آیت حسینی، بنیان‌گذار و مدیر عامل نشانه

short link

single quotes

long quotes

آیت حسینی

من، آیت حسینی‌ام. سال ۵۹ به دنیا آمده‌ام و از ۱۹ سالگی فعالیت حرفه‌ای‌ام را آغاز کرده‌ام. در زمینه‌های مختلفی کار کرده‌ام و حالا چند سالی است که متمرکز شده‌ام بر روی تحلیل و مشاورۀ کسب‌وکارهای نوآورانه و کتابی هم در این زمینه ترجمه کرده‌ام. در حال حاضر مدیریت شرکت نشانه را برعهده دارم. نشانه تخصصش تحلیل، مشاوره، ایجاد، ساخت و بازآفرینی کسب‌وکارهاست. در نشانه، در کنار کسب‌وکارها هستیم تا به شهود و درک بهتری از وضعیت کسب‌وکار خود برسند. بتوانند موقعیت کسب‌وکارشان و بازاری که در آن فعالیت می‌کنند بهتر بشناسند، ضعف‌های گذشته را شناسایی کنند و بتوانند گام‌های آتی توسعۀ کسب‌وکارشان را محکم‌تر بر دارند. کیفیت کار ما را مدیران کسب‌وکارهایی که همراهشان بوده‌ایم، تائید می‌کنند.

از اواخر دهۀ هشتاد وارد عرصۀ کارآفرینی شدم. با حضور در این عرصه، تا همین امروز تلاش کرده‌ام همواره کوله‌پشتی‌ام را پرتر کنم و مهارت‌ها و اطلاعاتم را در این حوزه بالاتر ببرم. می‌خواستم قدرت حل مسئله‌ام را تقویت کنم و بتوانم از موانع پیشِ رویم در این کار، به سلامت بگذرم. به همین خاطر هم در سال‌های ابتدایی ورودم به این حوزه، در مقطع کارشناسی ارشدِ سازمان مدیریت صنعتی و دانشگاه شهید بهشتی، در رشته‌های: MBA-Marketing strategy و EMBA و مدیریت فناوری اطلاعات، دوره دیده‌ام و پس از آن هم در کارگاه‌های تخصصی زیادی شرکت کرده‌ام. حالا که در جایگاه مشاور کسب‌وکارها فعالیت می‌کنم، می‌دانم که برای این کار، دانش آکادمیک به تنهایی کافی نیست. از زمان حضورم در شناسا، در اوایل دهۀ 90 همراه گروهی بوده‌ام که جریان کارآفرینی بخش خصوصی را در ایران راه‌اندازی کردند. اقدامی که زیربنای فعالیت‌های نوآورانه و استارتاپی در سال‌های بعد بود. به همین پشتوانه هم تا امروز بیش از پنج هزار طرح کسب‌وکار را ارزیابی کرده‌ام. طرح‌هایی که هرکدام در مرحله‌ای از رشد خود بوده‌اند. بعضی از آن‌ها طرح‌هایی بوده‌اند تنها روی کاغذ و بسیاری از آن‌ها متعلقند به کسب‌وکارهایی که سال‌ها از اجرایی شدنشان می‌گذرد. همۀ آن‌ها اما در کنار هم کوله‌پشتی من را پرتر کرده‌اند برای ادامۀ مسیر.


محمد علی یوسفی زاده، مدیر عامل آسیاتک

aparat short code

single quote

longer quotes


محمدعلی یوسفی زاده

محمدعلی یوسفی زاده مدیر جوان و موفق آسیاتک از سال 1380 با تاسیس شرکت شهراد شبکیه به طور جدی وارد صنعت ICT کشور شد. شهراد شبکیه در ابتدا برای خدمات‌دهی به مناطق غرب تهران تاسیس شد اما در ادامه دامنه فعالیت آن به سراسر کشور گسترش پیدا کرد. یوسفی زاده سال 1390 به عنوان مدیرعامل به مجموعه آسیاتک اضافه شد و در ده سال اخیر افتخارات زیادی از جمله جایزه تعالی سازمانی را برای این مجموعه رقم زده است. یوسفی زاده در سال‌های اخیر به عنوان نماینده شرکت‌های PAP در کمیته‌های تخصصی و کمیسیون تنظیم مقررات حضور داشته و همواره تلاش کرده با درک مشکلات رگولاتوری ICT کشور از نزدیک در راستای حل این مشکلات گام بردارد.

ژوبین علاقبند، مدیرعامل لیان کپیتال

aparat short code

first quotes

first sentence from event

ژوبین علاقبند

ژوبین علاقبند مدیرعامل سابق زیراکس ایران و مدیرعامل فعلی گروه سرمایه‌گذاری لیان کپیتال است. علاقبند از سال 96 به عنوان مدیر استراتژی گروه اینترنتی ایران و نایب رییس هیات مدیره اسنپ به این مجموعه اضافه شد و وظیفه هدایت آن را به عهده گرفت. در مدت حضور ژوبین علاقبند در گروه اینترنتی ایران، اسنپ به سرعت زیادی به سمت سوپر اپلیکیشن شدن حرکت کرد و بسیاری از سرویس‌های اسنپ در دوره حضور ژوبین اضافه شد. از سال 97 علاقبند شخصا مدیرعاملی اسنپ را به عهده گرفت و رکوردهای بسیاری در اسنپ در دوره مدیریت وی شکسته شد. یکی از مسائل بزرگ اسنپ حل مساله با شهرداری تهران بود که علاقبند در دوره مدیریت خود این پرونده سه سال را بست و چالش رگولاتوری اسنپ را حل کرد. ژوبین علاقبند نهایتا سال 99 به دلیل مسائل متعدد رگولاتوری اسنپ از این مجموعه جدا شد و بعد از آن به عنوان مدیرعامل لیان کپیتال در حال فعالیت است.

محمد جواد شکوری مقدم، مدیرعامل و مالک صبا ایده

short code

single quotes

long quotes


محمد جواد شکوری مقدم

محمد جواد شکوری مقدم از چهره‌های پیشتاز کسب‌وکارهای فناوری اطلاعات در کشور است. شکوری مقدم سال 79 با قبولی در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه امیرکبیر شد و از ابتدا به حوزه فناوری اطلاعات علاقه نشان داد. در همان ترم‌های اول به شبکه دانشگاه نفوذ کرد و گزارشی از باگ‌های امنیتی شبکه در اختیار واحد انفورماتیک دانشگاه گذاشت که منجر به تعلیق وی از تحصیل شد و نهایتا شکوری تصمیم به انصراف از دانشگاه گرفت. سال 83 سایت کلوب به عنوان اولین شبکه اجتماعی ایرانی توسط برادران شکوری مقدم راه‌اندازی شد اما مشکلات حقوقی، فیلترینگ و دادگاه‌ها و شکایات متعدد باعث شد تا شکوری مقدم کلوب را تعطیل کند. آپارات به عنوان برترین سایت ایرانی در رتبه‌بندی الکسا، کسب‌وکار دیگری است که شکوری مقدم سال 89 آن را راه‌اندازی کرد. در کنار آپارات، فیلیمو، صباویژن و سینماتیکت از دیگر کسب‌وکارهای هلیدینگ صباایده هستند که شکوری مقدم مدیریت و مالکلیت آن را به عهده دارد. در سال‌های اخیر معمولا نام محمد جواد شکوری مقدم را در اخبار و رسانه‌ها در کنار شکایت و حکم حبس 10 ساله شنیده‌ایم و وی از کسانی که از دیرباز در اکوسیستم نوآوری فعالیت کرده و چالش‌های رگولاتوری این حوزه را به خوبی می‌شناسد.

امیر ناظمی، رییس سازمان فناوری اطلاعات

short link

short quote

long

امیر ناظمی

امیر ناظمی معاون وزیر و رییس سازمان فناوری اطلاعات کشور است. دکتر ناظمی در سال‌های اخیر با حضور در رویدادها و همایش‌های استارتاپی به عنوان یکی از چهره‌های دولتی شناخته می‌شود که همواره به دنبال حل مسائل استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای حوزه فناوری اطلاعات است. امیر ناظمی ورودی سال 76 رشته مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان بوده و بعد از طی کردن دوره لیسانس تصمیم به تغییر رشته گرفت؛ علاقه به فناوری اطلاعات و مباحث سیاست‌گذاری باعث شد تا رشته مدیریت تکنولوژی را برای ادامه تحصیل انتخاب کند و دوره کارشناسی ارشد و دکتری خود را در این رشته و در دانشگاه علامه طباطبایی طی کند. ناظمی از سال 93 تا 96 مدیریت بخش سیاست علم شبکه مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری را به عهده داشته و هم اکنون عضو هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور است.

محمد ملک شاهی، مدیرعامل نومدتورز

زندگی من مثل کسب وکارمان پر از چرخش و تغییر است

از لیسانس برق تا تحصیل در حوزه اقتصاد تا گردشگری و بعد از آن کار به عنوان روزنامه نگار.

محمد ملک شاهی

محمد ملکشاهی بنیانگذار نومدتورز ابتدا در رشته برق تحصیل کرد اما بعد متوجه شد علاقه ای به این رشته ندارد به همین دلیل به اقتصاد تغییر رشته داد.

او زمانی هم به عنوان روزنامه نگار در دنیای اقتصاد مشغول به کار بود.

او همیشه به طبیعت و طبیعت گردی علاقه مند بود و در سفرهایی که میرفت با عشایر آشنا میشد.

همزمان ایده ای به ذهنش رسید که توریست های خارجی را با عشایر بیشتر آشنا کند.

این بود آغاز راه نومدتورز

مهدی برخورداری،‌مدیرعامل فون پی

یکی از خطاهای کارآفرینان حس مادرانه ای است که به محصول خود دارند

امیراحمد برکتین که فارغ التحصیل رشته برق دانشگاه امیرکبیر است در سال 94 به همراه سه نفر از دوستانش به فکر راه اندازی یک کسب و کار افتادند.

بعد از بررسی از بین چندین ایده به 6 مورد از دکوراسیون داخلی تا سیستم سفارش گیری و دلیوری رسیدند.

بعد از تحقیقاتی که در کشورهای دیگر داشتند به این نتیجه رسیدند که جای سیستم دلیوری در ایران خالی است و میاره رو راه اندازی کردند.

مهدی برخورداری

امیراحمد برکتین که فارغ التحصیل رشته برق دانشگاه امیرکبیر است در سال 94 به همراه سه نفر از دوستانش به فکر راه اندازی یک کسب و کار افتادند.

بعد از بررسی از بین چندین ایده به 6 مورد از دکوراسیون داخلی تا سیستم سفارش گیری و دلیوری رسیدند.

بعد از تحقیقاتی که در کشورهای دیگر داشتند به این نتیجه رسیدند که جای سیستم دلیوری در ایران خالی است و میاره رو راه اندازی کردند.

امیر احمد برکتین، هم‌بنیانگذار میاره

وقتی منجی در زد، در را باز کن

روز اولی که کار را شروع کردیم فکر نمیکردیم این مقدار چالش برای این کار وجود داشته باشه.

هیچوقت فکر نمیکردیم زلزله و قطعی برق روی کسب و کارمون انقدر تاثیرگذار باشه.

ما در کسب و کارمان حداقل یک بار چرخش را  تجربه کردیم.

امیر احمد برکتین

امیراحمد برکتین که فارغ التحصیل رشته برق دانشگاه امیرکبیر است در سال 94 به همراه سه نفر از دوستانش به فکر راه اندازی یک کسب و کار افتادند.

بعد از بررسی از بین چندین ایده به 6 مورد از دکوراسیون داخلی تا سیستم سفارش گیری و دلیوری رسیدند.

