراه مکانیک اواخر سال 96 با یکی از بازیگرهای اکوسیستم برای جذب سرمایه وارد مذاکره شدند. در اردیبهشت 97 هنگام عقد قرارداد، با خروج ترامپ از برجام، دنیا بر سرشان خراب شد. سرمایه‌گذار متوجه شده بود که می‌تواند در بازارهای موازی سود بیشتری دریافت کند و به راحتی کنار رفت. اما آنها روی پول سرمایه گذار حساب کرده بودند و مطمئن از اینکه همراه مکانیک اسکیل می‌شود. لحظه‌ای خودتان را جای همراه مکانیک بگذارید متوجه فشاری که روی سجاد باقری و تیمش بود می‌شوید. اما اردیبهشت 97 بود که همراه مکانیک را همراه مکانیک کرد.
سجاد باقری با هیئت مدیره جلسه اضطراری تشکیل داد و برنامه ریزی کردند. تمرکز آن‌ها بر روی دو مورد بود:

  1. بهتر کردن محصول
  2. بهینه کردن ترافیک سایت

قول‌هایی برای دریافت داده شد و اتفاقی که افتاد این بود که تا پایان سال درآمدشان سه برابر شد. و توانستند سه برابر بیشتر از پیش‌بینی سرمایه دریافت کنند. دورانی که به شدت به همراه مکانیک کمک کرد.

 
قدرت نه گفتن

پایان سال 97 اتفاق مثبت دیگری افتاد به فاصله سه روز دو مدیرعامل پلتفرم‌های بزرگ برای صحبت کردن پیامک دادند. برای اولین بار اتفاق افتاد و خیلی هیجان زده شده بودیم که دو پلتفرم بزرگ تبلیغاتی در کشور به ما پیشنهاد مذاکره داده‌اند. یکی از آن‌ها بسیار مغرورانه برخورد کرد و گفت با کل همراه مکانیک را با مبلغ 12 میلیارد به ما بفروشید. خیلی خوب فکر کردیم و نگاهی به این شش سال انداختیم به تیمی که ساخته بودیم. تیم ما تیم کوچکی نبود تیمی لجستیک با انبوهی از تجربه بود. یک نه محکم گفتیم که پشتش یک رقیب قدرتمند بود و این ما را می‌ترساند. این نه، برای ما شیرین بود و ما را به سمت جلو هل داد. می‌دانستیم که رقیب به اسکیل‌آپ شدن ما کمک خواهد کرد. استارت‌آپ‌هایی که از رقیب بترسند حتما می‌میرند. ترس منطقی بله؛ اما رقیبی وارد شود که بدانید از شما کپی می‌کند، اصلا ترسی ندارد و شما را به سمت جلو هل می‌دهد.

 
آینده همراه مکانیک

سال 98 همراه مکانیک بزرگتر شد. در بسیاری از شهرها کارشناس گرفتیم و ترافیک‌مان چندین برابر شد. از 100 به 250 پرسنل رسیدیم، اپلیکیشن را در چندین ورژن عرضه کردیم. و بخشی از اتفاقی که فکر می‌کردیم انجام شد.
سال 99 بخشی از رویای جوانی من رخ داد. روزی که همراه مکانیک را پایه‌گذاری کردم به پلتفرمی فکر می‌کردم که افراد از دو سمت آن استفاده کنند. یعنی افرادی ماشین برای فروش بگذارند و افرادی برای خرید بیایند. افرادی بیمه بفروشند و… این‎‌ها بخشی از خدماتی‌ست که در سال 99 به مشتری‌ها عرضه شد.
همراه مکانیک در آینده بزرگترین پلتفرم خدمات گذاری کشور خواهد شد. که روی آن همه خدمات خودرو از جمله: لیزینگ، تعویض روغنی، بیمه، خرید و فروش، و … پیدا خواهد شد.
شما می‌خواهید بدانید که خودروتان چقدر ارزش دارد؛ همراه مکانیک.
می‌خواهید بدانید با پولتان می‌توانید چه ماشینی بخرید؛ همراه مکانیک.
حتی سرویس‌های دوره‌ای خودرو را همراه مکانیک به شما یادآوری خواهد کرد.


اگر عقل الان را داشتم

با عبارت اگر «عقل الان را داشتم» ارتباط خوبی می‌گیرم. من اگر عقل الان را داشتم چه کارهایی را انجام نمی‌دادم یا چه کارهایی را زودتر انجام می‌دادم.
من اگر عقل الان را داشتم:

  • اپلیکیشن همراه مکانیک را زودتر عرضه می‌کردم.
  • برای برنامه‌نویسی سایت مشاوره بیشتری می‌گرفتم تا مجبور نباشم دو بار سایت را کوبیده و از نو بسازم.
  • مشاوره‌ زودتر و بیشتری می‌گرفتم. مشاوره برای من معجزه می‌کند کسی که راهی را رفته و حالا به من کمک می‌کند.
  • از همه مهمتر اگر عقل الان را داشتم، هیچ وقت با سرمایه گذارم تحت فشار مذاکره نمی‌کردم. موقعیت‌هایی که در آن سرمایه‌گذار دست بالا را داشت تاجایی که می‌توانست از ما امتیاز می‌گرفت. اما موقعیت‌هایی که ما دست بالارا داشتیم ناز می‌کردیم.

برای سرمایه‌گذاری خیلی مهم است که در فشار مذاکره نکنید، پیش‌بینی کنید در چند ماه آینده نیاز به سرمایه‌گذاری دارید و از قبل برنامه‌ریزی داشتهباشید.

دستاورد های همراه مکانیک تا سال 99

این روزها با توسعه اینترنت روش‌های خرید و فروش خودرو هم مثل سایر کسب و کارها از شیوه‌ی قبلی خود فاصله گرفته است. روش‌های جدید نسبت به روش‌های قدیمی آسان‌تر، ساده‌تر و مطمئن‌تر است. روشی که در آن نیازی به خروج خودرو از پارکینگ نیست و به سادگی می‌توان خدماتی مثل کارشناسی خودرو را در محل انجام داد. همراه مکانیک در این عرصه پایه گذار بوده است. همراه مکانیک فعالیت خود را در سال 92 با شعار «مطمئن بخرید، آسان بفروشید» آغاز کرد. خدماتی که این پلتفرم عرضه می‌کند:

  1.  کارشناسی خودرو
  2.  کارشناسی خودرو در محل
  3. قیمت گذاری خودرو
  4. فروش خودرو
  5. فروش سفارشی خودرو
  6. خرید خودرو
  7. خرید سفارشی خودرو 
  8. نمایشگاه آنلاین خودرو
  9. تعیین قیمت دقیق خودرو
  10. مشاوره خودرو
اگر قصد خرید خودرو داشته باشید، بزرگترین نمایشگاه آنلاین فروش خودرو با اپلیکیشن و سایت همراه مکانیک در دسترس شماست. همراه مکانیک با مشاوره و کارشناسی تخصصی خیال شما را از خرید خودرو با کیفیت راحت می‌کند. اگر می‌خواهید قیمت دقیق خودرو را به دست آورید، اپلیکیشن و سایت همراه مکانیک ابزاری مناسب برای تعیین دقیق قیمت خودرو می‌باشد.

چامه؛ محلی‌ برای شنیدن داستان‌ موفقیت استارتاپ‌های ایرانی