بعد از تحقیقاتی که در کشورهای دیگر داشتند به این نتیجه رسیدند که جای سیستم دلیوری در ایران خالی است و میاره رو راه اندازی کردند.

محسن حاجی زاده،‌ هم‌بنیانگذار ویترین‌ نت

از جریمه شدن در دفتر ناظم مدرسه تا راه اندازی کسب و کارهای مختلف

هیچوقت چیزی برای از دست دادن وجود ندارد و خوب است که افراد هر لحظه از خودشون بپرسند این کاری است که من دوست دارم انجام دهم؟
آیا دوست دارم این مسیر را ادامه دهم؟
هیچوقت از چرخش و تغییر نترسید.
چیزی بالاتر از این وجود ندارد که شما عاشق کارتان باشید.

محسن حاجی زاده

محسن حاجی زاده بعد از راه اندازی کسب و کارهای مختلف مانند تولید جامدادی، عمده فروشی و مشاوره برای ادامه تحصیل به ترکیه مهاجرت کرد.

در زمان تحصیل در ترکیه با فضا استارتاپی بیشترآشنا شد.
بعد از تحصیل در سال 95 ویترین نت که کسب و کاری مانند علی بابا است را راه اندازی کرد.
ایده ویترین نت قرار بود بستری بشود تا تولید کنندگان محصولات خود را معرفی کنند و یک ارتباط بین خریدار و تولید کننده ایجاد شود اما آنها برای رشد کسب و کارشان مجبور به تغییر و چرخش شدند که منجر به رشد ماهیانه 68 درصد کسب و کارشان شد.

رویداد چامه، چامه

تغییر مسیرهای کسب و کاری

ششمین رویداد چامه با حضور 4 نفر از چهره‌های شاخص اکوسیستم استارتاپی کشور با محوریت موضوع پیوت استارتاپی پنجم خرداد 1400 برگزار خواهد شد. در این رویداد محسن حاجی‌زاده هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل ویترین‌نت، امیراحمد برکتین بنیان‌گذار میاره، مهدی برخورداری بنیان‌گذار فون پی و محمد ملکشاهی بنیان‌گذار نومدتورز از تجربه پیوت کسب‌وکار خود روایت خواهند کرد. پیوت (Pivot) در واقع تغییر در استراتژی کسب‌وکار برای آزمایش رویکرد جدید در مورد مدل تجاری یا محصول است. پیوت یک تغییر ناگهانی نبوده و به عنوان یک فرآیند شناخته می‌شود. این فرآیند لزوما بعد از شکست اتفاق نمی‌افتد؛ شاید این باور وجود داشته باشد که بعد از شکست در یک روند باید به فکر چرخش کسب‌وکار بود اما پیوت برای رشد بیشتر و جلوگیری از شکست انجام می‌شود و به همین علت است که از اهمیت زیادی برخودار است. چامه رویدادی است که با دعوت از کارآفرینان و افراد خودساخته تلاش، تلاش دارد روایتی جذاب از چالش‌ها، راهکارها و مسائل این افراد ارائه دهد و الگوهای ایرانی برجسته‌ای را معرفی نماید.

نسیم توکل رییس هیئت مدیره عرش گستر

برای کارآفرین شدن داشتن تجربه کار ضروری است

دانشگاه افراد را برای فضای کار حرفه‌ای آماده نمی‌کند و اگر فردی قصد راه‌اندازی کسب‌وکار داشته باشد، باید تجربه کسب کند. البته هر فردی می‌تواند از ابتدا بدون داشتن تجربه کسب‌وکار خود را راه بیاندازد اما باید هزینه‌ی زیادی بپردازد تا به وضعیت مطلوب دست پیدا کند. 

نسیم توکل

خانوم توکل رِییس هیات مدیره عرش گستر، متولد سال 62 در میمه اصفهان بدنیا آمد، برخلاف علاقه‌اش در رشته‌زمین‌شناسی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد، بعد از آن در شرکت همسرش در واحد بازرگانی مشغول به کار شد، سپس تصمیم به فعالیت در واحد فروش گرفت و طی سه ماه میزان فروش را از 50 میلیون به 150میلیون رساند.

ایشان در حوزه بازاریابی، 7 کتاب تالیف کرده است، همچنین عضویت در انجمن  asis آمریکا، کمیته ict اتاق ایران، مجمع عالی کارافرینان ایران و رییس کمیته زنان حفاظت الکترونیک، از سوابق کاری ایشان می‌باشد.

Elementor #3266

نسیم توکل

خانوم توکل رِییس هیات مدیره عرش گستر، متولد سال 62 در میمه اصفهان بدنیا آمد، برخلاف علاقه‌اش در رشته‌زمین‌شناسی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد، بعد از آن در شرکت همسرش در واحد بازرگانی مشغول به کار شد، سپس تصمیم به فعالیت در واحد فروش گرفت و طی سه ماه میزان فروش را از 50 میلیون به 150میلیون رساند. ایشان در حوزه بازاریابی، 7 کتاب تالیف کرده است، همچنین عضویت در انجمن asis آمریکا، کمیته ict اتاق ایران، مجمع عالی کارافرینان ایران و رییس کمیته زنان حفاظت الکترونیک، از سوابق کاری ایشان می‌باشد. برای کارآفرین شدن داشتن تجربه کار ضروری است. دانشگاه افراد را برای فضای کار حرفه‌ای آماده نمی‌کند و اگر فردی قصد راه‌اندازی کسب‌وکار داشته باشد، باید تجربه کسب کند. البته هر فردی می‌تواند از ابتدا بدون داشتن تجربه کسب‌وکار خود را راه بیاندازد اما باید هزینه‌ی زیادی بپردازد تا به وضعیت مطلوب دست پیدا کند.
حسین ناصری ، چامه ، رویداد چامه ، استارتاپ استارت آپ ، رویداد سوم

از رویای آمریکا تا اپلیکیشن زبان‌شناس

حسین ناصری 

از کوفاندرهای زبان‌شناس که در رشته مهندسی مکانیک تحصیل کرده.

 

” رفتن از ایران “

 قصه زبان‌شناس به سال 93 برمی‌گردد. اما من ابتدا می‌خواهم پیش‌زمینه‌ای را مطرح کنم و بر‌گردم به سال 86، زمانی که ما تازه کنکور داده بودیم و می‌خواستیم وارد دانشگاه شویم. آن زمان برای ما دانشجوهایی را آورده بودند که از رشته‌های مختلف برای‌مان بگویند تا برحسب علایقمان، انتخاب رشته‌ی خوبی داشته باشیم. از بین رشته‌هایی تا جایی که خاطرم مانده رشته‌های برق، کامپیوتر، مکانیک، عمران و صنایع را برای ما معرفی کردند. من بر اساس توضیحات برای خودم بالا و پایین می‌کردم و با استدلال این‌که در درس ریاضی ضعیف بودم برق را از بین گزینه‌ها حذف کردم و رشته‌ی کامپیوتر هم که از دید من نهایتا منجر به داشتن یک کافی‌نت می‌شد، از دور کنار رفت. درنهایت بین رشته‌ها، من مکانیک را انتخاب کردم. وارد دانشگاه شدم و برنامه‌ام هم این بود که ترم سوم درس برنامه‌نویسی را بردارم. ترم‌های قبلی دیده بودم که تمام بچه‌هایی که این درس را می‌گذرانند، در تلاش و تکاپو هستند و استاد هم جدیت زیادی سر این درس دارد. به‌همین خاطر تصمیم گرفتم تابستان آن سال درس را پیش‌خوانی کنم و این‌کار باعث شد در طول ترم توی این درس بدرخشم و استاد آینده‌ی خوبی را برای من به عنوان یک برنامه‌نویس متصور شود. ترم که تمام شد، به پیشنهاد استاد وارد پروژه‌ای شدم که ایشان پیش می‌بردند و در زمینه‌ی شبیه‌سازهای رانندگی بود.

اما در نهایت چشم‌انداز من این بود که بعد از فارغ‌التحصیلی برای ادامه‌ی تحصیل از ایران بروم و به همین سبب در اواخر کارشناسی شروع به همکاری با همین استاد و استاد دیگری کردم که منجر به تعدادی مقاله‌ی بین‌المللی شد. علاقه من به رفتن از ایران تاحدی بود که در دوره‌ی کارشناسی توانستم  11 مقاله بین المللی بدهم و کاملا برای رفتن آماده بودم. تنها مانعی که برای رفتن داشتم، تسلط به زبان انگلیسی بود. من از بچگی با این زبان مشکل داشتم و علی‌رغم آن‌که در کودکی کلاس هم رفته بودم و فیلم آموزشی هم دیده بودم، این موضوع نقطه ضعف من تلقی می‌شد.

بعد از گشتن و تحقیقات زیاد توی اینترنت، با استادی آشنا شدم که تمرکز اصلی‌اش روی روان‌شناسی یادگیری زبان بود تا لغت و گرامر. دوره‌های ایشان را گرفتم و تقریبا 6 ماه با این دوره‌ها پیش رفتم و درنهایت توانستم با نمره‌ی خوبی، مدرک تافلم را بگیرم. پس از آن مدارکم را برای اپلای فرستادم و منتظر نتیجه ماندم.

 

“احساس خلا”

 توی این فرصت، کار خاصی برای انجام دادن نداشتم و برای همین یک تصمیمی گرفتم. خلا یادگیری زبان انگلیسی در ایران بسیار احساس می‌شد و خصوصا سال‌های 93،92 نرم‌افزارهای زیادی برای یادگیری زبان وجود نداشت و یادگیری، مبتنی بر کلاس و روش‌های سنتی بود. ایده‌ای به ذهنم رسید و این‌که نرم افزاری در داخل کشور توسعه دهیم و مشکلی که تعداد زیادی از زبان‌آموزان با زبان انگلیسی دارند را کم کنیم. این پیشنهاد را با یکی از هم‌دانشگاهی‌هایم به اسم آقای گل‌میرزایی مطرح کردم و گفتم توی این فرصت که هردو منتظر نتیجه‌ی اپلای هستیم می‌توانیم روی آن کار کنیم. او هم علاقه نشان داد و پذیرفت و با هم شروع کردیم و اپلیکیشن زبان‌شناس را راه انداختیم. البته در ابتدا، اسم اپلیکیشن، انگلیسی شیوا بود و ما با این اسم شروع کردیم و در ادامه متوجه شدیم این اسم نمی‌تواند برای یک کسب‌و‌کار بزرگ مناسب باشد. 

تقسیم وطایف به این صورت بود که من موارد مرتبط با وب‌سایت و هم‌کارم فعالیت‌های مربوط به راه‌اندازی اپلیکیشن را پیش ببرد و این درحالی بود که من حتی از بنیادی‌ترین مفاهیم ساخت وب‌سایت هم اطلاع نداشتم و همه چیز را با سرچ و گشتن توی اینترنت پیدا می‌کردم و از این طریق سایت ساده‌ای را راه انداختم. یادداشت‌ها و مقالاتی را در سایت منتشر می‌کردم که در آن از روش‌های نوین آموزش زبان توضیح داده بودم که بعضا در آن‌ها روش سنتی را هم زیر سوال برده بودیم و آن‌ها را روش غلطی می‌دانستیم. این مقالات ادامه پیدا کرد تا این‌که تقریبا 4 ماه بعد نسخه اولیه اپلیکیشن  زبان‌شناس لانچ شد. بازخوردها نسبت به نسخه اولیه منفی بود و تقریبا همه معتقد بودند که این چه‌کاری است که انجام داده‌اید! شرایطی بود که با خودم فکر کردم قید همه چیز را بزنم اما توی دلم هنوز به آن کار ایمان داشتم و نتیجه اپلای هم هنوز نیامده بود. همین شد که از دوستم خواستم ادامه بدهیم و یک نسخه دیگر منتشر کنیم. چندماه روی این اپلیکیشن کار کردیم و نسخه دوم زبان شناس را منتشر کردیم. این‌بار خیلی از مسائل حل شده بود و محتواهای جذاب‌تری هم به آن اضافه کرده بودیم. بازخوردهای منفی کمتر شد و همین مسئله ما را امیدوار کرد تا بازهم کار را جلو ببریم.

در همین مدت که روی اپلیکیشن کار می‌کردیم نتیجه اپلای آمد و بورسیه من پذیرفته شده بود و باید درخواست می‌دادم برای ویزا. توی این مدت که برای ویزا درخواست داده بودم و  خیلی هم طول کشید ما روی اپلیکیشن کار کردیم و ادامه‌ا‌ش دادیم. درآمد و سرمایه آن‌چنانی هم برای ما نداشت که صرف تبلیغ یا استخدام نیروی جدید کنیم و دو نفری کار را جلو می‌بردیم و سرمایه ما فقط فکر و انرژی ما بود.

فرایند توسعه اپلیکیشن همین‌طور دونفره ادامه پیدا کرد تا این‌که ایده‌ای به ذهنم رسید و این‌که برای اپلیکیشن یک تالار گفت‌و‌گو و یک قسمت پشتیبانی ایجاد کنیم که شاید بتوان گفت این مسئله از مهم‌ترین نقاط عطف زبان‌شناس بود. این‌که فضایی ایجاد شود تا کاربرها بتوانند به‌صورت خصوصی با ما در ارتباط باشند و سوالات‌شان را بپرسند و ما هم از این طریق بتوانیم مشکلات اپلیکیشن را حل کنیم. البته آن زمان من فکر نمی‌کردم این موضوع بتواند خیلی در پیشرفت زبان‌شناس موثر باشد ، اما موثر واقع شد و دلیل اصلی آن هم این بود که ما از طریق تالار زبان‌شناس توانستیم یک‌سری کاربر وفادار پیدا کنیم و با آنها در تعامل باشیم.

 آن زمان یک کاربری بود که 300 روز از این اپلیکیشن استفاده کرده بود و برای ما خیلی عجیب بود. یعنی 300 روز پشت سر هم روزی 20 دقیقه از این ایلیکیشن استفاده می‌کرد، ما در مخیله‌مان هم نمی‌گنجید که یک نفری واقعا تا این اندازه نسبت به اپلیکیشن اهتمام داشته باشد. ما توانستیم این افراد را در تالار زبان‌شناس پیدا کنیم و با آنها در تعامل باشیم و از آن‌ها فیدبک بگیریم و تلاش می‌کردیم تمام نکاتی که کاربرها مطرح می‌کنند حل کنیم. از این جهت ارتباط‌مان با مخاطب در سطح مناسبی بود و رضایت داشتند و  معمولا وقتی که مشکلی پیش می‌آمد و به ما می‌گفتند ما سعی می‌کردیم که در حداقل زمان ممکن این مشکل را حل کنیم و کاربر را راضی نگه داریم. یادم هست آن موقع یک کاربر خیلی ناراضی بود  و یک مشکلی داشت که حل نمی‌شد. ما مجبور شدیم تا ساعت یک پشت کامپیوتر بنشینیم و کد بزنیم و یک نسخه آزمایشی برای ایشان ایجاد کنیم تا ببنیم آیا مشکل حل می‌شود یا نه که خوشبختانه با آن نسخه آزمایشی مشکل حل شده بود. فردایش آمده بود و یک کامنت خیلی جالب برایمان گذاشته بود. گفته بود که من از یکی از شرکت‌های خودروسازی که حالا من نامش را نمی‌برم، یک خودرو گرفتم حدود سی میلیون تومان، سال 96 بود و خودروها در همین رنج بودند، گفت سی میلیون تومان خودرو گرفتم و وقتی تحویلم دادند کار نکرده و من هر چه با نمایندگی تماس می‌گیرم اصلا جوابم را نمی‌دهند. اما آقای ناصری و آقای گل‌میرزایی ساعت یک نصف شب برای من یک نسخه آزمایشی ساختند و مشکل من را حل کردند و خیلی تشکر کرده بود و گفته بود من به شما جوانان میهنم افتخار می‌کنم و از این نوع حرف‌ها که همین موضوع خیلی برای ما هم احساس رضایت خاطر داشت و باعث شد ما به این روندمان که نسبت به مخاطب حساسیت داشتیم، اهتمام بورزیم.

حتی یک‌سری از افرادی که خیلی به زبان‌شناس وفادار بودند در تالار مشارکت می‌کردند، به سوالات یک‌دیگر جواب می‌دادند و همین باعث شده بود که اپلیکیشن و وب‌سایت زبان‌شناس، رونق خیلی خوبی داشته باشد.

 

“شروع اتفاقات خوب”

 یکی از این افرادی که خیلی در تالار فعالیت داشت آقای کامبیز کشاورز بود. من ایشان را مدنظر داشتم که اگر شد، بتوانم او را به عنوان نفر سوم تیم، جذب زبان‌شناس کنم. منتظر بودم که ببینم فعالیت‌های این فرد چطور پیش می‌رود. تقریبا می‌شد گفت که حدود شش ماه، یک‌سال در تالار زبان‌شناس فعالیت داشت و  من دورادور عملکرد او را بررسی می‌کردم تا این‌که بعد از مدتی دیدم فعالیت او بسیار کم شده و حتی بعضا اصلا داخل تالار نمی‌شود. پیغامی به او دادم و گفت که در یک شرکتی به عنوان کارآموز حسابداری استخدام شده. به او گفتم ما در تیم زبان‌شناس به یک هم‌کار نیاز داریم و هر زمان علاقه‌مند بودی ما دوست داریم که با شما هم‌کاری کنیم. بعد از یکی دو ماه به من پیغام داد و گفت که با شرکت قبلی قطع هم‌کاری کرده و آماده هم‌کاری با ماست. از این موضوع خوش‌حال شدم چون توان‌مندی‌های زیادی را در این آدم می‌دیدم. هم‌کاری با آقای کشاورز را شروع کردیم و یک‌سری فعالیت‌های تالار را به‌صورت مدون انجام می‌دادیم و ایشان مقالات متعددی در تالار می‌نوشت و مشاوره‌های خیلی خوبی هم به افرادی که از اپلیکیشن استفاده می‌کردند، ارائه می‌داد.  و البته کارهایی را نیز به‌صورت خودجوش پیش می‌برد. جلوتر که رفتیم ایشان علاقه‌مند شد که یک‌سری محتوای ویدئویی تولید کند. بعد از مدتی با حقوقی که به ایشان داده بودیم دوربینی خرید و توانست کیفیت ویدئوها را هم ارتقا بدهد. سال 97 بود و اینستاگرام هم به تازگی مطرح شده بود و این ایده به ذهنمان رسید که محتواها را در اینستاگرام هم منتشر کنیم و آن‌جا هم یک‌سری مخاطب جذب کنیم.

یکی از اتفاقات دیگری که در آن سال برای ما افتاد این بود که دوتا از تیم های سرمایه‌گذار، اپلیکیشن را بررسی کرده بودند و علاقه‌مند شده بودند و به ما پیشنهاد دادند که روی اپلیکیشن سرمایه‌گذاری انجام بدهیم و با مشاوره‌های افراد کارشناس در این زمینه، رشد اپلیکیشن را بیشتر کنیم.

 

 تا آن زمان، زبان‌شناس کاملا به صورت بوت استرپ (مجموعه‌ای است از ابزارهای رایگان برای ایجاد صفحات و نرم‌افزارهای تحت وب) پیش می‌رفت و تیم ما شامل 3-4 نفر به صورت تمام وقت و چند نفر به صورت دورکار بود. 

جذب سرمایه فرصتی شده بود تا ما بتوانیم فعالیت‌های‌مان را گسترش بدهیم. تقریبا می‌شود گفت عقد قرارداد ما برای جذب سرمایه مرداد ماه سال 98 بود که پس از آن توانستیم تیم فنی‌مان را در حد یکی دو نفر گسترش بدهیم. چون ما تا آن زمان فقط روی نسخه اندروید کار می‌کردیم و تصمیم گرفتیم نسخه  IOS را، راه‌اندازی کنیم و این اتفاق هم به کمک یکی از افراد علاقه‌مند به زبان شناس که در حوزه  IOS فعالیت می‌کرد رخ داد. تقریبا دی ماه 98 بود که بحث کرونا پیش آمد و می‌توانم بگویم کرونا، نه تنها برای بیزینس ما که برای تمامی بیزینس‌های آنلاین مخصوصا در زمینه آموزشی، یک فرصت بود و همین باعث شد تا ما افراد و اساتیدی را که به‌خاطر ویروس کرونا به سمت آموزش‌های مجازی آمده بودند، شناسایی و جذب خودمان کنیم.

از اواخر سال 98 تا الان تیم تولید محتوا ما از 3 نفر به 17 نفر رسیده که تولیدکننده محتوا و  ویراستار و سردبیر هستند.

ما در ابتدا، از این محتواها فقط برای پروموت کردن اپلیکیشن استفاده می‌کردیم ولی بعد به این نتیجه رسیدیم که می‌توانیم از همین محتوا داخل اپلیکیشن استفاده کنیم و کاربرها را مستقیما از اینستاگرام به خود اپلیکیشن‌ سوق بدهیم و این مسئله باعث شده که حالا کاربرهای خیلی بیشتری از اینستاگرام‌ به سمت اپلیکیشن مراجعه کنند.

 اوایل سال 98، ما بیست هزار کاربر فعال اپلیکیشن زبان‌شناس داشتیم و اوایل سال 99 این میزان به بیش از 100 هزار نفر رسید و این باعث شد افراد جدید که می‌آمدند پیچرهای زیادی را از ما درخواست کنند و ما به این نتیجه رسیدیم که زمان مناسبی است تا تیم فنی‌مان را هم گسترش بدهیم. و از اردیبهشت ماه تیم فنی زبان‌شناس را که ابتدا تقریبا چهار نفر بودند به بیش از هشت نفر رساندیم و الان هم روی وب و نسخه IOS اپلیکیشن زبان‌شناس کار می‌کنند و البته تصمیم‌هایی هم برای راه‌اندازی دیکشنری زبان‌شناس داریم که هم شامل مثال‌های صوتی و هم تصویری و ویدئویی باشد. چراکه خلا چنین دیکشنری‌هایی در ایران احساس می‌شود.

با وجود این‌که بسیاری از اساتید زبان در حال حاضر خودشان متوجه شده‌اند که باید به سمت پلتفرم‌های آنلاین بیایند و محتوایشان را از طریق این پلتفرم‌ها ارائه بدهند اما ایده بعدی ما این است که بتوانیم پلتفرمی آموزشی مختص زبان اما نه فقط زبان انگلیسی بلکه زبان‌های دیگر از جمله اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی، ترکی، روسی و … که اقبالشان در ایران زیاد هست ایجاد کنیم و اساتید این زبان‌ها بتوانند از طریق این پلتفرم آموزش‌های خود را ارائه دهند.

 

“پیشنهادها”

 تا این‌جا، من قصه زبان‌شناس را گفتم اما در ادامه می‌خواهم توصیه‌هایی کنم به افرادی که تازه شروع کردند و می‌خواهند استارت‌آپی برای خودشان راه بیندازند. زیرا ما هنوز هم که هنوز است یک استارت‌آپ نوپا هستیم و شاید این تجاربی که داشتیم برای افرادی که تازه شروع به فعالیت کرده‌اند، مفید باشد. اول این‌که سعی کنید به ایده‌ای که دارید پایبند بمانید حتی اگر آن ایده مدت زیادی جواب ندهد. مثلا در شرایط خودمان، اگر ما می‌خواستیم فقط به نتیجه‌ اپلیکیشن نگاه کنیم و این‌که هیچ درآمدی برای‌مان ندارد، خیلی راحت باید آن‌را کنار می‌گذاشتیم و می‌رفتیم سراغ کار دیگر. 

البته یکی دیگر از دلایل ما که اول صحبتم هم به آن اشاره کردم این بود که ما منتظر جواب اپلای‌مان بودیم که خوشبختانه، 17-18 ماه طول کشید و همین باعث شد ما دلمان نیاید که به‌راحتی از آن دل بکنیم. بنابراین توصیه‌ام این است که در ابتدای کار، خیلی نتیجه‌گرا نباشید و به درآمدزایی فکر نکنید و ببینید که کاری که انجام می‌دهید در مسیر درستی هست یا نه.

نکته دوم من برای استارت‌آپ‌های نوپا، این است که سعی کنید با مخاطب تعامل خیلی خوبی داشته باشید،.حرف‌هایش را بشنوید، حتی اگر شده شب‌ها وقت بگذارید، مشکلات‌شان را حل کنید. زیرا این مسئله در بلند مدت باعث می‌شود کاربرهای وفادارتان افزایش پیدا کند و این کاربرهای وفادار هستند که در نهایت سبب رشد آن کسب‌وکار خواهند شد. و حتی از این ارتباطات دو سویه شما می‌توانید هم‌کاران آینده خودتان را هم پیدا کنید. 

نکته سوم هم این است که زیاد منتظر نباشید که فرصت عجیبی فراهم شود یا یک سرمایه‌ای وجود داشته باشد. اگر می‌بینید خلایی هست که شما می‌توانید توانتان را روی آن نقطه بگذارید و یک محصول حتی شکسته‌ای هم بدهید که کاربرها بتوانند از آن استفاده کنند و بخشی از آن خلایی که دارند پر شود. و در ابتدا خیلی به دنبال اضافه کردن افراد و بزرگ کردن تیم هم نباشید چرا که این‌کار هزینه زیادی دارد و حتی اگر ماه‌های اول از پس آن بربیایید، در ادامه، موفق به پرداخت حقوق ماهانه آن‌ها نخواهید بود. پس کافی است با تعداد کمی که به آن محصول و بیزینس وفادار هستند شروع کنید و وقتی که به نقطه‌ای رسیدید که فکر کردید می‌تواند استارت رشد اپلیکیشن باشد، به جذب سرمایه و گستره کردن تیم فکر کنید. و این فرصت‌ها، اتفاقی پیش نمی‌آید و این شما هستید که باید این فرصت‌ها را بسازید.

 

چامه ، رویداد چامه ، درس ، کلاس ، تدریس ، مصطفی کلامی هریس ، رویداد سوم

فراتر از کلاس درس

سید مصطفی کلامی هریس : دکتر مصطفی کلامی دانش آموخته برق کنترل و هم‌بنیان‌گذار فرادرس است. کلامی سال 87 ایده راه‌اندازی یک سایت آموزشی را با دوست خود در میان گذاشت و کمی بعد با انتشار محتوای متنی در قالب pdf کار خود را شروع کردند. سال 89 اولین مجموعه ویدئوهای آموزشی را منتشر کردند و سال 91 فرادرس رسما به عنوان یک شرکت ثبت شد.

دکتر سید مصطفی کلامی هریس 

یکی از بنیان‌گذاران و مدیران کنونی و از اعضای هیات علمی “فرادرس” هستند. ایشان فارغ التحصیل رشته مهندسی برق در مقطع کارشناسی از دانشگاه تبریز و کارشناسی ارشد این رشته از دانشگاه فردوسی مشهد و هم‌چنین دارای مدرک دکترای تخصصی در رشته مهندسی برق – کنترل، از دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی هستند.

“شروع ماجرا”

داستان فرادرس برمی‌گردد به 12 سال پیش یعنی سال 1387 که در یک صحبتی با دوست عزیزم؛ دکتر اسماعیل آتش‌پز تصمیم به راه‌اندازی یک مجموعه آموزشی گرفتیم. در ابتدا اسمی که برای مجموعه انتخاب کردیم اسم خاصی بود و چندان برای ادامه مناسب نبود اما شاید بتوان گفت برای شروع اسم خوب و ایده‌آلی بود. سال 87 و 88 تمرکز ما روی محتوای متنی بود و با چیزی که امروزه به عنوان فرادرس شناخته شده تفاوت زیادی داشت. آموش‌ها همه در قالب PDF  ارائه می‌شدند که بخشی از آن‌ها به‌صورت رایگان در اختیار افراد قرار می‌گرفت. تقریبا یک سال و چندماه را به این شکل پیش بردیم تا این‌که در سال 89 اولین مجموعه از آموزش‌های ویدئویی را آماده و منتشر کردیم که حاصل دوره‌های آموزش حضوری بودند. زیرا سرمایه‌ی کافی نداشتیم و حتی با مفهوم استارت‌آپ هم آشنا نبودیم و نمی‌دانستیم که با داشتن یک ایده می‌توانیم جذب سرمایه کنیم. به همین دلیل کلاس‌هایی را برگزار می‌کردیم و محتوای این کلاس‌ها ضبط می‌شد و نهایتا به شکل ویدئو  ی آموزشی منتشر می‌شد. این محتواها به‌دلیل پایین بودن امکانات آموزشی خصوصا در برخی مناطق، با استقبال خوبی رو‌به‌رو ‌شدند. 

سال 90 تصمیم گرفتیم در قالب آموزش‌مان تغییراتی ایجاد کنیم، به‌ویژه این‌که نوعا محتوایی که ارائه می‌شد محتوای لبه علم بود و بیشتر مخاطبان ما دانش‌جویان تحصیلات تکمیلی بودند و در برخی رشته‌ها مانند هوش مصنوعی، شبکه‎‌های عصبی، محاسبات تکاملی و … نمی‌توانستیم به روش عادی و صرفا با فیلم‌برداری از صفحه، همه مفهوم را منتقل کنیم و یکی دیگر از مشکلات محتوای متنی این بود که نمی‌توانستیم تدریج در آموزش داشته باشیم. به همین دلیل چند ماهی طول کشید تا به جمع‌بندی مناسبی برسیم و قالبی طراحی کنیم که امروز هم دست‌کم در 80 درصد آموزش‌های فرادرس استفاده می‌شود.

” مسیر پیش‌رو”

در آن دوران در حقیقت یک کسب‌و‌کار غیررسمی بودیم. آقای آتش‌پز سال 88 مهاجرت کردند و دورادور و البته شبانه‌روز هم‌پای من بودند. سال 91 بود که شرکت را ثبت کردیم و اولین همکار به ما اضافه شد.

در سال 92، اولین مجموعه از مدرسین خارج از مجموعه را دعوت کردیم و با کمک آن‌ها توانستیم وارد بازار فیزیکی شویم. 

سال 93، دفتر دوم‌مان را اجاره کردیم و استودیویی را تجهیز کردیم که در طبقه منفی دو  همین ساختمانی است که الان در آن حضور داریم. اگرچه دیگر استفاده‌ای از آن استودیو نمی‌کنیم اما عرض بنده این است که ما یک انبار را به عنوان استودیو تجهیز کردیم و به دنبال آن نبودیم که همان ابتدا یک استودیوی ایده‌آل داشته باشیم. 

سال 94، با تغییر پلن‌ و البته بهبود پلن‌های مالی پیشنهادی به مدرسین توانستیم مشارکت تعداد زیادی از مدرسین را جلب کنیم و وارد آموزش‌های رسمی دانشگاهی شویم. آموزشی که در ابتدا فکر می‌کردیم کشش چندانی ندارد اما با استقبال خوبی رو‌به‌رو شد. 

سال 95 و 96، با هدف توسعه فنی، یک هسته اولیه‌ تیم فنی تشکیل دادیم و بر توسعه‌ی فرایندهایی که آمار تولید محتوا را بالا می‌برد، متمرکز شدیم و در سال 95 برای اولین‌بار توانستیم در یک ماه بالای صد ساعت محتوای آموزشی تولید کنیم که برای آن زمان عدد قابل توجهی بود.

در سال 96 اتفاق مهم دیگری هم افتاد و این‌که ما بعد از 9 سال توانستیم در فرادرس جذب سرمایه کنیم. تا قبل از آن و در تمام این 9 سال بودجه فرادرس از خود آن تامین می‌شد اما نیاز بود که سرمایه‌ای جذب شود تا فرادرس مسیر سریع‌تری را طی کند.

سال 97 برای فرادرس شروع خوبی بود. زیرا هم سرمایه‌گذار جذب شد و هم برخی از نیازهای مجموعه رفع شد و ما به سمت استفاده از هوش مصنوعی در نمایش تبلیغات رفتیم. این پیشرفت‌ها در سال 98 هم با توسعه فنی پیش رفت و در سال 99 نسخه جدید وب‌سایت فرادرس در اختیار افراد قرار گرفت و هم‌چنین سیستم آنلاین استریمینگ‌مان ( تکنیکی است که به وسیله آن می توان یک فایل چندرسانه‌ای مانند صدا یا تصویر ویدئویی را بدون احتیاج به دانلود همه فایل، بر روی اینترنت به صورت لحظه ای از نقطه زمان مورد درخواست مشاهده کرد.) کامل شد و توانستیم آموزش‌های قبل از دانشگاه را تجربه کنیم و مدرسه فرادرس افتتاح شد و البته موارد دیگر که همه سبب موفقیت فرادرس در سال 99 شد.

“چالش‌ها”

در همه این سال‌ها ما تجارب مختلفی به‌دست آوردیم و حتی در میانه راه ناامید شدیم اما خوبی کوفاندر( هم‌بنیان‌گذار) داشتن این است که هرجای مسیر  یکی از  ما کم بیاورد با حضور و همراهی آن یک نفر دیگر بازهم به مسیر قبلی برمی‌گردد.

یکی از این تجارب تلخ برای ما در سال 94 اتفاق افتاد. سال 94 در شهریورماه، ما حقوق همکارانمان را واریز کردیم و در حساب شرکت چیزی حدود 100 هزارتومان برایمان مانده بود. برای ما خیلی سخت بود که بعد از آن همه سال کار کردن و زحمت کشیدن به آن‌جا برسیم. اما الان می‌گویم که اگر باز هم به آن نقطه برسیم، می‌توانیم و از نو می‌سازیم و  هیچ ترسی نیست.

یکی از مسائل دیگری که ما در سال‌های 92 تا 94 با آن مواجه شدیم این بود که ما در کنار تولید محتوای آنلاین، شروع به توزیع فیزیکی محتواها بر روی DVD  کرده بودیم در حالی‌که می‌دیدیم سلیقه بازار به سمت بسته‌بندی‌های خاص و برجسته است. چیزی که در آن زمان از توان ما خارج بود و به جهت هزینه امکان تحققش را نداشتیم. برای همین با همان بسته‌بندی‌ها ادامه دادیم و در سال 98 توزیع فیزیکی آموزش‌های فرادرس را کنار گذاشتیم زیرا به این نتیجه رسیده بودیم که توزیع فیزیکی جزء اهداف فرادرس نیست.

یکی دیگر از مسائل این بود که ما هرگز کار را به‌خاطر نداشتن سرمایه متوقف نکردیم. یعنی برای مثال هیچ‌زمانی کار به‌خاطر نداشتن فلان کیفیت آموزشی متوقف نشد. البته کیفیت به جهت فنی را عرض می‌کنم. زیرا کیفیت به جهت محتوایی، همیشه خط قرمز ما بوده و هست. اما سخت‌گیری‌هایی مثل داشتن یک دفتر کار خیلی خوب و یا فلان تزیئنات خاص و … آن هم در ابتدای کار برای ما مطرح نبود. البته این بد نیست اما شرط لازم نیست. 

ما عمیقا به کاری که شروع کردیم و انجام می‌دهیم، معتقد بودیم. ما آموزش را ابزار مهمی برای پیشرفت و رشد جامعه می‌دانستیم و دردی که آحاد جامعه از عدم دسترسی به محتوای آموزشی داشتند را درک می‌کردیم و سعی می‌کردیم در کم‌ترین زمان و با حداقلی‌ترین امکانات در دسترس‌مان، به این نیاز پاسخ دهیم. 

ما در این چند سال تلاش کردیم تا فرادرس را جوری اداره کنیم که قائم به فرد و متکی به حضور یک نفر نباشد. و این نکته را بگویم که اگر نیاز باشد روزی از مسیر فرادرس کنار بروم تا بتواند راهش را به خوبی ادامه بدهد، این‌کار را خواهم کرد. 

” پیشنهاد “

و یک توصیه و موضوع مهم این‌که اگر قرار است آموزش را متحول کنید، حمل‌و‌نقل و صنعت را متحول کنید، و بدانید که قبل از همه، شما خودتان هم باید متحول بشوید. من خودم هم این فضا را تجربه کرده‌ام و قطعا من با آن‌چه 12 سال پیش بودم، فرق کرده‌ام و این مسیری است که باید تجربه می‌کردم تا بتوانم موثر باشم. و فکر می‌کنم این‌ها تجاربی‌ست که می‌تواند به افراد کمک کند تا به سرمایه‌ای که درون خودشان هست، بیش از هرچیز متکی باشند. سرمایه بیرونی خیلی وقت‌ها لازم هم نیست چه رسد به این‌که لازم و کافی باشد. البته سرمایه بیرونی خوب است و می‌تواند کمک‌کننده باشد اما نباید متوقف ماند تا سرمایه بیرونی برسد. خیلی از ایده‌آل‌گرایی‌ها را باید کنار گذاشت و محصولی روی میز گذاشت که فارغ از بسته‌بندی شکیل و ویژگی‌های جانبی دیگر، تا حدی نیاز مشتری را حل کند که خود این موضوع، تا اندازه‌ای به ازخودگذشتگی و قربانی کردن آرمان‌ها نیاز دارد. و امیدوارم که این تجربیات بتواند به دوستان و کارآفرینان جوان و علاقه‌مندان به کارآفرینی کمک کند.

برای آینده کودکان کار

محمد حسن داودی: محمد حسن داودی، متولد 1367 و فارغ التحصیل مهندسی صنایع و ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه تهران است و هم‌چنین مدیر مجموعه مدارس صبح رویش ویژه کودکان کار است. صبح رویش در حال حاضر 5 مرکز در دروازه غار و منطقه 15 تهران دارد. هدف این مجموعه، ارائه خدمات علمی، آموزشی و حمایت از بچه‌های کار است.

سخنرانی محمد حسن داودی در رویداد سوم چامه 

“مواجهه”

سال 93 بود که یکی از دوستانم نذری داشت و می‌خواست تعدادی غذا را بین همسایگان‌شان پخش کند، از او خواهش کردم که توزیع‌شان را به من بسپارد و با اجازه‌اش غذاها را برای پخش به جنوب تهران بردم. در یکی از پارک‌های آن‌جا بود که چند تا از بچه‌های کار را دیدم. صدایشان کردم. بچه‌ها که به سمت ماشین ‌آمدند در عرض چند دقیقه دور ماشین پر شد و هر چه غذا بود برداشتند. ساعت گوشی‌ را نگاه کردم و دیدم که محله دروازه غار با گران‌قیمت‌ترین جاهای تهران کم‌تر از نیم ساعت، چهل دقیقه فاصله دارد. برایم عجیب شد،  من سال‌های سال، تقریبا از حدود 10-12 سال قبل از آن با گروه‌های جهادی برای ساختن مدرسه به روستاها می‌رفتیم. همین باعث شده بود فکر کنم که محرومیت‌های کشور را تاحد زیادی می‌شناسم. ولی اتفاقاتی که در دروازه غار دیدم را تا به آن روز ندیده بودم.

 

“پارتی”

از آن‌جا که موضوع صحبتم درباره‌ی موفقیت یک نوآوری اجتماعی است ابتدا سوالی مطرح می‌کنم؛ شما فکر می‌کنید فقط تخصص و کمی سرمایه برای موفقیت لازم است؟ یا پارتی هم نیاز است؟

شاید باورتان نشود ولی من معتقدم که یک پارتی خیلی خیلی گنده نیاز است. معمولا پارتی‌های بزرگ را به صورت مخفف معرفی می‌کنند، مخفف اسم پارتی ما هم  “خ  ب ” بود.

 

“مدرسه‌ای که شبیه مدرسه‌ نیست”

گروهی که در ابتدا صبح رویش را راه انداختند، کم‌تر از انگشتان یک دست بودند، من فقط یکی از اعضا بودم، و باقی اعضا به صورت داوطلبانه، سال‌ها در مراکز و شیرخوارگاه‌ها فعالیت کرده بودند. همان پارتی بزرگ که “خ ب ” بود باعث شد تا ما هم‌دیگر را پیدا کنیم. یک اتفاق دیگر هم افتاد و آن این‌که  “خ ب ” باعث شد تا ما با ارائه‌ی طرح و برنامه، یک ساختمان مخروبه‌ در همان دروازه غار را برای راه‌اندازی مدرسه، تحویل بگیریم. ساختمان مخروبه، شروع کار ما بود.

ما توی این گروه کوچک 5 نفره می‌دانستیم که باید کارهای علمی و تخصصی کنیم، برای همین افراد متخصص را جمع کردیم و به کمک آن‌ها الگوی آموزشی ویژه‌ای‌ برای بچه‌های کار نوشتیم و چند کارگروه راه‌اندازی کردیم. اعتقاد ما این بود که فقط با آموزش است که می‌توان آینده این بچه‌ها را تغییر داد. ما، سیر کردن شکم این بچه‌ها یا دادن لباس و هدیه به آن‌ها را نیازمندپروری می‌دانستیم و موافق آن نبودیم، بلکه اعتقاد ما این بود که باید کاری کنیم تا بچه‌های کار ، علی‌رغم آن‌که در محیط‌های پرخطر و آسیب‌زا  بزرگ می‌شوند، آینده‌ای متفاوت را برای خودشان رقم بزنند.

بچه‌های کار از مدرسه فراری بودند و ذهنیتی که از مدرسه داشتند، آن‌ها را از آمدن به مدرسه باز می‌داشت و ما باید کاری می‌کردیم که محیط برای بچه‌ها جذاب باشد تا مدرسه را دوست داشته باشند و به میل خودشان به مدرسه بیایند. فرصت هم کم بود، تقریبا عید 94 را سپری کرده بودیم و تابستان سال 94 تمام کار ی که انجام
داده بودیم، جذب بچه‌ها بود.

کار اساسی ما این بود که فضا را از قالب مدرسه بیرون بیاوریم و با گذاشتن اردوها و جشن‌های مختلف، ذهنیت بچه‌ها را نسبت به مدرسه عوض کنیم. یکی از اردوهایی که خاطره‌اش توی ذهنم مانده، اولین اردوی ما یعنی اردوی برج میلاد بود. 

جایی که خیلی از این بچه‌ها همیشه پای آن دست‌فروشی می‌کردند، و حالا قراربود به عنوان مهمان‌های ویژه به برج بروند و از آن‌ها پذیرایی شود. در اولین اردو،خود ما هم ذهنیت درستی نسبت به بچه‌ها نداشتیم، تازه وارد بودیم و به غلط فکر می‌کردیمکه این بچه‌ها همه‌شان درگیر مافیا هستند و لابد همراه هرکدامشان هم چاقویی است
برای همین، آماده‌ هر اتفاقی حتی شکستن شیشه‌های اتوبوس بودیم و از قبل هم با راننده طی کرده بودیم. وقتی اردو تمام شد و از برج برگشتیم، فهمیدیم که کاملا اشتباه فکر می‌کردیم. حتی الان می‌توانم بگویم چیزی حدود 80 درصد بچه‌های کار اهل هیچ باند و مافیایی نیستند و برای معیشت خانواده‌هایشان تلاش می‌کنند.

 اردوها یکی یکی برگزار شد و کار به جایی رسید که مهرماه سال 94 توانستیم حدود 140-150 تا از بچه‌های کار را
که بیشترشان پسر بودند، وارد مدرسه کنیم و همان سال تحصیلی در اواسط سال تعداد بچه‌ها به 367 نفر رسید. این مسئله برای ما جالب بود که بچه‌ها خودشان چهره به چهره، در محل کار، مترو، چهارراه‌ها و … هم‌دیگر را دعوت به درس خواندن در یک مدرسه کاملا متفاوت می‌کردند. مدرسه‌ای که در آن نیاز بچه‌ها جدی گرفته می‌شود و به جای ریاضی و فارسی و علوم، عددکده و ادبکده و عجبکده و کلاس‌های دیگری مثل وطنکده، دهکده،
مطبخکده و … دارد. مدرسه‌ای که بچه‌ها را دعوا نمی‌کند، بچه‌ها از ناظمش نمی‌ترسند و حتی ناظم، نقش آن برادر یا خواهر بزرگی را دارد که بچه‌ها دست به گردنش می‌اندازند و مشکلاتشان را به او می‌گویند و با او درددل می‌کنند.

سال بعد، موفقیت ما بیش‌تر شد و با حمایت‌های مردمی، یک مرکز در منطقه 17 راه‌اندازی کردیم و هم‌چنین توانستیم برای پسرهایمان یک مدرسه راهنمایی راه‌اندازی کنیم. مدرسه‌ای که بچه‌ها در آن مهارت‌هایی مثل تولید قارچ، بلدرچین، نجاری و خیلی مهارت‌های دیگر را یاد می‌گرفتند تا برای آینده‌ای بهتر آماده شوند. در این فاصله، ما آن پارتی بزرگ را فراموش کرده بودیم؛ “خ ب”  .

 

“ورق برگشت”

کم‌کم مشکلات اقتصادی جامعه دامن NGO صبح رویش را هم گرفت و در سال دوم فعالیت، به جایی رسیدیم که دیگر نمی‌توانستیم قبض آب و برق و گازمان را بدهیم و با چالش‌های اقتصادی زیادی روبه‌رو شده بودیم. تصمیم گرفتیم با همان تیمی که دیگر تعدادشان از انگشتان دست فراتر رفته بود و حالا  به 50-60 نفر رسیده بود، دور هم جمع شویم و چیزهایی را درست کنیم و به نفع مدرسه بفروشیم تا باز بتوانیم چرخ مدرسه را بگردانیم.

 تقریبا حوالی آذر ماه بود که برای شب عید شروع کردیم به درست کردن ظرف‌های سفالی هفت سین و گلدان‌های تراریوم و … و امید داشتیم پول خوبی از درآمد آن‌ها برای ادامه‌ی فعالیت صبح رویش به‌دست آوریم. ولی هرچه جلوتر رفتیم با شکست مواجه شدیم و تنها توانستیم یک میلیون و هفتصد و بیست هزار تومان سود کنیم.

یعنی تقریبا کم‌تر از یک روز صبحانه بچه‌های مدرسه. عید را سپری کردیم و مشکلات اقتصادی روز به روز بیشتر می‌شد. آن‌ها به ما پناه آورده بودند و تعدادشان تا آن سال نزدیک پانصد نفر شده بود آن هم در شرایطی که ما دیگر نمی‌توانستیم ادامه بدهیم.

 کار به جایی رسید که مجبور شدیم پا روی چیزهایی که برایمان مهم بود، بگذاریم. با آدم‌های متخصص، که مدیر و معاون مدرسه بودند، تصمیم گرفتیم کاری را بکنیم که همیشه به بچه‌هایمان می‌گفتیم سراغش نروند؛ دست‌فروشی! در کارگاه چوب مدرسه یک گاری چوبی درست کردیم و عصر، بعد از تعطیلی مدرسه، دست‌فروشی می‌کردیم.
خیلی جاها می‌رفتیم و فقط فرفره‌هایی را که در کارگاه چوب خودمان درست کرده بودیم و بچه‌ها رنگش کرده بودند، می‌فروختیم. شده بودیم دست‌فروش و حتی خانواده‌هایمان هم نمی‌دانستند. یادم هست یکی از شب‌ها کنار خیابان یک نفر برای خرید یکی از آن فرفره‌هایی‌ که 15 هزار تومان می‌فروختیم و برای خودمان 12 هزار تومان تمام شده بود، شروع به چانه زدن کرد و گفت که آخرش 10 برمی‌دارم. به او گفتم که برای خودمان 12 تمام شده و در جواب  به من گفت که تو کاسب نیستی. نمی‌دانم چه شد، یک کمی عصبانی شدم و به او گفتم: “اره من کاسب
نیستم، من مدیر یک مدرسه هستم و این خانم هم معاون مدرسه و ما برای اینکه چراغ مدرسه‌مان روشن بماند داریم فرفره‌هایی را می‌فروشیم که واقعا برای خودمان 12 هزار تومان تمام شده”. و همان آقا که آن‌روز به من گفت کاسب نیستی، امروز یکی از خیرین ثابت مدرسه صبح رویش است. روزها می‌گذشت و روابط ما هم صمیمانه‌تر می‌شد اما حتی دست‌فروشی‌ هم مشکل ما را حل نکرد. تا جایی‌که مجبور شدیم دوباره برگردیم به آن پارتی گنده که البته فراموشش کرده بودیم.

 

“یادآوری”

 “خ ب” خیلی وقت بود که از ذهن ما رفته بود و یکی از بچه‌ها یادمان آورد. گفت چرا به “خ  ب” نمی‌گویید؟ و ما دوباره با “خ ب” ارتباط گرفتیم. همین باعث شد تا کمپینی راه‌اندازی کنیم و به کمک “خ ب” ، خیلی از آدم‌ها به این کمپین وصل شدند و صبح رویش جان تازه‌ گرفت و 150 بچه‌ای که مجبور شده بودیم با آنها خداحافظی کنیم و در مدارس دولتی ثبت‌نامشان کرده بودیم را برگرداندیم. به تعداد خیرین ما هم اضافه شد و تا امروز کار ما جلو رفت و هر جایی که کار ما گیر کرد توانستیم با همدلی‌ و  تخصصی که پیدا کردیم و هم‌چنین با روش‌های نوین، صبح رویش را جلو ببریم.

تا امروز مسیر خیلی از بچه‌های صبح رویش عوض شده. بچه‌هایی که شاید افق دیدشان نهایتا کاسبی به معنای فروش مواد مخدر بود، الان مشغول کار در کارگاه‌های مختلف هستند که می‌توانند از طریق آن درآمد خوبی کسب کنند و سالم زندگی کنند و این نشان دهنده‌ی این است که آن تیم 5 نفره و البته امروز کادر بالغ بر 300 نفر صبح رویش، مسیر درستی را طی کرده‌اند.

صبح رویش، وابستگی‌ای به هیچ نهاد و بودجه‌ای ندارد، تک‌تک این 1050 دانش‌آموز، پر از استعداد هستند و اطمینان دارم که در آینده می‌توانند اتفاقات بسیار خوبی را در کشور رقم بزنند. اگر صبح رویش نبود خیلی از این بچه‌ها شاید آن کسی می‌شدند که با چاقو می‌آید جلوی من و شما را می‌گیرد تا گوشی یا کیف پولمان را از ما بگیرد، اما حالا هدف و مسیر متفاوتی دارند.

خیلی از کارهایی که یاران صبح رویش کردند، بدون پارتی بزرگ یعنی “خ ب” ممکن نبود و من دلم نمی‌آید “خ
ب” را به شما معرفی نکنم. 
یک روز نزدیک روز پدر بود، ابوالفضل که یکی از دانش‌آموزان مدرسه بود، کادویی برایم گرفته بود و آمده بود این روز را به من تبریک بگوید.

 درست همان ایامی بود که مدرسه دچار بحران شده بود. شروع به بازی با او کردم که میان بازی ابوالفضل به من گفت:” آقا داودی چرا این‌قدر ناراحتی؟” گفتم:” ابوالفضل خیلی دعا کن، یک گره‌ای تو کار مدرسه افتاده که فقط با دعا حل می‌شه”.

ابوالفضل به من گفت:” آقا داوودی، غمت نباشه، خدای بچه‌ها بزرگ‌تر از این حرفاست، حتما درستش می‌کنه”.

“خ  ب”؛ خدای بچه‌هاست که همیشه مشکلات را حل می‌کند.

خدای بچه‌ها پشت و پناه شما

چامه، رویداد چامه

کرونا با ما چگونه رفتار کرد

سخنرانی دکتر اردا کیانی در رویداد دوم چامه

کرونا با ما چگونه رفتار کرد؟

دیروز یکی از دوستان من از کرونا فوت کرد، یک پزشک خیلی زحمتکش و این چهاردهمین پزشکی بود که از استانی که من در آن زندگی می‌کردم فوت کرد. کرونا خیلی کارهای عجیبی کرد، اوایل اسفندماه که به تازگی کرونا شروع شده بود وضعیت کشور خیلی در شرایط بدی بود بسیاری از افراد درون خانه‌هایشان مانده بودند ، کسب و کارها بهم ریخته بود و شرایط زندگی بسیار سخت شده بود ساده‌ترین چیزها از ما گرفته شد، ما آدم‌هایی بودیم که وقتی به هم می‌رسیدیم همدیگر را بغل می‌کردیم، دست می‌دادیم، با هم تماس داشتیم ولی الان دور شدیم. می‌خواهیم ببینیم که کرونا با ما چه کرد، اگر که کرونا ادامه پیدا کند چه می‌شود و اگر جامعه پزشکی و سیستم درمان دچار فروپاشی شود چه اتفاقی می‌افتد.

قسمتی از زندگی دکتر اردا کیانی 

من اردا کیانی ، پزشک و متخصص ریه هستم. در شهری از مازندران به دنیا آمدم و تا کلاس هفتم اصلا درسخوان نبودم، با برادرم که نابغه ریاضی بود مقایسه می‌شدم و برادرم نسبت به من خیلی بهتر بود و می‌گفتند که این هیچی نمی‌شود ولی یک روزی یک چیزی خواندم که اگر قرار باشد ماهی را براساس بالا رفتن از درخت توانمندی‌اش را بسنجیم همیشه یک موجود با توانمندی کم به حساب می‌آید و آن روز راه خودم را پیدا کردم.

 همیشه اطراف من پزشکان زیادی بودند اما من یک الگو داشتم، داشتن رول‌مدل در زندگی خیلی مهم است، یک رول‌مدلی داشتم که از پزشک‌های موفق بود، بسیار پزشک موفقی بود، این آدم کسی بود که دیالیز را وارد این مملکت کرد، نزدیک 45-50 سال پیش. خیلی جالب بود که وقتی به خانه‌اش در تهران می‌آمدم می‌دیدم همیشه یک آدم زرد و ضعیف آنجا هست، این آدم‌ها فرق می‌کردند و من می‌گفتم که این کیست؟ می‌گفت مثلا این از فلان جا آمده و جایی ندارد بخوابد و من او را به خانه خودم می‌آورم و حقیقتا در 50 سال پیش ارزش‌ها یک مقدار فرق می‌کرد، مثل ارزش‌های امروز نبود که ما دنبال ماشین باشیم، دنبال پول باشیم.

 خلاصه من شروع به درس خواندن کردم و پزشک شدم و ما را به طرح روستا فرستادند. یک طرحی بود که به جایی که ما به سربازی برویم دو سال می‌رفتیم در روستا کار می‌کردیم. ، یک خانم پیری بود که هر هفته چند تا تخم مرغ برمی‌داشت برای من می‌آورد ، یک روزی مریض شد و من به خانه‌اش رفتم، خانه که چه عرض کنم؛ کلبه‌اش. اتاق بود و یک مرغ و این مرغ روزی یک دانه تخم می‌گذاشت و او برمی‌داشت برای من می‌آورد. من بعد از آن خیلی جاها رفتم، خیلی کشورها رفتم، خیلی برای من مراسم گرفتند که بهترین غذاها را دادند ولی هیچ وقت هیچ غذایی به خوشمزگی آن تخم‌مرغی که آن خانم برای من می‌آورد نشد.

 ما کارمان در روستا تمام شد و به شهر رفتیم ، کاسب نبودیم و مطبمان نگرفت ؛ مجبور شدیم درس بخوانیم، متخصص شدیم و باز هم کاسب نبودیم و مطبمان نگرفت و مجبور شدیم درس بخوانیم و نهایتا شدیم فوق تخصص و در بیمارستان مسیح دانشوری ماندم.

تولد یک ویروس ناشناخته و مسیر مبهم ما

اواسط بهمن امسال  یک بیمار به ما مراجعه کرد، این بیمار ریه‌اش سفید شده بود و ما فکر می‌کردیم که آنفولانزا است، او را درمان کردیم ولی خوب نشد، مریض را برای درمان به بیمارستان دیگری منتقل کردند اما فوت کرد ، برادرش هم فوت کرد و ما نمی‌دانستیم که چه هست تا اول اسفند گفتند که یک بیماری به اسم کرونا آمده است.

ما گیج گیج بودیم و نمی‌دانستیم که این بیماری چه هست، ویروسش را می‌شناختیم ولی اینکه با فرد چه کاری می‌کند نمی‌دانستیم. یکدفعه دیدیم بیمارستان ما که 250 تا تخت داشت، 50 تا تخت اضافی هم زدند و همه داریم دور خودمان می‌چرخیم و جالب بود و ناراحت‌کننده بود که می‌دیدیم که مریض روز دارد با ما صحبت می‌کند و شب فوت می‌کند. بدترش چه بود؟ بدترش این بود که مریض فوت می‌کرد و دو روز بعدش پرستار ما مبتلا می‌شد، دو روز بعدش پزشک ما مبتلا می‌شد و ما همینطور داشتیم می‌گشتیم که چکار کنیم که بتوانیم بر این قضیه غلبه کنیم.

 دولت آمد مدارس را بست، دانشگاه‌ها را بست و حتی کارمندها را مازاد کرد.مردم هم برای سفربه شهرهای مختلف رفتند و ویروس را در تمام شهرهای ایران پخش کردند، اولش اگر یادتان باشد فقط قم بود وتهران و ایلام. یکدفعه آمار بیمارها رفت بالا، آمار مرگ و میر رفت بالا البته همه اینها مربوط به آن قضیه نبود. در هر صورت اپیدمی پیش می‌رود ولیکن این قضیه آن را تشدید کرده بود. یک سوم از پرسنل ما درگیر بودند ، یک روز شد یک مریضی از آشناهایم بود و سی‌تی کردم و دیدم که کرونا دارد، آمد یک سرفه در صورت من کرد وانگار ویروس را دیدم که در بدن من نشست.

 دو روز بعد بو رو را حس نمی‌کردم، 4 روز بعدش یکدفعه تب و لرز کردم؛ بیمارستان ما 250 تخت داشت با توجه به زیاد شدن تعداد بیماران من دو بیمارستان دیگر را باز کردم که به آن دو هم مریض ببریم ، حتی بخش ICU بیمارستان طالقانی را هم برای بیماران باز کردیم . من اصلا دیگر نمی‌توانستم و یک لحظه افتادم. یکدفعه از من سوال کردند که آن لحظه چه فکری کردی؟ آن لحظه فکری که می‌کردم این بود که این تعداد تخت را چه کسی باید رسیدگی کند چون کماکان پزشکانمان یا مریض بودند یا دیگر بعد از یک ماه شبانه روز کار کرد توانی برایشان باقی نمانده بود. نشنیده بگیرید ولی من 4 روز مجبور شدم مداوم سر کار بروم البته در آن 4 روز اتفاقی که افتاد این بود که فهمیدم مریض‌ها چه می‌کشند.

شروع بهترِ درمان بیماران


شما وقتی به عنوان یک پزشک یا یک مهندس دارید کار می‌کنید جای آن وسیله‌ای که دارید با آن کار می‌کنید یا جای آن بیماری که با او کار می‌کنید نیستید، یک روزی ما یک آقای دکتری را بستری کرده بودیم که یک فیلم داد بیرون و گفت اقا مریض‌ها هم آب می‌خواهند، مریض‌ها هم بدنشان احتیاج به غذا دارد، وقتی نمی‌تواند بخورد باید به او غذا بدهید. شما وقتی در یک کلاسی گیر می‌کنید، وقتی در یک حالتی در زمین گیر می‌کنید که اصلا نمی‌دانید چه خبر است و دارید دور خودتان میچرخید ساده‌ترین اصول را یادتان می‌آید.

 من وقتی خودم بیمار شدم فهمیدم که بابا بیماران هم انسان هستند؛ یعنی احتیاج به غذا دارند، وقتی نمی‌توانند غذا بخورند و اشتها ندارد باید به او سرم بزنیم و یکسری حرکت که از آن به بعد من درمان‌ها را خیلی دقیق‌تر، بهتر و انسانی‌تر دنبال کردم و خوشبختانه بعد از یک ماه تستم منفی شد ، با انرژی بیشتری شروع به کار کردم. دو سه ماهی به خیال اینکه ایمن هستیم نه ماسکی زدیم و نه کار کردیم و رفتیم وسط مردم، بعد از چهار ماه دوباره تب و لرز کردم و تستم مثبت شد.

 ما بیماری را گرفتیم و دوستانمان هم گرفتند و الان در چه شرایطی هستیم؛ دو خرداد کمترین میزان مرگ و میر ناشی از کرونا را داشتیم، از دو خرداد به بعد مردم خسته شدند، بعضی‌ها دو و نیم ماه، سه ماه بود که از خانه‌شان بیرون نیامده بودند و 10-15 خرداد به مسافرت رفتند. اول تیر ماه ما تعداد مریض‌هایمان بسیار بالا رفت و بالای دو هزار شد و تعداد مرگ و میرمان به بالای 200 تا رسید. اتفاق دیگری که افتاد این بود که سیستم درمان که کاملا خسته شده و دارد می‌شکند، خوشبختانه با زدن ماسک و یک مقدار رعایت کردن الان دوباره رسیدیم به 140-150 تا مرگ و میر ولی 140-150 تا مرگ و میر هم بسیار بالاست. شروع کردیم به کار کردن و این قضیه را جمعش کردیم. بچه‌ها شروع کردن به درمان کردن و درمان‌های خیلی خوب رو آوردند .

راه جدیدی که کرونا به ما نشان داد

این بیماری یکسری چیزها را به ما نشان داد، یکی این بود که چقدر ضعیف هستیم، زمانی می‌گفتند نمرود با یک حشره مرد و می‌گفتیم که این مسخره بازی‌ها چیست که مثلا با یک حشره ولی با یک ویروس، آن هم ویروسی که بعد از 100 سال آنفولانزا آمده و ما میکروسکوپ الکترونی داریم ، انواع آزمایش‌ها داریم، همه چیز داریم ولی کل اقتصاد جهان را خواباند. چیزی که الان دارند می‌گویند این است که شاید حتی ذوب شدن یخ‌های قطبی باشد که باعث می‌شود ویروس‌های جدید و بیماری‌های جدید به وجود بیاید.

 کاری که ویروس با ما کرد این بود که خیلی چیزها را به ما نشان دارد. یکی از چیزهایی که به ما نشان داد این بود که احتیاج نیست حتما همه چیز به روشی که ما الان 200 سال یاد گرفتیم ادامه پیدا کند، مدارس و دانشگاه‌ها به صورت آنلاین درآمد، ما برای اولین بار در دانشگاهمان چیزی مثل همین فرمت یک عده با رعایت فاصله اجتماعی نشستیم و بعد از طریق اینترنت بچه‌ها از جاهای دیگر آمدند، این چیزهایی بود که اتفاق افتاد.


موفقیت تو همینجا هم شدنیه

 یکی از دوستان من آمد گفت ببین تو امکانش را داری که بروی، چرا در اینجا مانده‌ای؟ اینجایی که همه چیزش بهم ریخته است حتی روزی من با فریدون مشیری نشسته بودم، به علت بیماری‌اش من افتخار داشتم که با ایشان صحبت کنم و او را ببینم، روزی همین داستان را برای من تعریف کرد و یک قطعه شعر خواند ، نوشت و به من داد ، من آن را در مطبم زدم . 

 یکی از دوستان فریدون مشیری به او گفته بود که چرا نمی‌روی؟ در دوران قبل از انقلاب بود و ظاهرا در یک دوره‌ای خیلی تحت فشار بوده، مشیری در جواب این شعر را گفت که “من اینجا ریشه در خاکم، من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم، من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم، من از اینجا چه می‌خواهم نمی‌دانم، امید روشنایی گرچه در این تیرگی‌ها نیست، من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌مانم، من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گلبرگ می‌افشانم، من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می‌خوانم و می‌دانم که روزی باز خواهی گشت”، به امید شمایی که اینجا هستید، جوان‌هایی که هستید، هم می‌توانید به کرونا غلبه کنید، هم می‌توانید چیزهایی بسازید که یک زمان باورمان نمی‌شد توانایی‌اش را داشته باشیم که انجامش بدهیم.



قسمتی از سخنرانی دکتر اردا کیانی در رویداد چامه را می‌توانید در ویدیو زیر مشاهده نمایید:

حامد تاج‌الدین، هم‌بنیان‌گذار آچاره و اوبار

هرکسی می‌تواند به این جایگاه برسد

هر کسب‌وکاری که در حال حاضر برای خودش اسم و رسمی دارد و پیشرفت کرده، یک مسیر پر پیچ و خم، با کلی پستی و بلندی را گذرانده تا به  جایگاه حال برسد. اینکه فرد خود بخواهد و با تلاش و پشتکار، این مسیر را بگذراند تا آینده‌ای درخشان رقم بخورد.

حامد تاج‌الدین

حامد تاج الدین ورودی سال 81 برق و کارشناسی ارشد mba از دانشگاه شریف است. سال 2011 برای ادامه تحصیل به کانادا رفته و از دانشگاه یورک دکترای کسب‌وکار اخذ می‌کند، سال 2012 یک استارتاپ، مشابه اینستاگرام راه‌اندزی می‌کند اما به موفقیت نمی‌رسد.

تاج الدین که تز دکترا و عمده تحقیقاتش در مورد پلتفرم‌ها بود به ایران برگشته تا کسب‌وکار خودش را راه اندازی کند و در سال 94 سه دانشجوی برق شریف با همکاری هم جذب سرمایه‌کرده و (اوبار و آچاره) تاسیس شد؛ این دو بدلیل موفقیت‌های متعدد رهبر بازار خود هستند.

محمد نصری، هم‌بنیان‌گذار آریامدتور

اولین قدم اسکیل یک کسب‌وکار

یکی از چالش‌های مهمی که استارتاپ‌ها در مراحل رشد با آن‌ها مواجه می‌شوند، رهبری تیم است. بنیان‌گذارای استارتاپ، همزمان با شکل‌گیری کسب‌وکار باید رشد بکنند و خود را ارتقا بدهند. هر مرحله‌ای که با موفقیت پشت سر گذاشته می‌شود، به معنای وجود چالش‌ها و مسائل جدیدی است که باید حل شوند. رهبر تیم باید توان مدیریت شرایط جدید و کنترل بحران‌های بزرگتر را داشته باشد و خودش را همواره برای چالش‌های جدی‌تر آماده کند.

محمد نصری

محمد نصری مدیر عامل آریا مدتور بعد از کنکور با ورود به دانشگاه، به سرعت وارد بازار کار شد و به سمت طراحی سایت اپلیکیشن موبایل و توسعه نرم‌افزار روی آورد، داستان نصری با آریا مدتور از زمانی شروع شد که یک پزشک پیشنهاد سایت سه زبانه را به آنها داد آن‌ها این پروژه را غیر ضروری می‌دانستند، اما با ادامه آن متوجه شدند که مطب دکتر پر از بیماران خارجی شده و از اینجا ایده آریا مدتور به ذهن آنها آمد، آنها این ایده را ادامه دادند و اکنون آریا مدتور یک پلتفرمی است که 180 کارمند و ماهانه حدود 1000 درخواست برای درمان و در مدت سه سال و نیم از شروع کار 3 میلیون دلار فروش داشته است.

سجاد باقری، هم‌بنیان‌گذار همراه مکانیک

درس گرفتن از تجارب کسب‌وکارهای موفق

برای حرکت کردن، نیاز به اختراع چرخ نیست؛ این اشتباهی است که خیلی از استارتاپی‌ها مرتکب شده و از منتورینگ و تجارب دیگران استفاده نمی‌کنند.

سجاد باقری

مهندس سجاد باقری هم بنیان‌گذار همراه مکانیک، یک استارتاپ برای کارشناسی خودرو از سال 92 کارش را شروع کرده است و داستان همراه مکانیک، این گونه است که دوستانِ سجاد برای خرید خودرو دچار مشکل شده بودند اما فروشنده اجازه منتقل کردن خودرو را نمی‌دهد؛ از همینجا جرقه همراه مکانیک خورده شد و حالا 300 کارمند دارد و بزرگترین استارتاپ خودرویی کشور است.

حامد جعفری، مدیر گروه هنر پویا

الگوی موفقیت هنر پویا


آنها تصمیم به تکرار الگوی موفقیت گرفتند و انیمیشن (شاهزاده روم) علی رغم نبود
امید ساخته واکران شد، شاهزاده روم در آن سال تبدیل به سومین فیلم پر مخاطب شد و
فروشی 5 میلیاردی داشت که درساخت این سریال، حامد جعفری موفق به دریافت دیپلم
افتخار از جشنواره فجر شد. بعد از آن انیمیشن (فیل‌شاه) ساخته شد که تبدیل به پر
فروش‌ترین انیمیشن ایران شد. هنر پویا با وجود این نتایج یک الگو در این زمینه است.

حامد جعفری

جعفری تهیه‌کننده‌ی سینما، انیمیشن و رئیس هیات مدیره گروه هنر پویا است. دارای مدرک اقتصاد و تهیه کننده دو انیمیشن شاهزاده روم و فیلشاه بوده که پرفروش‌ترین‌های ایران در این حوزه می‌باشند، ایشان موفق به دریافت دیپلم افتخار از جشنواره فجرشده است. همچنین عضو هیات داوران سینمای ایران در جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان  و جشنواره بین المللی انیمیشن تهران بوده است.  هنر پویا از یک دعوا شروع شد، در ابتدا دو موسسه که در ساخت یک سریال انیمیشنی مشکلاتی داشتند و همین باعث دعوا شد، پس از آن دوباره تصمیم به همکاری گرفتند که در آن ساخت سریال (دره زنجفیل) پایان یافت و از اینجا هنر پویا شروع شد. 

اشکان رهگذر، مدیر استودیو هورخش

حضور در جشنواره‌های بین‌المللی

در سال 2012 با وجود تمامی تلاش‌ها هنوز ایده‌ای برای جذب سرمایه پیدا نکرده بودند؛ با پیشنهاد اقای‌رضایی آهنگساز فیلم تصمیم به ارسال فیلم به (جشنواره انسی) گرفتند، پس از تلاش‌های مستمر بعد از 3 ماه تلاش، فیلم برای ارسال تکمیل شد، بعد از ارسال در اوج ناباوری در بین 6 پروژه ازکشورهای امریکا فرانسه و آلمان پذیرفته شد. در سال 2016  به جشنواره کن دعوت شدند و در یک رویداد بین  4 پروژه برتر دنیا کار ارائه شد و از آنجا انیمیشن اخرین داستان در دنیا بیشتر شناخته شد.

اشکان رهگذر

.فارغ‌التحصیل کارشناسیگرافیک و کارشناسی‌ارشد تصویرسازی که فعالیت خود را با شرکت صبا آغاز و سپس استودیو هورخش را تاسیس کرد. رهگذر در زمینه ساخت انیمیشن کوتاه ، بازی و.. فعالیت داشته و از موفق‌ترین کارهای آن در عرصه بین‌المللی به انیمیشن سینمایی آخرین داستان می‌توان اشاره کرد.

بابک نکویی، مدیر استودیو گنبد کبود

راز موفقیت یک انیمیشن

تنها راه موفقیت و پیشرفت یک انیمیشن ورود به بازارهای جهانی، رسیدن به شخصیت‌پردازی خوب و توزیع آن در محصولات جانبی است.انیمیشن، یک چاه نفت است که صرفا نباید به ساخت و اکران آن بسنده کرد.

بابک نکویی

.بابک نکویی متولد 1357 و شروع فعالیت حرفه‌ای او از سال 1376 بوده است.

نکویی دارای کارشناسی گرافیک از دانشکده هنرهای زیبا تهران، مدیر موسس استودیو گنبد کبود و طراح، انیماتور و کارگردان می‌باشد، همچنین برنده جوایز بسیاری از جشنواره‌های انیمیشن داخلی و خارجی شده است.

حسین ناصری بنیان‌گذار زبان شناس

حسین ناصری

کلید پیروزی یک استارتاپ، ایمان به ایده‌های خوب و تعامل با مخاطب است. بسیاری از مشتریان ما می‌توانند همکاران آینده ما باشند اما به شرط تعامل خوب با آنها.

حسین ناصری

 حسین ناصری خودش از کسانی بود که همیشه با آموزش زبان مشکل داشت. ناصری که به دنبال مهاجرت و نمره زبان بود متوجه خلا آموزش زبان در کشور شد و تصمیم گرفت یک اپلیکیشن در این حوزه توسعه دهد. با وجود اینکه تخصصی در وب‌نویسی و اندروید نداشت با استمرار و پشتکار سال 94 نسخه اولیه اپلیکیشن زبان شناس را منتشر کرد. سال 98 زبان‌شناس موفق به جذب سرمایه شد و نرم‌‎افزار ios توسعه پیدا کرد. با شیوع کرونا رشد زبان‌شناس سرعت زیادی گرفت و در حال حاضر 200هزار کاربر فعال دارد. 

محمدحسن داودی مدیر مدارس صبح رویش

محمدحسن داودی

پارتی بزرگ من خدای بچه‌هاست. بعضی وقت‌ها فراموش می‌کنیم که یک پارتی، به بزرگی خدای بچه‌ها داریم و هربار تلنگری باعث می‌شود تا دوباره سراغش برویم.

محمدحسن داودی

محمدحسن داودی مدیر مدارس کودکان کار صبح رویش و یک فعال اجتماعی است. برنامه‌های درسی و تربیتی صبح رویش ویژه کودکان کار طراحی شده و خبری از فرایندهای متداول مدارس دیگر در صبح رویش نیست. صبح رویش از مهر 94 کار خود را در محله دروازه غاز شروع کرد و بعد از 5 سال، 1051 کودک کار در 7 مدرسه صبح رویش مشغول تحصیل هستند. مدارس تحت مدیریت داودی از هیچ نهادی کمک هزینه مالی دریافت نمی‌کند و تمام هزینه‌ها توسط خیرین تامین می‌شود.

مصطفی کلامی هریس مدیرعامل فرادرس

مصطفی کلامی هریس

هیچ‌وقت نباید در محدودیت‌ها متوقف شد. در بیشتر مواقع در ایده‌آل خود قرار نداریم و باید با توجه به امکانات موجود، بهترین کار را انجام داد و با کیفیت‌ترین محصول را ارائه داد. 

مصطفی کلامی هریس

دکتر مصطفی کلامی دانش آموخته برق کنترل و هم‌بنیان‌گذار فرادرس است. کلامی سال 87 ایده راه‌اندازی یک سایت آموزشی را با دوست خود در میان گذاشت و کمی بعد با انتشار محتوای متنی در قالب pdf کار خود را شروع کردند. سال 89 اولین مجموعه ویدئوهای آموزشی را منتشر کردند و سال 91 فرادرس رسما به عنوان یک شرکت ثبت شد. کلامی هیچ‌وقت معطل امکانات و سرمایه نماند و در هر شرایطی کار فرادرس را با تاکید بر کیفیت محتوا پیش برد. فرادرس در حال حاضر بیشتر از 110 کارمند و 1300 مدرس فعال دارد و در سایت بیشتر از 2هزار عنوان درسی منتشر شده است. فرادرس در مدت فعالیت خود حدود 600هزار کاربر داشته و 12هزار ساعت محتوای آموزشی ارائه کرده است.

مسعود سلیمانی پژوهشگر حوزه سلول‌های بنیادی

مسعود سلیمانی

کرونا تجربه جدیدی بود که برای بشریت اتفاق افتاد و احتمالا مسیرهای دیگری برای زندگی انسان‌ها خواهد ساخت. با این نگاه کرونا سرشار از فرصت‌هاست. 

دکتر مسعود سلیمانی

دکتر مسعود سلیمانی عضو استاد خون‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس است. دکتر سلیمانی بارها به عنوان استاد و محقق نمونه کشوری انتخاب شده و سال 94 در زمره یک درصد دانشمندان برتر جهان قرار گرفته است. سلیمانی سال 97 به دعوت موسسه آمریکایی مایو کلینیک و برای انجام یک پروژه تحقیقاتی به آمریکا سفر می‌کند که در جریان این سفر به اتهام دور زدن تحریم‌های آمریکا علیه ایران بازداشت و 14 ماه در زندان دیتون جورجیا حبس می‌شود. نهایتا آبان 98 با پیگیری‌های وزارت خارجه و همکاری دولت سوییس سلیمانی به ایران بازگشت و با شیوع کرونا تحقیقات خود را در این زمینه شروع کرد. دکتر سلیمانی از افراد فعال در داخل کشور برای ساخت واکسن کرونا است.

اردا کیانی رییس بخش ریه بیمارستان مسیح دانشوری

اردا کیانی

بسیاری از ما در زندان عادت‌های خود حبس شده‌ایم. کرونا به ما ثابت کرد اصولی که سال‌هاست به آن عمل می‌کنیم لزوما درست نیستند و روش‌های جدیدی برای زندگی وجود دارد که باید کشف شوند.

دکتر اردا کیانی

دکتر اردا کیانی پزشکی عمومی خود را در دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 1372 به پایان رساند و بین سال‌های 1378 تا 1383 دروه تخصص داخلی را در دانشگاه علوم پزشکی ایران سپری کرد. دکتر کیانی برای تکمیل تحصیلات خود وارد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی شد و فوق تخصص خود را در روش‌های تهاجمی ریه و برونکوسکوپی در سال 1385 گرفت. اردا کیانی رییس بخش ریه بیمارستان مسیح دانشوری است و در طول مدت شیوع کرونا بارها اسم وی را شنیده‎‌ایم. دکتر کیانی در طول این مدت دو بار به کرونا مبتلا شد و تحقیقات گسترده‌ای در این زمینه انجام داده است.

رضا یعقوب‌زاده مدیرعامل پویندگان راه سعادت

رضا یعقوب‌زاده

کسی که مدال المپیک دارد در کشور خودش هم اول است. برای موفق شدن در تولید محصول، از روز اول باید نگاه صادراتی داشته باشیم و برای رقابت با بهترین شرکت‌های دنیا هدف‌گذاری کنیم. تحریم تنها یکی از مشکلات ما در تولید است و هر کشوری مزایا و معایبی برای تولید و خلق ثروت دارد و ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. مزیت بزرگ کشور ما متخصصین خبره و مهندسان جوان و باانگیزه است.

رضا یعقوب‌زاده

رضا یعقوب‌زاده سال 1370 در رشته کارشناسی ارشد الکترونیک از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. همان سال وارد یک شرکت پشتیبانی تجهیزات پزشکی شد و با گذراندن دوره‌های تخصصی در ژاپن و آمریکا سال 1377 شرکت پویندگان راه سعادت را تاسیس کرد. یعقوب‌زاده برای اولین بار مانتیور علائم حیاتی ایرانی تولید کرد و با اخذ استانداردهای اروپا از سال 81 وارد عرصه صادرات شد. پویندگان راه سعادت به عنوان یک شرکت نوآور بارها در جشنواره خوارزمی و شیخ بهایی به عنوان شرکت برگزیده انتخاب شده و بین سال‌های 87 تا 96 همواره به عنوان عنوان صادرکننده نمونه را دریافت کرده است. یکی از خدمات این شرکت ساخت ونتیلاتور بود که با صرف بودجه‌ای دو میلیون دلاری طی 6 سال طراحی و ساخته شد و سال 98 یعقوب‌زاده از آن رونمایی کرد. خیلی زود با شروع پاندمی کرونا این دستگاه اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد و پویندگان راه سعادت موفق شد با تلاش تمام اعضای خود ظرفیت تولید ونتیلاتور را تا 10 برابر افزایش دهد تا پاسخگوی نیازهای کشور در مقابل کرونا باشد.

پیمان بخشنده‌نژاد مدیرعامل زیست تجهیز

پیمان بخشنده نژاد

همیشه سعی کردم همه‌جا بولدزر باشم؛ یعنی کسی که آمده تا ناهمواری‌ها را صاف کند. من بر خلاف هم‌کلاسی‌هایم مهاجرت نکردم و ماندم؛ من اینجا هستم تا کمک کنم، تا کشورم را بسازم، تا هر طور که شده کارآفرین باشم و فرهنگ کارآفرینی را به تمام کارمندم یاد دهم. 

پیمان بخشنده‌نژاد

پیمان بخشنده‌نژاد فارغ التحصیل کارشناسی ارشد بیومکانیک از دانشگاه شریف است. بخشنده تو دوره ارشد با دستگاه اکسیژن‌ساز آشنا شد و تصمیم گرفت نمونه ایرانی دستگاه را بسازد. بخشنده دو بار برای ساخت اکسیژن‌ساز تیم تشکیل داد و هر دو مرتبه با مهاجرت هم‌تیمی‌های خود شکست خورد و نهایتا تصمیم گرفت به تنهایی کار را ادامه دهد. بخشنده‌نژاد سال 95 از دانشگاه ایالتی میشیگان پذیرش گرفت و در آستانه مهاجرت بود ولی نهایتا از تصمیم خود منصرف شد و شرکت خود را راه انداخت. شرکت زیست تجهیز در حال حاضر حدود 60 کارمند دارد و با شیوع کرونا فروش چند قابل توجهی را به دست آوردند.